نامه سرگشاده گلایه آمیز یک سرمایهگذار به استاندار بابت همراهی دستگاههای دولتی و به ویژه جهاد کشاورزی زابل با یک متصرف
در بخشی از این نامه آمده است: به عنوان فردی سیستانی و علاقمند به سرمایهگذاری در زادگاه خود، ریشه اصلی عقبماندگی سیستان را نه در کمبود منابع، بلکه در عملکرد بخشی از مدیران میدانم؛ مدیرانی که به جای اتکا به قانون، عدالت و حراست از حقوق عمومی، روابط شخصی، رفاقتها و ملاحظات قومی را بر مصالح مردم ترجیح میدهند. بدیهی است تا زمانی که این چرخه ناصحیح اصلاح نشود، مسیر سرمایهگذاری و توسعه در سیستان همچنان دشوار و پرهزینه خواهد بود.
چیزی که من اندر نیابم، چرا باید گفت
در سپیده دم حیاتِ دوبارهی ایران، زمانی که طلوع هویت ملی در محاق تهاجم فرهنگی خزنده میگرفت، بانگ یعقوب لیث صفار چون ندایی رهاییبخش از خاک سیستان برخاست: چیزی که من در نیابم چرا باید بگویید؟ این پرسش ساده و آتشین که شاعر عربزبان دربارش را از گفتن شعری به زبانی بیگانه بازداشت، تنها یک امر شاعرانه نبود، فرمانی تاریخی بود که مسیر سرنوشت فرهنگی یک تمدن را دگرگون ساخت.
سیستان در دام تمرکزگرایی و سهم خواهی
سخنان تازه آیتالله محامی، امام جمعه زاهدان، درباره ناکامی مدیران بومی در گشودن گرههای معیشتی سیستان، پرده از حقیقتی تلخ برداشت که سالهاست در سکوت فرو خورده شده است. این سخنان فارغ از هر داوری، دریچهای است به سوی واقعیتی که نه تنها سیستان، بلکه بسیاری از کرانههای این سرزمین را در چنگال خود اسیر کرده است. حقیقتی که وقتی نه مدیران غیربومی توانستهاند دردی از این دیار بکاهند و نه مدیران بومی، ناگزیر باید به ژرفای معضلی نگریست که ریشههایش در لایههای عمیقتر ساختار اداری و سیاسی کشور نهفته است.
با طبیعت مهربان باشیم و از آتش زدن درختان خودداری کنیم+ فیلم
فرزندان سیستان و بلوچستان، همانگونه که آب سرچشمه حیات است و بدون آن هیچ موجودی توان زیستن ندارد، درختان نیز رگهای حیاتبخش این کره خاکیاند. آنها نفسهای پاک به ما میبخشند، سایهای خنک بر سر راهمان میگسترند و از خاک زیر پای ما پاسداری میکنند.
بحران هیرمند؛ شکست ایران در برابر روایتسازی طالبان
بحران آب سیستان دیگر صرفاً یک معضل محلی نیست؛ این بحران به جنگ خاموش آبی تبدیل شده است که در آن طالبان با نقض معاهده ۱۳۵۱، حق آبه ایران از رودخانه هیرمند را قطع کرده و در عین حال با روایتسازی هوشمندانه، توانسته است خود را در جایگاه محق نشان دهد. اما آنچه در این معادله پیچیده بیش از همه به چشم میآید، ناکامی فاحش دستگاههای مسئول ایران در تولید روایت رقیب و انتقال واقعیتهای تلخ سیستان به افکار عمومی جهانی است.
رزمایش رومیزی، نمایش وعده و تکرار حرفهای سوخته در سیستان
بار دیگر کاروانی از مسئولان دولتی و نمایندگان مجلس، با حضور یک وزیر و چند معاون و مشاور وزارتخانهها، استاندار و مدیران کل، در قالب سفری پرهزینه وارد سیستان شدند. در سالن بزرگی با حضور نزدیک به دویست نفر، نشستی برگزار شد که بیش از آنکه میدان تصمیمسازی باشد، به رزمایشی رومیزی و تکرار تشریفات فرسوده شباهت داشت.
بیانیه جمعی از اهالی فرهنگ و هنر در پی تنزل سطح مدیریتی در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی زابل
در بخشی از بیانیه جمعی از اهالی فرهنگ و هنر شهرستان زابل خطاب به مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی سیستان و بلوچستان آمده است: با عنایت به انتصاب فردی بدون کارنامه فرهنگی و هنری قابل تامل و با سابقه شکایت از یک فعال رسانهای با سابقه همکاری با رسانههای رسمی، به عنوان سرپرست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان زابل، از جنابعالی انتظار میرود اگر برای اهالی فرهنگ و هنر سیستان ذرهای ارزش قائل هستید، پیرامون این انتصاب و ملاک و معیارهای این جابهجایی، برای اهالی فرهنگ و هنر سیستان توضیحاتی ارائه نمایید.
تناقض مدیریتی در اجرای طرحهای اشتغالزایی مرزی
سیستان و بلوچستان با بحران چندلایه خشکسالی، ضعف دیپلماسی آب، چالشهای متعدد و در هم تنیده برای رسیدن به توسعه، بیکاری ساختاری و محرومیت اقتصادی دستوپنجه نرم میکند. در چنین شرایطی که طیف گستردهای از جوانان بهواسطه ضعف دیپلماسی آب و فروپاشی کشاورزی سنتی، روزگار خود را از دست دادهاند، بنابراین بهرهمندی از ظرفیتهای مرزی میتواند راهکاری واقعبینانه برای تأمین معاش باشد، اما آنچه در عمل شاهد آن هستیم، نه سیاستگذاری منسجم و عادلانه، بلکه اجرای دوگانه و متناقض یک طرح واحد در دو منطقه یک استان است که پرسشهای جدی درباره عدالت مدیریتی و شفافیت اداری را برمیانگیزد.
بومی گرایی یا چابهار گرایی!
مدتی از انتصاب استاندار بومی و اهل سنت در سیستان و بلوچستان میگذرد؛ انتصابی که در ابتدا بهعنوان نقطه عطف در تاریخ مدیریت استان معرفی شد، اما اکنون با گذر زمان، روشن شده که نه بومی بودن استاندار و نه شعارهای همگرایی قومی و مذهبی نتوانسته گرهی از وضعیت بحرانی مردم سیستان باز کنند. آنچه امروز دیده میشود، تکرار همان الگوی همیشگی بیتفاوتی و عملکرد نادرست است؛ تنها چهرهها و اسامی عوض شدهاند.
آب شیرین کن دشتک، از واقعیت تا آرمان
سیستان مهد تمدن و کشاورزی، امروز در چنگال خشکسالی و بیآبی مینالد. دریاچه هامون به عنوان نماد حیات و بالندگی، اکنون به بیابانی تبدیل شده که شنهای روان آن، زندگی را از مردمان این سرزمین سلب میکند. در این میانه، پروژه آبشیرینکن دشتک با ادعای بزرگترین آبشیرینکن جهان در خشکی، به عنوان امیدی برای رهایی از این معضل معرفی شد. اما آیا این امید به واقعیتی ملموس بدل خواهد شد، یا همچون بسیاری از طرحهای دیگر، تنها به نمادی از فرصتهای از دست رفته تبدیل میشود؟

































