سیستان و بلوچستان و ضرورت بازگشت از قومیت به فرهنگ
سیستان و بلوچستان و ضرورت بازگشت از قومیت به فرهنگ
خلاصه ای از مقالۀ " سیستان و بلوچستان و ضرورت بازگشت از قومیت به فرهنگ" به قلم " قاسم سیاسر" بازنشر می شود. مقالۀ مزبور مرداد ماه 1402 ش در شش مین شمارۀ ماهنامۀ زال منتشر شده است. زال مجله   ای چاپی است؛ اما سایت مجازی هم دارد. نسخه الکترونیکی ۱۴ شمارۀ پیشین ماهنامۀ زال در سایت مجازی این مجلۀ چاپی به نشانی www.Zaalmagazine.ir قابل دسترسی است.

در یکصد سال اخیر سیستانی ها و بلوچ ها شوربختانه از فرهنگ به قومیت رسیده اند. فرهنگ ها گشوده اند، با سایر فرهنگ ها داد و ستد دارند و عناصر سایر فرهنگی ها را جذب خویش می کنند.فرهنگ ها سیال، پویا و در حال تغییر هستند، در حالی که « قوم» مفهوم بسته ای است و قوم گرایان تمام تلاش خویش را به کار می گیرند تا فرهنگ قومی ثابت و لایتغیر بماند؛ چون پذیرش تغییر باعث فروپاشی قوم به معنای ایدئولوژیک کلمه می شود. ایدئولوژی ها با تفاوت مشکل دارند، در پی یکسان سازی هستند و حس کاذبی از انسجام و یکسان بودن را به افراد القا می کنند.

فرهنگ حاصل انباشت و استمرار تجربه ی زیسته است، اما قومیت حاصل گسست از تاریخ و تجربه ی زیسته است.

فرهنگ معطوف به زندگی است، اما قوم معطوف به سیاست است.

فرهنگ معطوف به حال و آینده است، اما قومیت معطوف به گذشته است.

فرهنگ با سویه ی رهایی بخش عصر روشنگری غرب در پیوند است و می تواند به دموکراسی تبدیل و تحویل شود، اما قومیت با سویه ی تاریک و سلطه گر روشنگری مرتبط است.

فرهنگ از تفاوت، تنوع و گوناگونی استقبال می کند؛ اما قومیت با تفاوت مسئله و مشکل دارد.

فرهنگ صبغه ای انسانی دارد، اما قومیت صبغه ای غیرانسانی، شوونیستی و نژادپرستانه دارد.

فرهنگ اهل مدارا و تحمل دیگری است، اما قومیت مخالف مداراست.

فرهنگ هم چون رودی خروشان در حرکت و زلال است، اما قومیت بسته، راکد و بویناک.

قومیت برای نزاع و درگیری شکل می گیرد و فرهنگ برای صلح و آشتی.

قومیت بر مبنای توهم قرار دارد و فرهنگ بنیادش واقعیت است.

فرهنگ می تواند عناصر فرهنگ های دیگر را رمزگذاری کند، به نظم بکشد و رنگ خودش را به آن ها بزند، اما قومیت فاقد این توانایی است.

قومیت همواره در پی ت عیین مرزهای خویش و بازتعریف خود است و این عمل را با تکیه بر اختلاف با سایر فرهنگ ها انجام می دهد، اما فرهنگ ها نیازی به این کار نمی بینند.

فرهنگ ها از مدارا، تفاهم، تساهل و تسامح استقبال می کنند اما قومیت ها از نفرت و دشمنی.

قومیت بر بنیاد تقابل شکل می گیرد و فرهنگ بر بنیاد تفاهم.

قومیت برساخته و مجعول است و فرهنگ انسانی و اصیل.

قومیت زاده ی نظام معرفتی مدرنیته ی قلابی و غیر دموکراتیک است و فرهنگ زاده ی نظام معرفتی سنتی یا مدرن به معنای دموکراتیک است.

