جشنواره بی برگزیده
جشنواره بی برگزیده
سی‌و‌پنجمین دوره جشنواره تئاتر سیستان و بلوچستان با پرده‌ای از ابهام و اعتراض به پایان رسید. جشنواره‌ای که قرار بود برآیند یک‌سال تلاش هنرمندان عرصه نمایش استان باشد، این بار با خلأ عجیبی در رأس جدول برگزیدگانش به اختتام رسید، خلأیی که شاید نماد بارزی از بحران عمیق‌تر مدیریتی باشد که در سال‌های اخیر دامنگیر این حوزه هنری شده است.

داوران به دلایلی که خود نشانه‌های ژرف‌تری از وضعیت موجود است، هیچ‌یک از آثار را شایسته رتبه نخست ندانستند. این تصمیم هرچند در ظاهر قضاوتی هنری می‌نماید، اما در واقع آینه‌ای است که چهره واقعی افول تدریجی تئاتر این استان را بازمی‌تاباند.

تأمل در این واقعیت تلخ‌تر می‌شود وقتی به یاد آوریم که همین استان، در سال های نه چندان دور، دو دوره طلایی را پشت سر گذاشته و شاهد درخشش آثار هنرمندان نمایشی خود در عرصه کشوری بوده است. نام‌های بزرگی که از این خاک برخاسته‌اند و به سرمایه‌های فرهنگی تئاتر ایران بدل شده‌اند، گواهی می‌دهند که ظرفیت و استعداد در این استان وجود داشته و دارد. اما آنچه امروز رخ می‌دهد، روایت‌گر روندی معکوس است. روندی که در آن به جای رقابت‌های جدی برای کسب جوایز، شاهد توزیع تقدیرنامه‌ها و تشکرات صوری هستیم تا هیچ گروهی ناخشنود به خانه نرود. این رویکرد اگرچه در ظاهر می‌تواند صیانت از احساسات هنرمندان تلقی شود، اما در عمق، نشان از سوء مدیریتی دارد که نه توان ارتقای کیفیت را دارد و نه جرأت روبه‌رویی با واقعیت‌های تلخ را.

نکته قابل‌تأمل دیگر تغییر در ترکیب هیئت داوران بود. در حالی که در سال‌های گذشته، حضور یک داور کشوری در کنار داوران بومی، نوعی اعتبارسنجی و نگاه بیرونی را به جشنواره می‌بخشید، امسال این سنت به دلایلی کنار گذاشته شد و تنها سه داور بومی بر کارها نظارت کردند. این تصمیم به نظر برخی ناظران، می‌تواند حاکی از آگاهی ضمنی مدیران فرهنگی از سطح نازل آثار و تلاشی برای پرهیز از انتقادات جدی‌تر باشد که حضور داوری از خارج استان می‌توانست به همراه داشته باشد.

اما حاشیه‌های جشنواره به همین‌جا محدود نماند. اعتراض گروه نمایشی بمپور به حضور یکی از داوران بر روی صحنه و مشاوره‌دهی به یکی از نمایش‌های بخش مسابقه، پرسش‌های جدی درباره اصول اولیه داوری و تعارض منافع را برانگیخت. این موضوع که پیش‌تر در جشنواره خیابانی نیز سابقه داشته و نامی که ابتدا به عنوان داور معرفی شده بود، بعدها به عنوان نویسنده و کارگردان منتخب بر روی پوسترها ثبت شد، نشان‌دهنده فقدان شفافیت و انضباط لازم در فرآیندهای اجرایی است. چنین تداخل‌هایی نه‌تنها اعتبار جشنواره را خدشه‌دار می‌کند، بلکه به اعتماد هنرمندان به این رویداد فرهنگی نیز آسیب می‌رساند.

ابهام دیگر بر سر فرآیند بازبینی و انتخاب آثار بود. در حالی که در سال‌های گذشته، اسامی هیئت انتخاب به‌طور رسمی و رسانه‌ای اعلام می‌شد، این بار در سایه ضعف مدیریت با اهالی رسانه چنین شفافیتی وجود نداشت و برخی مدعی بودند که بازبین‌ها در انتخاب آثار نقشی نداشته‌اند. این اتهام هرچند قابل‌احراز قطعی نیست، اما خود نشانه‌ای از فضای مبهم و فاقد شفافیتی است که بر این جشنواره سایه افکنده است.

