جشنواره شعر و داستان چند زبانه، خلاقیت یا آشفتگی مدیریتی؟
جشنواره شعر و داستان چند زبانه، خلاقیت یا آشفتگی مدیریتی؟
جشنوارۀ شعر و داستان چندزبانه در زاهدان، با همۀ حواشی پررنگ، رویدادی است که جای تأمل و واکاوی ژرف دارد. از سپیده‌دم تاریخ این دیار، مسئلۀ برگزاری شب‌های شعر به زبان‌های گوناگون فارسی، سیستانی (گویش) و بلوچی همواره مطرح بوده، اما این بار اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان با افزودن حوزۀ داستان به این عرصه، بر آن شده تا این شب را به رویدادی به‌یادماندنی مبدل سازد؛ رویدادی که از هر سو با پرسش‌ها و شگفتی‌های بی‌شماری همراه گشته است.

اکنون فرض کنیم که یکصد تن – که البته شمار حاضران کمتر از این بوده – در این محفل فرهنگی حاضر شده‌اند. یک‌سوم از این جمعیت را بلوچ‌زبانان، یک‌سوم را سیستانی‌زبانان و همگی آن‌ها نیز به زبان رسمی کشور مسلط هستند، اما دریغ و افسوس که شرکت‌کنندگان سیستانی از درک شعر و داستان بلوچی ناتوان مانده‌اند، بلوچ‌ها از دریافت آثار سیستانی بازمانده‌اند و فارسی‌زبانان نیز از فهم هر دو گروه محروم شده‌اند. اینجاست که پرسش بنیادین خودنمایی می‌کند: آیا برگزاری چنین مراسمی، با این ساختار و چینش، عاقلانه و سنجیده است؟
هر چند که ارادۀ یک نهاد برای انجام کاری فرهنگی ستودنی است و بزرگی و کوچکی آن نباید مانعی برای قدردانی باشد، اما آیا حداقل می‌شد با یک مشاور بیرونی نیز همفکری شود تا از عاقلانه بودن چنین برنامه‌ای اطمینان حاصل گردد؟ آیا چنین طرحی پاسخگوی نیازهای فرهنگی جامعه است؟ بی‌گمان نوآوری و خلاقیت در عرصۀ فرهنگ ارزشمند است، اما نه به بهای به تمسخر گرفته شدن فرهنگ و هنر اصیل این مرز و بوم.
اگر اداره کل و ارشاد اسلامی استان واقعاً دغدغۀ هنر و ادبیات بلوچ و سیستانی را دارد، چرا به جای برگزاری جشنواره شعر و داستان مشترک و چندزبانه، به صورت جداگانه از سیستانی‌ها و بلوچ‌ها دعوت نمی‌کند تا آثار خود را در محافلی مستقل ارائه دهند؟ شاید این رویکرد بتواند صندلی‌های خالی سالن را پر کند، اما آیا این اقدام به رشد و اعتلای شعر سیستانی و بلوچی کمکی خواهد کرد؟
راه واقعی رشد شعر به هر زبانی، از پایه‌گذاری آن در انجمن‌های شعر آغاز می‌شود. در سال‌های اوج شکوفایی شعر، انجمن‌های شعر کانون جذب شاعران جوان و پرورش استعدادهای درخشان بودند. با این حال، در سال‌های اخیر، مدیریت فرهنگی ناکارآمد و بی‌برنامه در اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، سبب شده که شعر به عنوان یک فعالیت محوری به حاشیه رانده شود. در گذشته، حضور طیف‌های مختلف فکری در انجمن‌های شعر، نشان از نفوذ و تأثیرگذاری آن در میان جامعه داشت؛ اما اکنون شب‌شعرها به رویدادی برای رفع تکلیف تبدیل گشته‌اند.
از آنجا که اتاق فکری در انجمن شعر وجود ندارد تا با برنامه‌ریزی و فعالیت‌های کارشناسی شده، شب‌شعرها را سامان بخشد، برگزاری این مراسم به مؤسساتی سپرده می‌شود که از دانش تخصصی شعر بی‌بهره‌اند. نتیجۀ این بی‌تدبیری، بلبشویی است که امروز شاهد آنیم؛ تا جایی که حتی دبیر علمی جشنواره شعر به دلیل ناهماهنگی‌های پیش‌آمده، سالن را ترک می‌گوید.
به راستی آیا زمان آن نرسیده که با بازنگری در شیوه‌های مدیریت فرهنگی، بار دیگر انجمن‌های شعر را به کانونی پویا و اثرگذار تبدیل کنیم؟ آیا نباید برای حفظ و رشد فرهنگ و هنر اصیل، تدبیری اندیشید که همۀ زبان‌ها و گویش‌های این سرزمین در کمال احترام و کارشناسی شده، مجال ظهور و رشد یابند؟