روایتی از بحران مدیریت در شبکه استانی سیستان و بلوچستان 
روایتی از بحران مدیریت در شبکه استانی سیستان و بلوچستان 
در روزگاری که رسانه‌های استانی باید پُل ارتباطی میان حاکمیت و مردم باشند و با بهره‌گیری از نیروهای خلّاق و بومی، آیینه تمام‌نمای فرهنگ و هویت منطقه‌ای به شمار آیند، آنچه در شبکه هامون می‌گذرد، روایتی دیگر است، روایتی از تخصص‌زدایی، بی‌توجهی به دانش بومی رسانه و فراموشیِ سنت دیرپای برنامه‌سازی حرفه‌ای در دیار سیستان و بلوچستان.

با انتصاب علیرضا کیخا به معاونت امور استان‌های سازمان صداوسیما، آنچه می‌بایست طلیعه‌ای برای اعتلای کیفی تولیدات استانی می‌شد، در شبکه هامون به فرصتی برای بازتعریفِ غریبانه مدیران بدل گشت. او به جای خود، یک غیر بومی بی اطلاع از حساسیت های جامعه بزرگ سیستان و بلوچستان، ظرفیت ها و تجربه های حداقلی در عرصه‌های تولیدی و خبری را بر صندلی مدیریت به جای خود نشاند. وی نه از پشتوانه‌ای از دانش و مهارت‌های رسانه‌ای برخوردار است و نه شناختی از ظرفیت‌های نهفته در نیروهای باسابقه و آزموده استان دارد. و نتیجه چیزی جز حذف تدریجی مدیران باورمند به تولیدات فاخر تلویزیونی و جایگزینی افرادی که تنها نقطه اشتراکشان با رسانه، قرابت فکری و نه تخصص رسانه‌ای، نبود و اشتباهی لفظی که در حد گسترده در شبکه های خارج نشین در مهم‌ترین روز برای جمهوری اسلامی بازنشر شد.
تهیه‌کننده ای که اولین مشق‌های حرفه‌ای را در پُرمخاطره‌ترین جایگاه تولید تلویزیون تجربه می‌کنند، مجریانی که هنر گفتگو را نه در کلاس‌های تخصصی و نه در پشت میزهای تجربه نیاموخته‌اند و گزارشگرانی که واژگان را چون امانتی ناپایدار بر زبان می‌رانند، اینان تصویری از شبکه‌ای هستند که روزگاری مهد فعالیت فیلمسازان، تهیه‌کنندگان و هنرمندان نامداری بود که پیش از تأسیس رسمی شبکه هامون، در همان روزهای نخستین تلویزیون استانی، برنامه‌هایی ماندگار از خود به یادگار نهادند.
حادثه روز ۲۲ بهمن در برنامه زنده تلویزیونی، از سوی مصعب رسول زاد بیش از آن‌که متوجه وی باشد مسوولیت آن بر عهده مدیران شبکه هامون است. این فعال فضای مجازی برای بسیاری از زاهدانی‌ها شناخته شده است و نیک می دانیم که نگاه سیاسی علیه حاکمیت ندارد. بی تردید او به دلیل جو زنده برنامه دچار اشتباه لفظی شده است. اما خطای مدیران شبکه هامون غیرقابل بخشش است. برنامه های زنده با چند ثانیه تاخیر پخش می شود. چرا ناظرین پخش قبل از این اشتباه برنامه زنده را قطع نکردند؟ حال فرض را بر این می گذاریم این اشتباه سهوی چنان سریع اتفاق افتاده که امکان حذف نبوده است. چرا بعد پخش اجازه اصلاح به رسولی زاد داده نشد؟ او بلافاصله بعد این خطا، متوجه شد؛ ابتدا دستپاچه و سپس درصدد اصلاح برآمد، اما قطع برنامه باعث شد تا او نتواند اشتباه لفظی را جبران کند. اگر به او اجازه داده می‌شد در همان لحظه گفته خود را اصلاح نماید، دیگر این ویدیو ارزش بازنشر در رسانه ها را پیدا نمی‌کرد و در صدر اخبار قرار نمی گرفت. این لغزش نماد عینی و آشکار فروپاشی تدریجی ساختار حرفه‌ای در این شبکه است. آنچه از چشم ناظران حرفه‌ای پنهان نماند، نه صرفاً اشتباه یک گزارشگر تازه‌کارِ مستعد و آینده دار، که سکوت تأمل‌برانگیز مدیرکل صدا و سیما مرکز سیستان و بلوچستان در برابر پرسش‌های بی‌پاسخ در یک‌سال گذشته و فقدان سازوکاری مناسب برای بازخورد و اصلاح بود. برخورد با مدیر پخش، نه درمان ریشه‌های این بحران که پاک کردن صورت مسئله‌ای است که هر روز در گستره‌ای وسیع‌تر و به شکل دیگر، خودنمایی می‌کند.
اینجا دیگر نه از ارزیابی رزومه‌های پربارِ فیلمسازان بومی خبری است، نه از سنجش توانایی‌های حرفه‌ای پیش از ورود به قاب تلویزیون. در سال‌های اخیر، آن‌چه به مثابه گواهی بر شایستگی تلقی می‌شود، گاه نه تجربه مکتوب و مستند، که حضوری رنگین در فضای مجازی و التزامی فکری با مدیران است. این‌گونه است که چرخه تولید از نیروهای کارآمد و باانگیزه‌ای که سال‌ها برای اعتلای این رسانه کوشیده‌اند، تهی می‌شود و نسلی از برنامه‌سازان حرفه‌ای در کنج خانه‌های خویش، داغدار روزهای پررونق شبکه‌ای می‌شوند که خود بنیان‌گذارش بوده‌اند.
برنامه‌سازی تلویزیونی، هنری است پیچیده و میان‌رشته‌ای؛ آمیزه‌ای از دانش، خلاقیت، تجربه و اخلاق حرفه‌ای. هیچ‌یک از این مؤلفه‌ها را نمی‌توان با شعار و ارتباط جایگزین ساخت. شبکه هامون امروز نه به اصلاحات سطحی و نه به سکوت در برابر نقدها، که به بازتعریفی ریشه‌ای از ساختار مدیریتی خویش نیازمند است. بازگشت مدیران باسابقه و آشنا به تولید، احیای نظام ارزیابی حرفه‌ای و شایسته‌سالاری، و به رسمیت شناختن سرمایه‌های انسانی فراموش‌شده، تنها راه‌های برون‌رفت از این بحران عمیق است. وگرنه، شبکه استانیِ هامون، چون چراغی خاموش در برابر رسانه‌های بیگانه همچنان رو به افول خواهد بود.