به گزارش دیار عیار، دکتر علیرضا قیامتی در همایش خردسرای فردوسی ، بیان کرد: پر تکرارترین و آشناترین نام و نامجای اسطوره های ایرانی زابل و سیستان است، بزرگ ترین پهلوانان از این خطه بودند، بزرگ ترین رویدادهای اسطورهای و پهلوانی ما هم در این خطه رقم خوردند. سرزمینی که مقدس بوده و سپندینه بوده در تاریخ ما، چرا که یازدهمین آفریده اهورامزدا به شمار می آمده و به همین خاطر سرزمین بسیار ویژه است در اسطوره ها و فرهنگ ما؛ سبز زادگاه کی قباد کیکاووس و زادگاه رستم دستان جهان پهلوان، به همین روی سیستان و سیستانی ها باید فخر بفروشند، دو سر بر آسمان بسایند با این دیار ویژه و خاصی که دارند، سرزمین رامان پور ماهک یعقوب لیث صفاری که بنیان به واقع زبان فارسی و بنیاد هویت ایرانی را در زمانه ای که سخن از ایران گفته اند؛ در زمانه ای که که سخن از زبان فارسی گفتن بسیار سنگین بود و بسیار با بی مهری همراه می شد، در چنین زمانه ای آن جمله به معروف گفت و با جان و دل برای هویت ایرانی کوشید. من همیشه گفته ام رادمان پور ماهک بنیان را گذاشت و فردوسی پرچمدار هویت ایرانی و زبان فارسی بود و آن را به دست گرفت تا آن را برای ما نهادینه کردند و اگر این ها نمی بودند چه بسا امروز نشانی از هویت ایرانی و زبان فارسی هم نبود.
وی افزود: سرزمین آزاد سرو سیستانی به دلی پرفروش سینه ای پرجوش از اسطوره ها و حماسه های ما داشت، یکی از راویان بزرگ بود حماسه های ایرانی است به هر حال اینجا چنین سرزمینی است که بزرگان را در خودش دارد، جایگاهی که دانش و تمدن ما هم در آنجا ویژه است، شهر سوخته اگر سیستان هیچ نمی داشت شهر سوخته رو می داشت کافی بود که بر تارک فرهنگ و دانش جهان بدرخشد و می درخشد، بی نظیر این همه سترگی. به هر روی صد و چهل بار نام زابل در شاهنامه تکرار شد، این شگفت انگیزاست که نام زابل و نام سیستان شاید بالغ از روی هم رفته نزدیک که دویست بار در شاهنامه آمده، این نشان دهنده این جایگاه و این بزرگی و این سترگی است که در این سرزمین هست.
وی بیان کرد: شاهنامه، نامه فرهنگ ماست، نامه منش ماسا، نامه اسطوره و پهلوانی ها و هویت ماست. هیچ حماسه ای در جهان، جایگاهی که شاهنامه دارد، از هر نظر نمیرسد. ایلیاد و ادیسه بنیان تمدن غرب است، یک حماسه بزرگ و یک اسطوره بزرگ که غربی ها خیلی هم بهش استناد می کنند، خیلی از محققان غربی گفتند فقط حرف ما نیست بسیاری از دانشمندان جهان از جمله ناگا فوجی ژاپنی می گوید که اصلا نمی شود که شاهنامه را با هیچ حماسه دیگری در جهان مقایسه کرد، ناگا فوجی می گوید زمانی که داستان رستم و سهراب در ژاپن ترجمه شده بود، همون زمانی بود که جنگ بین چین و ژاپن آغاز شده بود، مادران ژاپنی وقتی سربازان خود فرزندان خودشان را به سربازی و به جنگ با چین می فرستند جت صحنه خداحافظی تهمینه و سهراب که در شاهنامه ترجمه شده بود به فرزندان خودشان واگویه می کردند و اینجا جایگاه را دارد. کامل انگلیسی می گوید شاهنامه با آنچه که در جهان بزرگ است، برابری می کند.
مدیر خردسرای فردوسی ادامه داد: بیبسکو بزرگ ترین شاعر رومانیایی است می گوید به این روی از این روی بود که فردوسی به جهان نیلمده بود که تا آن زمان جهان تحمل بزرگی چون او را نداشت. سنت بوی فرانسوی می گوید که اگر شاهنامه را قرار باشه مقایسه کنیم با بزرگ ترین حماسه فرانسوی هانری نامه مقایسه کنیم؛ یک اقیانوس پر خروش را با دریاچه ورسای مقایسه کردیم، این دانشمند فرانسوی چنین نگاهی را دارد.
