جمعه, ۱۰ بهمن , ۱۴۰۴
خوان هشتم؛ مواجهه رستم با دیو خشکسالی 23 تیر 1402
داستان کوتاه

خوان هشتم؛ مواجهه رستم با دیو خشکسالی

به نام خداوندی که رنگین کمان آفرید        من و تو این دشت سیستان آفرید... رستم پس از کشتن دیو سپید و نجات کیکاووس و سپاهیانش در پایان جشنی که پادشاه برای قدردانی از او گرفته بود سوی زابلستان و خوان هشتم روانه شد. رستم دلتنگ شهر و دیار خود شده بود، به رخش گفت: اسب من تند بتاز تا زودتر به سرزمین خودمان برگردیم، اما این شادی دیری نپایید، رستم به محض این‌که وارد زابلستان شد از حیرت دیدن شهر و زمین های خشکیده از رخش فرود امد، مشتی خاک برداشت و با ناراحتی به آن نگاه کرد، آری، دیو خشکسالی به سیستان حمله کرده بود.