وقتی ساختارهای فرهنگی، نفس‌های تحول را در سینه حبس می‌کنند
وقتی ساختارهای فرهنگی، نفس‌های تحول را در سینه حبس می‌کنند
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی سیستان و بلوچستان، بار دیگر در کانون گفت‌وگوهای فرهنگی استان قرار گرفته است، نه به پاس خلق رویدادی نو، بلکه به دلیل تکرار الگویی آشنا از ناکارآمدی، انحصار و وعده‌های تحقق‌نیافته. این ساختار به ظاهر نهادینه‌شده، به مثابه تیغی دو لبه عمل می‌کند که هر مدیر تازه‌نفسی را میان همراهی با جریان انحصاری حاکم یا مقاومتی بی ثمر قرار می‌دهد.

داوود صیاد، چهره‌ای فرهنگی از زاهدان، نمونه‌ای عینی از این فرسایش بود. او که با امیدواری بر کرسی معاونت فرهنگی تکیه زد، نه تنها نتوانست گسستی در روند تکراری تخصیص بودجه به معدود موسسات خاص ایجاد کند، بلکه در نهایت سکوت و انفعال پیشه کرد و صحنه را بدون دستاوردی محسوس ترک گفت. دور باطل همایش‌های کم اثر و فعالیت‌های فرمالیته، با هزینه‌های کلان، کماکان به حیات خود ادامه داد.

حالا نوبت هادی هزاره مقدم، چهره‌ای خوش‌نام و دیگر فرزند این دیار است که در بدترین شرایط ممکن، بار این مسئولیت را بر دوش بکشد. او وارد فضایی می‌شود که محوریت طلبی معاونت توسعه، سایر بخش‌ها را به دایره‌ای تنگ از عقد قرارداد با موسساتی مشخص محدود کرده است. هرچند خطر تکرار سرنوشت صیاد برای او نیز محتمل است، اما هنوز فرصتی ناچیز برای امیدواری وجود دارد. امید به اینکه شاید هزاره مقدم بتواند در برابر فشار انحصار و روش‌های فرسوده بایستد. با این حال واقعیت‌های تلخ، امیدها را به محاق می‌برند. مدیرکل، با وعده‌های نافرجامی چون تشکیل شوراهای تخصصی با حضور صاحبنظران، بررسی دقیق طرح‌ها و ایجاد شفافیت، نقطه امیدی در دل هنرمندان روشن نمود، اما در عمل همان روش قدیم و محفلی حاکم شد. قراردادها در خفا با موسسات مورد تأیید همان معاونت توسعه منعقد گردید، وعده شفافیت هرگز محقق نشد و دستگاه مذکور برای در اختیار نگذاشتن تفاهم‌نامه‌ها، به قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات عمل نکرد.

حتی معاونت هنری که گامی برای تشکیل شورا برداشت، به دلیل مدیریت ضعیف، مداخلات نابجای معاونت توسعه و جانبداری از گروهی خاص، ناکام ماند و در نهایت توزیع بودجه حمایت از تولید فیلم، فارغ از ارزیابی محتوایی فیلمنامه‌ها و تنها بر مبنای ملاحظات قوم‌گرایانه (تقسیم بین دو سیستانی و دو بلوچ) صورت پذیرفت، بی‌آنکه هیچ دلیل رسمی برای رد آثار به اصحاب فرهنگ ابلاغ شود. اکنون همه نگاه‌ها به هادی هزاره مقدم دوخته شده است. پرسش اصلی این است که او چگونه می‌خواهد با مثلث قدرتی متشکل از مدیرکلی که نه مسئولیتی می‌پذیرد و نه پاسخی می‌دهد، معاونت توسعه‌ای با علایق انحصاری و معاونت هنری هم‌نشین با آن‌ها، تعامل کند؟ آیا او خواهد توانست بودجه‌های فرهنگی را از چرخه باطل هزینه‌کردهای نمایشی و رانت‌محور خارج کرده و آن را به مسیر واقعی توسعه فرهنگی استان هدایت کند، یا اینکه او نیز ناچار خواهد شد برای بقا، به جمع خدمت‌گزاران به همان بنگاه‌داران فرهنگی خاص بپیوندد؟ پاسخ این پرسش، نه در وعده‌ها که در نخستین قدم‌های عملی و میزان شفافیتی که او می‌آفریند، مشخص خواهد شد. آینده فرهنگ در سیستان و بلوچستان، درگیر آزمونی سخت است که نتیجه آن، سرنوشت سرمایه‌های ملی و اعتماد جامعه هنری را رقم خواهد زد.