وی تصریح کرد: جایگاهی نیست. در هیچ کشوری را نمی توانید پیدا کنید که رد پای شاهنامه در آنجا نباشد؛ یعنی نشانی از شاهنامه در آن کشور و در ادبیات ان نباشد. از تورگو با آن همه بزرگی گرفته تا آرمان برنو با آن همه بزرگی تا داستایوسکی با اون همه بزرگی، از شاهنامه تمجید کردند و ستایش کردند و جایگاه شاهنامه را ستودند.
وی خاطرنشان کرد: شاهنامه زنده ترین حماسه دنیاست، یعنی اینکه یونانی ها می خواهند ایلیاد و ادیسه را بخوانند، باید به زبان یونانی امروز یا به زبان فرانسوی ترجمه کنند. چینی ها می خواهند لیامن شامپو را بخوانند باید از زبان چینی باستان به زبان امروز ترجمه کنند. هندی ها می خواهند مهابهاراتا و رامایانا رو بخوانتد باید از زبان سنسکریت به هندی امروزترجمه کند. گیل گمش باید ترجمه شود. کره ای ها می خواهند حماسه گوگوریو رو بخوانند باید به زبان امروزه کره ای تجربه کنند، اما شاهنامه تنها حماسه دنیاست که نیاز به تجربه ندارد. هزار سال پیش که سروده شده هر کسی که باشنده ایران فرهنگی باشهپد و زبان فارسی را بداند میتواند با شاهنامه ارتباط پیوند بگیرد، از این جهت شاهنامه ویژه است.
علیرضا قیامتی گفت: اخلاق مداری، دانش، دادگری آیین، شهریاری که در شاهنامه آمده؛ همه حماسه های جهان را یک طرف جمع کنید، پند و اندرزهایی که شاهنامه داده به مراتب بیشتر از همه ی آن هاست، از مهابهاراتا که خیلی در پند و اندرز از بقیه حماسه های دیگر در جهان غیر از شاهنامه جلوتر است. پند و اندرزهای مهابهاراتا، ایلیاد و ادیسه، انئید، لیان شامپو، گوگوریو و همه این ها را بگذارید یک طرف، به اندازه ای که شاهنامه گفته، به هیچ روی ندارند. آیین فرمانروایی که شاهنامه ترسیم کرده در هیچ کدام از آن حماسه ها دیده نمی شود. این است که شاهنامه با هیچ حماسه ای حماسه واقعا قابل مقایسه نیست. حماسه بشر است، پیش از اینکه یک حماسه ملی باشد، حماسه همه جهانیان است.
وی افزود: در شاهنامه ابتدا ما در اسطوره ها داریم، فریدون پادشاه جهان و پادشاه ایران است. یعنی ایران و جهان به واقع در نگاه اسطوره های ایرانی یکی بودند و شاهنامه داعیه خرد ورزی جهانی را دارد. فرمانروایی خردورزانه و دانش ورانه جهان را دارد و نامه ای که همیشه در خدمت و برای ایران سروده شده است. به همین خاطر شاهنامه کتاب گذشته نیست، کتابیست که از گذشته پل می زند برای آینده، هیچ گاه ما را در انحصار داستان های تاریخی هزار سال پیش، دو هزار ساله بی و پنج هزار سال پیش نگه نمی دارد. در روزگار کنونی که روزگار گسست های فرهنگی، از خود بیگانگی است، در روزگاری که همه چیز به سمت جهانی شدن می رود، شاهنامه را شناختن یعنی ایران رو شناختند و اگر ایران رو بخواهیم بشناسیم؛ بی گمان باید شاهنامه را بشناسیم. این نامه ی فرق و فرهنگ ماست و اگر ایران را با اسطوره های شاهنامه بشناسیم، بی گمان عاشق ایران هم خواهیم شد با آگاهی، عشق از روی آگاهی، بدانیم که ایران چه دارد، فقط احساسی نباشد، فقط از روی هیجان نباشد که بگوییم ایران. چرا ایران؟ به خاطر اینکه می دانیم ایران چه داشته. ایران در زمانه ای که جهان هیچ نشانی از تمدن نداشته، اینجا در شهر سوخته زابل عمل جراحی مغز انجام می شده، اینجا پنس های جراحی هست. هنوز نخ های جراحی هست، اینها نشان میدهد در زمانه ای که دنیا شاید هنوز الفبای پزشکی را نمی دانسته، ما می دانستیم. بدتنیم که هفتصد سال کتاب های ابن سینا و زکریا رازی در اروپا منبع اصلی پزشکی جهان بوده، بدانید اینکه معماری ما در جهان کجا در دمیده، از رم، هند و چین گرفته، این معماری ماست. می دانیم که ما در دانشگاه ریاضی کجا بودیم، در دانش پزشکی، در اخترشناسی و ستاره شناسی کجا بودیم. بدانید در زمانه ای که بسیاری از ملت های دیگر دنیا که اصلا اصول اولیه دانش اخترشناسی را نمی دانستند، دانشمندان ما بودند که حلقه های کیهانی را کاملا کشف کرده بودند و کهکشان اندرو مدیا را یک ایرانی به نام رحمان صوفی راضی به جهانیان هدیه کرد. در زمانه ای که هیچ کس، هیچ نشانی از دانش اخترشناسی و ستاره شناسی نداشت یک دانشمند ایرانی به نام ابوالفا وجدانی فاصله بین زمین و ماه را محاسبه کرد. عبدالرحمن صوفی رازی چهل و هشت صورت فلکی را در کتاب صور الکواکب به جهانیان عرضه کرد. پانصد سال کتاب صور الکواکب در اروپا منشا اصلی و منبع اصلی ستاده شناسی به شمار می رفت. این ها را بدانیم و آنگاه افتخار کنیم.
