سیستان و بلوچستان در ترازوی تاریخ و توسعه
در دل فلات ایران، آنجا که خاک به رنگ خشکی میگراید و آسمان با گرمای بیامان خویش بر زمین سنگین میشود، سرزمینی نشسته است که هویتش را نه یک روایت، که دو روایت متفاوت شکل دادهاند. روایتی سیستانی با ریشه در تمدنهای کهن حوزهٔ هیرمند، و روایتی بلوچ با پیشینهای در کوچ و صحرا و سرحدنشینی. این دوگانگی، که امروز در قامت یک استان واحد رخ نموده، محصول تصمیمی اداری در گذشته است، تصمیمی که بیآنکه به تفاوتهای بنیادین زبان، مذهب و فرهنگ دو منطقه بیندیشد، آنها را زیر یک چتر مدیریتی گرد آورد.
امنیت و توسعه، با کار کارشناسی محقق میشود؛ نه با جدل تریبونداران
حل مسائل امنیتی و رفع موانع توسعه، در گرو کار کارشناسی و واکاوی ریشههای تاریخی آن است. نهادهای حاکمیتی، امنیتی و فرهنگی باید با درک درست مسئله و تعریف راهبردِ رقیب، برای آن چارهاندیشی کنند؛ در غیر این صورت، بحث و جدل تریبونداران، زدن برچسبهای ناروا یا توصیه به تسلیح افراد برای حفظ خود، نهتنها راه حل منطقی نیست، بلکه با توجه به شرایط حساس کشور، به التهاب فضا دامن میزند. در این یادداشت، نگاهی به برخی از این مسائل دارم.
واقعیت تاریخی و افسانه جدایی بلوچها
در آیین تشییع جنازه ملا کمال، مولوی کرد از چهرههای شاخص مذهبی بلوچستان با تجلیل از منش والای آن مرحوم، در سخنان خویش مردمان این سامان را ملت بلوچ خواند. این تعبیر هر چند ممکن است برخاسته از بیتوجهی به بار معنایی آن باشد یا از روی قصد به کار رفته باشد، شایسته تأمل است. باید دانست که واژگان، حاملان معنا هستند و بهکارگیری نابجای آنان، ناخواسته آب به آسیاب اندیشههای تجزیهطلب میریزد و حریم تمامیت ارضی ایران عزیز را نشانه میرود.

































