به گزارش پایگاه خبری تحلیلی دیار عیار، سلطانعلی عابدی در صفحه شخصی خود نوشت:
اگر چه این مستند در نهایت توقیف و به آرشیو تلویزیون پیوست اما تجربیات بسیاری به همراه داشت که به دلیل موضوعیت بخش مضمون را به زمانی دیگر واگذاشته و قسمت تجربه را برجسته می سازم.
من هنگام مصاحبه برای رسیدن به مقصود و حفظ خط روایت قصه، نگرش و زاویه دید خود را به محققین القا میکردم و بازخوردش را در مقابل دوربین می دیدم. یکی از مصاحبه شونده ها، استاد دانشگاه و دارای مدرک دکترای جامعه شناسی بود که از بعد جامعه شناختی به موضوع زیارتگاه ها می پرداخت. او علاوه بر اینکه نسبت به القائات مقاومت میکرد حاضر نبود به هر سوالی پاسخ دهد. وی مصاحبه را به شرطی پذیرفته بود که سوالات را از قبل بداند و در باره اش تحقیق و پژوهش کند و به همین دلیل با چند هفته تاخیر در مقابل دوربین حاضر شد. از خصوصیات بارز وی این بود که به سوالاتی که در لحظه پرسیده میشد جلوی دوربین پاسخ نمیداد. حرف برای گفتن زیاد داشت اما نه جلوی دوربین. بر این باور بود که ممکن است در آن لحظه از موضوعی غافل شود و اعتبار علمی اش زیر سوال رود. بعدها با اساتید بیشتری آشنا شدم که تا زمان انتشار حساسیت به خرج می دادند و بارها و بارها در خصوص آنچه از زبان آنها نقل قول می شود تجدید نظر کرده و آنرا کم و زیاد می کردند تا محصول نهایی بی عیب و نقص و مطابق با استانداردهای جامعه علمی باشد.
اگر چه در آن زمان این میزان از حساسیت قابل هضم نبود چون باعث تاخیر در انجام تعهدات به صدا و سیما میشد اما این روزها بیش از هر زمان دیگری ضرورت وجود چنین نگرشی را در جامعه احساس می کنم. جای خالی اهل تحقیق و پژوهشی که سنجیده حرف می زنند و نگرانند مبادا با بیان حرف های غیر علمی، اعتبار علمی شان زیر سوال برود.
اکنون سال های طولانی ست که در هیچ حوزه ی علمی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری و اقتصادی حرف تازه ای زده نمی شود. انتشار حرف های تکراری و دم دستی در فضای عمومی، رسانه و مجازی پیامدهای ناگواری در راستای تحقق جامعه آرمانی و رو به توسعه دارد. انگار دوران حساسیت ها نسبت به بیان سخنان منطقی، پر مغز و ایده ها و تفکرات نو به سرآمده و یا در حالت خوشبینانه رو به افول است و گفتمان برای توسعه در سطوح مختلف جامعه گرفتار آفت شده است. اینکه چرا در چنین شرایطی گرفتار آمده ایم از تخصص من و یک شخص فراتر است و آسیب شناسی و واکاوی گروهی را می طلبد اما در مقام قضاوت به عنوان عضوی از این جامعه، تنزل ایده آل گرایی به حداقل ها و ارائه نسخه های درمانی غیرعلمی برای برون رفت از بحران و حل زخم های کهنه، ظلم مضاعف به جامعه و القای یاس و نومیدی به آنست.
گفتمان میان شهروندان، اهالی رسانه، جامعه دانشگاهی و دانش آموزی، نخبگان و متصدیان امور مدیریتی، سطح انتظارات را تعیین و به نمایش می گذارد. در یک گفتمان سالم سطح مطالبات ارتباط مستقیمی با امکانات دارد و در چارچوب سند و چشم انداز تعریف شده تعریف می شود و در گفتمان ناسالم در سایه سنگین القائات جناحی و جانبدارانه، واقعیات سلاخی میشود و جدال میان منتقدین و موافقین، به انزجار عمومی دامن می زند. وقتی صدای منتقد از سوی موافقین جریان حاکم، با برچسب وابستگی به جناح رقیب به یک نق جناحی تنزل داده میشود و حمایت های موافقین تملق گویی های متداول جناحی تشبیه میشود جامعه دچار بحران افراط و تفریط شده و در میان بلبشوی رسانه ای و مجازی، سرخورده می شوند. در شرایط فعلی بیش از آنکه از خارج نشینان ضربه بخوریم از جدال تندروی های داخلی آسیب دیده ایم و بر دو قطبی کردن جامعه مهر تایید زده ایم. شاید اگر کسانی حرف نمی زدند و کسانی که سکوت کرده اند و به حرف می آمدند امروز جامعه تا بدین اندازه دچار پریشانی احوال نمیشد.
اینکه جامعه را خالی از نخبه بدانیم جفای بزرگی به محدود نخبگان حوزه های مختلف علوم تجربی و انسانی باشد. بی گمان در هر حوزه ای کسانی از سر عشق به دانستن، سطح دانش خود را ارتقا داده اند اما مشکل از جایی شروع میشود که این افراد به دلیل استقلال فکری و عدم وابستگی به جریان های سیاسی، غیرخودی محسوب شده و در گردونه تصمیم گیری، ایجاد بستر توسعه و اجرا به کار گرفته نشده اند.
اداره امور بر اساس صدور آیین نامه از وزارتخانه و مراکز قدرت بی اطلاع از مشکلات استان، انتصاب مدیران غیرمتخصص و ناآشنا به حوزه مدیریتی، برگزیدن مدیران عاری از هر گونه چشم انداز روشن مدیریتی و نبود برنامه ای مدون برای توسعه زیرساخت ها، باعث شده فضای عمومی جامعه با بدبینی به نسخه های درمانی کوتاه و بلند مدت بنگرد. عدم تحقق وعده ها و اجرای نادرست طرح ها منتج به بروز یاس و ناامیدی میان مردم شده و دیگر نسبت به هیچ وعده ای دچار شور و شعف نمی شوند. کم کاری دولت ها نسبت به مصوبات دهه های گذشته استان، حاکی از ساختار نامناسب در نحوه تقسیم کرسی ها میان مراکز قدرت بوده است.
وقتی فعالیت احزاب در استان محدود به انتخابات شده و در طول سال فعالیتی ندارند تا نیروی انسانی نخبه و همفکر با جریانات سیاسی را پرورش دهند در نتیجه پس از پیروزی یکی از دو جریان سیاسی کشور، کسانی مدعی کرسی های قدرت در سیستان و بلوچستان می شوند که نه سبقه سیاسی لازم برخوردارند و نه در میزان کسب علم و سخنوری و آگاهی نسبت به عقب ماندگی های تاریخی استان وقوف دارند. تنها عامل کرسی نشینی شان همکاری یا نزدیکی فکری با جریان سیاسی پیروز بوده است.
در ادوار گذشته و به عبارتی از زمان سفر رهبری به استان و تصویب مصوبات برای توسعه استان بسیاری از کرسی ها نه به دلیل تخصص بلکه در تعامل با مجموعه مشاورین استانداری، صاحبان قدرت در وزارتخانه ها، نمایندگان مجلس، مراکز و ارگان های متعدد سنتی قدرت در زاهدان و استان و سهم خواهی طوایف تاثیرگذار رقم می خورد و کمترین نسبت را با نیازها و مناسبات واقعی استان و مردم دارد.
سلطانعلی عابدی








