اواخر سال ۱۴۰۳ بود که یک اتفاق تلخ, من را تصادفا متوجه موضوع قطعه هنرمندان آرامستان زابل کرد.
بخشی متروکه که هیچ شباهت حداقلی به یک قطعه ی خاص و برای افرادی خاص نداشت!
وقتی بیشتر دقت کردم، متوجه شدم که در این بخش چندین نفر از شعرا، نویسندگان و هنرمندان سیستان، چهره در نقاب خاک کشیدهاند.
افرادی که سالهای گرانسنگی از عمر خود را در راه اعتلای فرهنگ و هنر این مرز و بوم صرف نموده بودند.
زمینی ناهموار با ظاهری نا مناسب که نشان از بی توجهی معنا داری از ناحیه متولیان امر بود!
از آنجایی که عزیزی را در این قطعه به خاک سپرده بودم، انگیزه مند شدم تا شاید بتوانم گامی در راه ارج نهادن به این عزیزان خفته در خاک بردارم.
به شهرداری و شخص شهردار و اعضای شورای شهر مراجعه نموده و موضوع را با آنها در میان گذاشتم، به آنها متذکر شدم، زمانیکه در ذهنتان این تفکر وجود داشته که برای پاسداشت این عزیزان بخشی را به آنها اختصاص دهید، اقدامی کنید تا در شأن این افراد فرهیخته باشد و فقط در حد یک اسم بی نام و نشان خلاصه نشود.
شاید توجه و تکریم شما، مشوق رهروان این مسیر باشد.
پس از ۱۴ ماه پیگیری مستمر و بدون وقفه از ناحیه شهرداری و شورای شهر تنها توفیقم، تسطیح آن زمین ناهموار و پخش یک لایه مصالح سنگی بود که خودم شخصا در حین اجرای عملیات حضور داشته و پیگیری نمودم.
این در حالیست که در ظرف این ۱۴ ماه، هم شهرداری و هم شورای شهر بارها قول داده بودند که تصمیم دارند برای این قطعه یک سردر در شأن این عزیزان بسازند؛ ولی هرچه زمان سپری شد، متوجه شدم که انگار قرار نیست این وعدهها عملی شود.
شهرداری زابل در طی چند ماه گذشته اقدام به نصب نمادهایی از افتخارات کهن این سرزمین در گوشه و کنار این شهر کرد، که در جای خود قابل تقدیر است ولی به یک چیز کم توجه بودند و آن این که اگر اسطوره های کهن ما میبایست گرامی داشته شوند، فرهیختگان معاصر نیز بایستی مورد توجه قرار گیرند.
امیدوارم شهرداری و شورای شهر زابل، حتی بصورت حلزونی، به وعدههایی که در بیش از یکسال گذشته دادند، عمل نمایند تا خاطرهای خوب و بیاد ماندنی را از عمر کاری خود در اذهان به جا بگذارند.
جلیل سرگزی
کنشگر اجتماعی