فرهنگ شیوه ای از بودن است، اما قومیت بیش تر کنش سیاسی است.

قومیت متعلق به دوره ی گذار از سنت به تجدد است، دوره ای که در کشورمان بسیار طولانی شده و روند دردناکی پیدا کرده است. هرچند همه ی کشورها در دوره ی گذار به شیوه ای اجتناب ناپذیر دچار قوم گرایی نمی شوند، بلکه می توان گفت وقتی یک کشور به هر دلیلی در دوره ی گذار نتواند از دل «کهنه»، «نو» را بزایاند، یا به عبارتی، نتواند مدرنیته ی خاص خودش را خلق کند، هم چنان که ما نتوانستیم مدرنیته ی ایرانی را ایجاد کنیم به راه دیگری می افتد که قوم گرایی را می توان یکی از پیآمدها و نشانه ها یا عوارض آن دانست. قوم گرایی نشانه ی بارز ناکامی ما در ساختن مدرنیته ی ایرانی است. وقتی ما به دلایلی نتوانستیم در پیوند با سویه ی رهایی بخش روشنگری قرار گیریم، قرار گرفتن در ارتباط با سویه ی تاریک و سلطه گر روشنگری به تقدیر محتوم ما تبدیل شد. این سویه ظرفیت زیادی دارد که به کشورها ی دارای پیشینه ی جمع گرایی های سنتی که در دوره ی گذار، وحدت و انسجام شان را از دست داده اند به شیوه ای کاذب و با تکیه بر ایدئولوژی های جامعه شناسانه حس انسجام کاذب القا کند و به این حس دامن بزنند که جامعه ای هم بسته و منسجم دارند.

از جنبش مشروطه خواهی به بعد با رسوخ شماری از عناصر و مؤلفه های تجدد به تاریخ و فرهنگ ایران، روندی که به شیوه ای روزافزون استمرار یافت و ناتوانی نظم های سنتی جای جای ایران به ویژه مناطق دورافتاده در جذب و هضم این عناصر و مؤلفه ها، کشور ما به دوره ای گام نهاد که اختلاط و نه تلفیق عناصری از دو نظام معرفتی متفاوت با متافیزیک بسیار متفاوت به اصلی ترین ویژگی این دوره تبدیل گردید. در سایه ی چنین فضایی بود که « ایدئولوژی » تقدیر محتوم ما شد. اگر یکی از مهم ترین ویژگی های ایدئولوژی را التقاط و اختلاط عناصری از دو زیست جهان و یا دو افق فکری متفاوت بدانیم، به این نتیجه می رسیم که پس از جنبش مشروطه خواهی و به طور مشخص از دوره ی سلطنت رضا شاه رفته رفته فضای کشور ما ایدئولوژیک می شود. این روند با تجدد آمرانه و ایدئولوژیکی که حکومت پهلوی اول در دستور کارش قرار داد تشدید گردید. در همان دوره ی پهلوی اول و در واکنش به تجدد ایدئولوژیک و آمرانه ی آن روزگار بخشی از نخبگان سیاسی و فرهنگی ما از خویش واکنش های ایدئولوژیک نشان دادند؛ چنان که تشکیل گروه موسوم به ۵۳ نفر که در پوشش یک نشریه ی علمی ترویج کمونیسم را وجهه ی همت شان کرده بودند نمونه ی بارزی از این گونه واکنش ها است.

بحران اجتماعی که در مناطق گوناگون کشور در مقطع پس از مشروطه پیش آمده، بحرانی که می توان از آن به وقوع تنش در مناسبات دو سویه ی ممالک محروسه ی ایران و حکومت مرکزی یاد کرد، در دوره ی پهلوی در چارچوب بحران قومیت های ایرانی صورت بندی شد. بحرانی که حتی وحدت ملی و تمامیت ارضی کشور را به مخاطره انداخت، به گونه ای که تأکید بسیاری از روشنفکران مشروطه خواه مبنی بر این که در این شرایط خطیر که تمامیت ارضی کشور تهدید می شود به یک مشت آهنین نیاز داریم، برای رفع این بحران بود؛ چنان که رضاشاه تبلور همان مشت آهنین بود و کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ شمسی هم برای تحقق این موضوع انجام گردید. بحران قومی پس از انقلاب اسلامی وارد مرحله ی تازه و بی سابقه ای شدو به دلایل زیادی تشدید گردید.

