جمعه, ۱۰ بهمن , ۱۴۰۴
روز خبرنگار یا پهلوان زنده را عشق است! | حکایت محمود صارمی و رفقای از یادرفته‌اش 17 مرداد 1404
یادداشتی از محمدحسین جعفریان

روز خبرنگار یا پهلوان زنده را عشق است! | حکایت محمود صارمی و رفقای از یادرفته‌اش

زمستان بود. از آن‌ها که استخوان‌های آدم هم یخ می‌زند. من مزارشریف بودم، در اتاق خودم، در کنسولگری ایران. باید زمستان‌های مزار را تجربه کرده باشید تا حرفم را بفهمید. گمانم دی‌ماه ۱۳۷۶ بود. از فرودگاه خبر آمد یک پرواز از مشهد نشسته است.یک راننده با نماینده‌ی کنسولگری فوری رفت فرودگاه. پروازها فقط نظامی بودند.