اما شاید تلخ‌ترین بخش داستان، ارزیابی کیفی آثار نمایش داده شده باشد. برخی از پیشکسوتان عرصه نمایش، سطح نمایش‌های این دوره را هم‌سطح یا حتی اندکی بالاتر از نمایش‌های مدارس ارزیابی کرده‌اند. چنین تشخیصی، که از سوی افرادی با تجربه و دیدگاه تاریخی نسبت به تئاتر این استان بیان می‌شود، فاجعه‌ای مدیریتی را نشان می‌دهد که ریشه‌های آن را باید در لایه‌های عمیق‌تر ساختار اداری و تصمیم‌گیری جست‌وجو کرد.

ریشه‌های این بحران را می‌توان در تحولات دو سال اخیر مرکز هنرهای نمایشی زاهدان جست. با انتخاب مجمع جدید و ریاست احمد گل‌بیگی، امیدهایی برای تحول و توسعه شکل گرفت، اما به‌زودی اختلافات درونی و شیوه‌های مدیریتی مورد اعتراض، فضای همکاری و همدلی را به تنش و انزوا بدل کرد. عدم بازگشایی حساب رسمی برای مرکز، تصمیم‌گیری‌های یک‌جانبه در خصوص تخصیص بودجه، واریز وجوه به حساب مؤسسه‌ای که به نام یکی از نزدیکان رییس مرکز ثبت شده و عدم برگزاری کلاس‌های آموزشی در مرکز به دلیل سوق دادن آموزش به بخش خصوصی، همگی از مواردی است که به انتقاد و بیکاری برخی گروه های فعال منجر شد.

این اختلافات در ماه‌های اخیر به اوج خود رسیده و منجر به استعفای ابوالفضل هاشمی، نویسنده و هنرمند پیشکسوت و نائب رئیس مرکز و کناره‌گیری مدیر روابط عمومی شده است. دردناک‌تر از همه وضعیت رضا زهکنی، مدیر مالی مرکز است که به دلیل نداشتن حساب رسمی به نام مرکز، از هرگونه پرداخت‌های مالی بی‌اطلاع مانده است.این وضعیت نه‌تنها نشان‌دهنده فقدان انضباط مالی است، بلکه پرسش‌های جدی درباره نظارت و مسئولیت‌پذیری را مطرح می‌کند.

تاریخ فعالیت مجمع در مردادماه به پایان رسیده و تاکنون مدیر کل و معاونت هنری علی‌رغم اطلاع از وضعیت نابسامان در مرکز هنرهای نمایشی زاهدان، اقدامی در باره انتخابات جدید و برگزیدن تیم جدید مدیریتی انجام نداده اند. در چنین شرایطی باید از مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی، معاون هنری و معاون توسعه این اداره پرسید که آیا با این شیوه مدیریتی، انتظار توسعه فرهنگ و هنر را می‌توان داشت؟ آیا ساختارهای نظارتی و پاسخگویی، به‌گونه‌ای کارآمد عمل می‌کنند که بتوانند از چنین انحرافاتی پیشگیری کنند؟ گفتنی است که این وضعیت تنها به مرکز هنرهای نمایشی محدود نمی‌شود و بسیاری از انجمن‌های هنری زیرمجموعه فرهنگ و ارشاد اسلامی استان نیز با مسائل مشابهی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، موضوعی که البته تحلیل و واکاوی آن، فرصتی دیگر را می‌طلبد. تئاتر سیستان و بلوچستان، با وجود داشتن سرمایه‌های انسانی ارزشمند و سابقه درخشان، در دام سوء مدیریت و فقدان برنامه‌ریزی راهبردی گرفتار آمده است. جشنواره‌ای که بدون برگزیده رتبه نخست به پایان می‌رسد، تنها نشان از کاستی‌های هنری نیست، بلکه سمبلی است از فروپاشی تدریجی ساختارهایی که باید از هنر و هنرمندان حمایت کنند. نجات این وضعیت مستلزم بازنگری جدی، شفاف‌سازی فرآیندها، اعمال نظارت مؤثر و بازگشت به اصول مدیریت حرفه‌ای و مشارکتی است، اصولی که بی‌توجهی به آن‌ها نه‌تنها تئاتر، بلکه کل عرصه فرهنگ و هنر این استان را در معرض خطر قرار می‌دهد.