هر جاده، هر دیوار مدرسه، هر پایهای که برای ساختن بنا میشود، نشانیست از امید، از خواست مردم برای زندگیای با افق روشنتر. اما همین نشانهها، برای بعضیها ترسآورند، چون میدانند توسعه، یعنی تغییری که دیگر نمیتوان جلویش را گرفت.
از کسانی که بهجای گفتوگو، به آتش و تخریب پناه میبرند، باید پرسید: از چه چیزی میترسند؟ از ساختن؟ از بیدار شدن مردم؟ از دست رفتن عادت به تسلط بیپاسخ؟
ما باید روشن و بیپرده بگوییم؛ هیچکس، به هیچ نامی، حق ندارد به مردم حمله کند فقط چون مسیر زندگیشان در حال بهتر شدن است.
این آتش، آتش انتقاد نبود؛ شعلهی سودجویی بود. کار کسانی که از تاریکی نفع میبرند، از توسعه میترسند، و از آگاهی مردم وحشت دارند. آنها خوب میدانند که جاده یعنی اتصال، مدرسه یعنی بیداری، بیمارستان یعنی بقا؛ و هیچکدام به نفعشان نیست.
ما باید بایستیم، کنار مردم! اجازه ندهیم دستهایی که در پشت پرده، امنیت و توسعه را قربانی میکنند، آیندهی این سرزمین را بسوزانند، توسعه باید از دل مردم بجوشد، نه زیر آوار دود و خاکستر.
توسعه یک امتیاز نیست، حق مردم است و اگر امروز از این حق دفاع نکنیم، فردا باید برای هر قطعه آجر و هر وجب آسفالت، هزینهای تلختر بدهیم.
در پایان باید گفت؛ *آتش به توسعه، خیانت به آینده است*.








