ضرورت مهندسی معکوس در رابطه با طالبان
ضرورت مهندسی معکوس در رابطه با طالبان
 نه کوتاه آمدن و نه به باتلاقِ جنگ پا گذاشتن. بهترين شيوه در مواجهه با حکومت خود خوانده طالبان، مهندسي معکوس است. عکسِ همان مسيري که آقايان در ارتباط و تعامل با اين گروهک پيمودند را در پيش بگيريم، بخش زيادي از مشکلات حل مي‌شود.

این درست که دولت ما هنوز –رسما – حاکمیت این جماعت را بر سرزمین همسایه مظلوممان افغانستان، به رسمیت نشناخته است اما مراودات انجام شده و دعوت‌های صورت گرفته، به نوعی رسمیت دادن به حاکمیت گروهی است که در عرف بین‌المللی به رسمیت نشناخته ایم. هر چند نمی‌دانم واگذاری سفارت افغانستان در تهران به این گروه چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟! به هر حال، باید تجدید نظر کنیم در رابطه با این گروه که زبان شان از جنسِ سرب است و بهترین رایحه‌ای که خوش دارند، بوی باروت. از نیمه راه زیان برگشتن، خود فایده‌ای عظیم است. البته رجز خوانی‌های خامِ برخی وابستگان به این گروهک، خیلی سخیف است و حقیر‌تر از آن که نیاز باشد از زبان و قلم ایرانی جواب بگیرد اما این را بدانند که ما، وحشی‌تر از آنان که داعشی‌های خونخوار باشند را دفن کرده ایم. اینان که چیزی بیش از صفر به شمار نمی‌آیند. روابط مان را اصلاح کنیم. برداری‌ها به سوی مردم افغانستان برگردد. صدایشان را شاید بتوان در توئیت احمد مسعود خواند که همدلانه و هوشیارانه از زبانِ مولانا نوشت: “نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟” آشنای ما هم مردم نجیب افغانستان هستند نه گروهی که با انتحار و انفجار، در آن سرزمین مظلوم سایه مرگ را گسترش می‌دهند. کوتاه نمی‌آییم، حق مان را از همه مسیر‌های ممکن مطالبه می‌کنیم. بزرگ تر، صاحب قرارتر و هوشیارتر از آنیم که سینه سپر کردن کودک سنگ در دست، ما را از کوره به در برد. دست ما قوی‌تر از آن است که آلوده پیچاندن گوش اینان شود. همان مهندسی معکوس، آنان را بس است. البته اگر آنان که این جماعت را “جنبش اصیل منطقه” می‌دانستند سرعقل بیایند و با اصلاح نگاه و سیاست و رفتار خود با عقلای قوم همراه شوند. همان‌ها که از اول، نسبت به رفتار حضرات با این گروه، همواره قلم به هشدار بر کاغذ می‌بردند.