ماحصل چنین نگرشی، مجموعهای از خروجیهای تکراری و بیاثر است. گزارشهایی که در چند عکسِ تشریفاتی از دیدارهای بینتیجه و تیترهای کلیشهای خلاصه میشود. سایتهای این ادارات بهاصطلاح خبری، نه رسانهاند، نه ابزار معرفی ظرفیت، و نه حتی آینهای برای انعکاس عملکرد واقعی دستگاه. این یعنی تهیسازی روابط عمومی از کارکرد توسعهای خود.
این بحران در استانی که پهناوری و ظرفیتهای راهبردیاش در حوزههای دریایی، ترانزیتی، انرژیهای نو، معدن و کشاورزی، آن را به بهشت گمشده ی سرمایهگذاری تبدیل کرده، یک خطای نابخشودنی است. مدیریتِ امروز دیگر با دستورالعملهای اداری پیش نمیرود. مدیریتِ مؤثر، هنرِ تولید معنا و ساختِ روایت است. مدیری که اهمیت روابط عمومی را درک نمیکند، در واقع در فهم مهمترین ابزارِ حکمرانی یعنی اقناعِ افکار عمومی و جذب پشتیبانی بیرونی ناتوان است. توسعه بدون روایت درست، بدون تصویرسازی از ظرفیتها و بدون جلب اعتماد، همچون بنایی است که بر بستر سستِ بیخبری و گمنامی ساخته شده باشد.
بسیاری از اداراتی که تا چند سال پیش موفق به جذب بودجههای کلان میشدند و امروز در تأمین حداقلها ناتوان ماندهاند، قربانی همین غفلتاند. آنان قاعده بازی در سطح ملی را فراموش کردهاند. جذب بودجه و جلب حمایت وزارتخانهها، پیش از آنکه در لابیهای اداری رخ دهد، در میدانِ روایتگریِ حرفهای و اقناعِ تصمیمگیران رقم میخورد. وقتی پروژهها در بایگانی مکاتبات دفن میشوند و به زبان تصویر و روایت به جامعه و سرمایهگذار عرضه نمیشوند، طبیعی است که به فراموشی سپرده شوند.
در چنین شرایطی، استاندار برای تحقق تحول در ساختارهای اداری، باید ارزیابی عملکرد روابط عمومیها را در صدرِ شاخصهای سنجش مدیران قرار دهد. معیارِ ارزیابی دیگر نباید صرفاً حجم مکاتبات باشد، بلکه باید پرسید: این دستگاه چقدر توانسته با تولید محتوایِ علمی و میدانی، کشاورزان را به تغییر الگوی کشت ترغیب کند؟ چقدر توانسته ظرفیتهای معدنی و انرژی استان را برای سرمایهگذار به تصویر بکشد؟ و چقدر توانسته دستاوردهای خود را در سطح ملی بازتاب دهد؟
مدیری که نتواند از روابط عمومی برای معرفی پروژهها، جذب بودجه و جلب حمایت عمومی استفاده کند، در عمل نیمی از مأموریت سازمانی خود را زمین گذاشته است. سیستان و بلوچستان برای خروج از حاشیه و ورود به متن توسعه، بیش از هر چیز نیازمند مدیریتی است که بر اهمیتِ تصویر و کلمات واقف باشد. زمان آن رسیده است که دستگاههای اجرایی، روابط عمومی را از جایگاه یک واحدِ تزئینیِ منفعل، به جایگاهِ یک واحدِ پیشرانِ توسعهگرا ارتقا دهند. اگر هر ادارهکل بتواند از مأموریت خود یک روایت جذاب، حرفهای و دقیق بسازد، سیستان و بلوچستان نه با دستورهای کاغذی، که با قدرتِ روایت و اعتمادِ افکار عمومی، بهسرعت در مسیر توسعه قرار خواهد گرفت.
بیشترین کاستیهای مدیریتی زمانی آشکار میشود که روابط عمومیها از کارکرد اصلی خود بازماندهاند. اکنون وقت آن است که مدیریتِ مبتنی بر روایت به یک الزام سازمانی تبدیل شود. مدیری که کلی نیندیشد و قدرتِ اقناعِ جامعه را به خدمت نگیرد، نمیتواند توسعهبخش باشد. روابط عمومی، قلب تپنده و پیشانیِ توانمندیِ یک دستگاه است، آن را دریابید.
سلطانعلی عابدی