وی اظهار کرد: دستاوردهای خودمان رو ببینیم، یعنی آنچه که دستاورد داشتیم در جهان، همه ی جهانیان سهیماند در تمدن جهانی، در دانش جهان همه سهم دارند، اما سهم ما فوق العاده است، این را من نمی گویم. بیشترین خاورشناس بر بیشترین پژوهش های مربوط به دانش ایران را ما ایرانی ها انجام ندادیم، بیشتر غربی ها انجام دادند. دانشمندان بزرگ جهان انجام دادند. ما بیشتر از روی دانسته های ان هاست که تازه پی بهجایگاه ایران بردیم، شاید اگر آن ها نمی گفتند و کشف نکرده بودند و پژوهش نکرده بودند، شاید ما نمی دانستیم.
این شاهنامه پژوه تاکید کرد: این ستردگی ها مربوط به فرهنگ ماست. در زمانه ای که نام ایران را بردن با بی مهری همراه بود، در چنین زمانه ای فردوسی در شاهنامه هزار هفتصد بار نام ایران را آورده است. در زمانه ای که کسی نمی خواست اسطوره ها و نمادهای ایرانی بماند، فردوسی هرچی گفت از نمادهای ایرانی گفت و هر چه گفت از پهلوانان ایرانی گفت و هر چه گفت از شهریاران ایرانی گفت. اگر کسی به ایران توهین می کرد، زمانی که می گفتند ایرانی ها آتش پرست بودند، فردوسی چگونه به میدان میاید و دفاع از جانانه میکند که چنین نبوده است، این دروغ بزرگی است که به ما بسته اند و فردوسی می گوید که یک هفته در پیش یزدان بُدند مپندار آتش پرستان بُدند که آتش در آن گاه محراب بود پرستنده را دیده پر آب بود. آتش، پله گاه بوده پرستش نمی شده؛ فردوسی به میدان می آید. آنچنان که برای دیگران ممکنه است که قبله به شکل دیگری بوده باشد. یا زمانی که می گفتند انگار ایرانی ها دوگانه پرست بودند، خدای خیر و خدای شر داشتند، اهورا مزدا و اهریمن را اینگونه می گفتند؛ فردوسی به میدان می آید می گوید که ما خدای شر نداشتیم، شر که خدا نمی تواند باشد، اهریمن همان شیطان است که گویند پاکیزه یزدان یکیست به جز بندگی کردنت چاره نیست اگر اهرمن جفتی یزدان بُدی شب چون روز یک سال بُدی، چه کسی گفته است که ایرانی ها دوگانه پرست بودند. یک گانه پرست بودند با استدلال و با مدرک هم می گوید و از آیین های ایرانی دفاع میکند، در زمانه ای که می خواستند سرزنش و نکوهش کنند ایرانی ها شما این گونه هستید، فردوسی اینگونه جانانه به میدان می آید: بما بر ز دین کهن ننگ نیست
به گیتی به از دین هوشنگ نیست
همه داد و نیکی و شرمست و مهر
نگه کردن اندر شمار سپهر
به هستی یزدان نیوشان ترم
همیشه سوی داد کوشان ترم
وی ادامه داد: خدا در شاهنامه بسیار جلوه دارد، اما خدایی که در شاهنامه ترسیم می شود، خدای خرد است”به نام خداوند جان و خرد”؛ به همین خاطر کتابی که با ستایش خرد آغاز شود نمی تواند مربوط به یک ملت باشد. هیچ نامه ای و هیچ کتابی را در جهان نداریم که با خرد و با ستایش خرد آغاز شود، با ستایش خرد پایان می پذیرد . بدید نامه بر عمرها بگذرد همه می خواندش از خرد برخورد
