ایرانیان به لطف شالودههای استوار ایرانیت، در دورۀ معاصر از گردنۀ پُرخوف و خطر انتقال از مفهوم سنتی ایرانیت به ملت ایران که معنای مدرنی دارد، به سلامت گذشتهاند و از درافتادن به چاه ویل فروپاشی وحدت ملی و تمامیت ارضی مصون مانده اند؛ در حالی که برخی کشورهایی تاریخی همچون هند در این روند ناکام بوده اند و ناگزیر تن به تجزیه دادهاند. میباید بهوش باشیم مبادا ناخواسته هویت ملی را که حلقۀ وصل همۀ اقوام و گروههای جمعیتی ایرانی است، تضعیف کنیم.
در روزهای اخیر به مناسبت گرامیداشت ایام پیروزی انقلاب اسلامی «همایش اقوام و قبایل سیستان و بلوچستان» در زاهدان برگزار و نمایشگاهی تحت عنوان دستاوردها و توانمندیهای قبایل و طوایف استان نیز برپا شد. در نیت خیر برگزارکنندگان این همایش تردیدی وجود ندارد؛ اما پرسش اینجاست که چرا به جای تقویت هویت ملی و پاسداشت ایرانیت، ناخواسته قوم گرایی و طایفه گرایی ترویج میشود؟ طایفه گرایی و قوم گرایی نه تنها با ایرانیت و هویت ملی مغایرت دارد، بلکه در آموزههای اسلامی هم تقبیح شده است. از برگزارکنندگان این برنامه ها انتظار میرود در طراحی این قبیل همایش ها و نمایشگاه ها سنجیده تر و اندیشیده تر عمل کنند. ایجاد تمایزهای ساختگی، دوگانه سازیهای بی مبنا، تقویت درک ذاتگرا از هویت به جای درک سیال و تاریخی از آن، مصداق بر سر شاخ نشستن و بن بریدن است. اقوام و طوایف استان بخشی جدایی ناپذیر از هویت ایرانی هستند؛ از این رو، به جای تاکید بر تمایزها و میدان دادن به عصبیت های طایفه ای، بهتر است با پای فشردن بر هویت ملی و تقویت آن، به این تفاوت ها حرمت نهیم و از یاد نبریم «چون که صد آمد نود هم پیش ماست»
گوناگونی هویت ملی ما که آن را مملو از توانایی، زیبایی و انسجام و همسازگری کرده، مهمترین ویژگی هویت ایرانی است؛ پس بهتر است مراقب باشیم که ناخواسته اجزاء تشکیل دهنده هویت ملی را در مقابل آن قرار ندهیم. نباید اجازه داد این قبیل برنامهها به محملی برای رجزخوانی های طایفهای و قومی تبدیل شود تا کسانی با تفاخر خود را «ایل» بخوانند یا طایفهای خودش را «مینگل» قلمداد کند و در چارچوب یک نمایشگاه حکومتی، اینگونه عصبیت های طایفهای را اشاعه دهد. این کار جز تضعیف رویکردهای انسانی در استان حاصلی نخواهد داشت. سیستان و بلوچستان فاقد ساختار ایلی است؛ به همین دلیل همواره در این خطه اتحادیه های طایفه ای شکل میگرفته تا امنیت لازم برای طوایف ایجاد شود. بزرگترین ساخت اجتماعی استان طایفه است و مفهومی تحت عنوان قبیله یا قبایل وجود ندارد.
این موضوع که برخی نهادهای حکومتی با جامعۀ مدنی و گسترش تکاپوهای سمن ها و انجمنهای مردمی نوین میانه ای ندارند و در پی تقویت سازوکارهای سنتی و به زعم خود بهرهگیری از این ظرفیتها هستند قابل درک است؛ هر چند مورد تأیید نیست؛ اما استفاده از روندهای های سنتی ظرافت های خاصی را هم میطلبد، مبادا جای این دو تغییر کند و نهادهای سنتی برای ترمیم اعتبارشان و میدان دادن به عصبیت های شان از ظرفیت حاکمیت بهره گیرند. سیستان و بلوچستان شرایط اجتماعی پیچیدهای دارد و اگر در طراحی، برگزاری برنامه های اجتماعی و فرهنگی بررسی و امعان نظر کافی صورت نگیرد، ممکن است پیامدهای زیانباری به بار آورد.