با ورود به دوره ی جدید، سیستانی ها و بلوچ ها با مسائل و شرایط جدیدی مواجه شدند که خاص این دوره است و در گذشته مابه ازایی نداشته است. یکی از موضوعات جدید همین مفهوم «قوم» است که در گذشته ی این سامان نظیری برای آن یافت نمی شود. مکتوب شدن گویش، زبان و فرهنگ عامه موضوعی اجتناب ناپذیر بود، اما همین موضوع، ناخواسته به مبنایی برای ارائه ی خوانشی قوم گرایانه از فرهنگ تبدیل گردید. البته در دوره ی جدید که یکصد سال است ما وارد آن شده ایم، مکتوب کردن گویش، زبان و فرهنگ عامه پی آ مدهای سودمندی هم داشته است و امکاناتی هم در اختیار ما قرار داده که با بهره گیری از آن ها می توانیم با قوم گرایی افراطی و بی م ب نا مقابله کنیم. مکتوب شدن افزون بر حفظ گنجینه ی واژگان سیستانی و بلوچ باعث پیدایش و تقویت شعر گویشی و زبانی هم شده است، شعری که روح تحول را در گویش سیستانی و زبان بلوچی می دمد و امکان لازم را برای زایش معناهای جدید در گویش و زبان اهالی سیستان و بلوچستان فراهم می کند. بدین سان شعر گویشی و زبانی با رویکرد سیال و تاریخی به گویش، زبان و فرهنگ پیوند می یابد و به مصاف قوم گرایی افراطی می رود. شعر گویشی چون با نحو گره خورده، باعث خلق معناهای جدید در گویش و زبان می شود و روح تغییر را در آن ساری و جاری می کند. البته زحمات کسانی را که به تدوین فرهنگ واژگان بومی پرداخته اند می باید قدر نهاد؛ اما این نکته نیز گفتنی است که این گونه آثار در چارچوب فضای ایدئولوژیک حاکم بر کشور و استان استعداد زیادی دارند تا دست مایه ی قوم گرایی قرار گیرند؛ موضوعی که ربطی به گردآورندگان واژه ها و فرهنگ نویسان ندارد.

شوربختانه در یکصد سال گذشته روایتی آمرانه از تجدد بر کرسی قدرت در ایران تکیه زده و حکومت های مرکزی تلاش پیگیری به کار بسته اند تا این روایت آمرانه، ایدئولوژیک و ابزاری از تجدد را در کشور اشاعه دهند. در واکنش به این روایت آمرانه و ایدئولوژیک، قوم گرایی های افراطی شکل گرفته که واجد هر دو عنصر آمریت و ایدئولوژیک هستند. چنان چه در کشور ما روایتی دموکراتیک از تجدد در دستور کار حکومت ها قرار می گرفت، بدیهی است که اوضاع به شکل دیگری پیش می رفت و قوم گرایی بی مبنا بستر مناسبی برای بروز و ظهور نمی یافت.

قوم گرایی پدیده ای است که تحولات گوناگون، حتی آن دسته از رویدادهایی که به ظاهر ربطی به آن ندارند، موضوعاتی مانند ضرورت مکتوب کردن گویش، زبان و فرهنگ عامه خواسته و ناخواسته در پیدایش آن سهیم هستند. پدیده ی قوم گرایی زاده ی زیست جهان ویژه ای است و اجزای پدید آوردنده اش تکه تکه از این سو و آن سو فراهم شده اند.