او یادآور شد: خدا در انجا یک چهره ی بسیار بسیار شخصی و به قادر روشن اندیشانه است، خدای یک گروه خاصی نیست، خدای یک دین و مذهب خاصی نیست، خدای همه دل ها و همه انسان هست، خدایی که در شاهنامه ترسیم شده این گونه است و جالب این است که خود فردوسی هم به واقع بیشترین نیایش ها را از زبان دو چهره اصلی یعنی بیشترین نیایش های شاهنامه از رستم و کیخسرو دارد و اتفاقا دلیل موفقیت اینها هم همین ارتباط است، این ارتباط بیشتر شخصی است تا دستوری، درونی است یک نیازی است که انسان در درون خودش با آفریننده خودش و با یزدان پاک برقرار می کند و آن هم نیایش های شاهنامه که بیش از هزار نیایش در شاهنامه داریم و همه نیایش های ایرانی یعنی فردوسی نزدیک به بیست و هشت نان برای خدا بررده است، همه این نام ها نام های ایرانی هستند؛ یزدان را هزار بار به کار برده و جالب است که این نام ها و این نام یزدان به واقع نیایش هایی که آورده همه را در خدمت انسانیت و در خدمت ایران است. جالب این است که یکی از زیباترین نیایش های شاهنامه، نیایش گیو است، زمانی که متوجه می شود که افراسیاب حمله کرده به ایران، مجبور است که فرزند نوجوان شانزده ساله را یعنی بیژن را لباس رزم بپوشه او رو به جنگ با افراسیاب روانه کند، نمی تواندکه آن کار را نکند. برای دفاع از کشور و ایران باید این کار را انجام دهد و می داند که فرزندش ممکن است جان سالم به در نبرد، از خدا نیایش بسیار سوزناک می کند و او را از خدا می خواهد که می گوید که خدایا بیژن را به من برگردان و برمی گردد. یکی به آسمان بر فرازید سر که ای دادگر داور پرهنر یکی باآسمان بر فرازید سر پر از خون دل از درد خسته جگر به دادا گفت در جهان داوری به نامت بر این خسته دل بنگری نسوزی تو از جان بیژن دلم کذاب مژ پایان در دلم به من باز بخشش کرد بگردان ز جانش بد روزگار
قیامتی تصریح کرد: یعنی نیایش ها در خدمت انسانیت است. نیایش های شاهنامه دد خدمت همین اندیشه است، یعنی هم در خدمت بشریت است و هم در خدمت ایران است. سپهبد سوی آسمان کرد زد کی ای دادگر داور پرهنر همان لشکر استیم که سرپل ز کین همین خاک جستن و زیر آن زمین به تو دست یازم که تو یار بس نجویم به گیتی به فریاد کس
وی خاطرنشان کرد:کس من دست به دامن تو می شوم تو برای من کافی هستی. این نیایش ها را زیبایی هرچه تمام تر در شاهنامه می توانیم ببینیم که در خدمت انسانیت و در خدمت فرهنگ ایران است، چون شاهنامه برای ایران سروده شده و همه جا نام ایران و ایرانی رو فریاد می کند. همه جا این فریاد ایران و ایرانی رو می توانید ببینید. این زیبایی های دل انگیز در شاهنامه در اوج است. شاهنامه نامه فرهنگ و آیین های ایرانی هم هست، این جلوه هایی که از آییین های ایرانی می تونیم در شاهنامه پیدا کنیم به ما نشون می ده که ما امروز به هزار سال پیش یه شاهنامه داریم زندگی می کنیم، یعنی آنچه که شاهنامه ترسیم کرده؛ مثلا آیین عروسی زال و روابه را در شاهنامه ببینید، بسیاری از نکاتی را انجام می دهد، از شکل خواستگاری کردن، از همان ابتدا از خواستگاری کردن که چگونه به خواستگاری بروند؛ کاملا رنگ و بوی ایرانی دارد و هنوز هم داریم تا زمانی که عروس را بدرقه می کنند. همه چیز را فردوسی ترسیم می کند برای آن جهیزیه، حتی از رونمایی دادن که هنوز این آیین در ایران جایگاه دارد. در همان زمانی که عروس رو یعنی رودابه رو می آورند به خانه ی داماد، جالب این است که توری رو صورت عروس هست و پدر زال، رو می کند به مادر رودابه یعنی سیندخت، به او می گوید تا کی می خوای که هر روز پنهان نگهداری صورتش؟ پاسخ داد که هدیه کجاست؟








