عمق استراتژیک ایران در افغانستان و پاکستان 
عمق استراتژیک ایران در افغانستان و پاکستان 
به دلیل دستخوش تغییر قرار گرفتن تمامیت ارضی ایران در تاریخ معاصر به دلیل قراردادهای بین المللی و ضعف اقتصادی و نظامی حکومت ها در برابر کشورهای صنعتی و همچنین وجود جمعیت غالب شیعه در کشور، ایران را در شرایطی قرار داده تا در کشورهای همسایه اش عمق استراتژیک قومی و مذهبی داشته باشد. محور این یادداشت بررسی ظرفیت و شرایط عمق استراتژیک ایران در افغانستان و پاکستان است. 

جنبش مهرنگ بلوچ در اعتراض به ظلم حکومت پاکستان به جامعه بلوچ ایالت بلوچستان، کشتار و ناپدید شدن چند صد هزار بلوچی شکل گرفت که توسط ارتش و سازمان اطلاعات پاکستان (isi) در چند دهه اخیر صورت گرفته است. پس از انتشار فراخوان تجمع جنبش مهرنگ در بندر گوادر پاکستان، کاروان هایی که از سراسر ایالت بلوچستان پاکستان برای شرکت در این تجمع اعتراضی راهی گوادر بودند، مورد هجوم نیروهای نظامی پاکستان قرار گرفتند.

طی چند رو گذشته نیز شاهد اخباری مبنی بر کشتار شیعیان منطقه پاراچنار پاکستان توسط گروه‌های شبه‌نظامی طرفدار طالبان در سایه بی عملی ارتش پاکستان بودیم. درگیری‌های چند روز اخیر در منطقه پاراچنار پاکستان بعد از آن رخ داده که گروه‌های شبه‌نظامی طرفدار طالبان با سلاح‌های سنگین به این منطقه شیعه‌نشین هجوم بردند و ۴۴ مسلمان را شهید و ده‌ها نفر دیگر را زخمی کردند. در دهه ۹۰ تیز تجربه مشابه و البته به مراتب فجیح تر را در پاراچنار شاهد بودیم.

سیاست منطقه ای ایران می تواند با تقویت عمق استراتژیک کشور در دو کشور همسایه دارای تنش و ناامن رویکرد برد _ برد را دنبال کند.

تسلط طالبان در افغانستان پیرو قرارداد دوحه قطر و تسلیم افغانستان توسط آمریکا به گروه طالبان و حمایت مالی از آن ها، بسیاری از معادلات را دستخوش تغییر داد. بی تردید تا پیش از تسلط این گروه بر افغانستان و حتی در زمان فتح بی مقاومت افغانستان، بسیاری از صاحب نظران، پاکستان به ویژه isi را مادر طالبان می نامیدند و حتی اخباری مبنی بر پشتیبانی ارتش پاکستان در جریان تسلط کامل طالبان بر این کشور به ویژه در ولایت پنجشیر دست به دست می شد، اما رفته رفته تسلط طالبان بر افغانستان موجب تقویت گروه تحریک طالبان پاکستان گروه موسوم به TTP در حوزه پیرامونی خط دیورند شد که این مسئله، پیامدهای امنیتی بسیاری از جمله درگیری های مستمر مرزی، حمله به نیروها و مناطق نظامی پاکستان از جانب تی تی پی شد. گسترش نفوذ طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستان در جنوب خط دیورند و ایالات بلوچستان پاکستان باعث بروز تبعات امنیتی برای مناطق مرزی ایران و پاکستان شد و از طرفی عمق استراتژیک قومی و مذهبی ایران را به مخاطره انداخت.

از نقش گروه های شبه نظامی طرفدار طالبان در کشتار ساکنان منطقه شیعه نشین پاراچنار بگذریم، حضور اعضای تحریک طالبان پاکستان در میان جامعه سکولار بلوچ ایالت بلوچستان پاکستان و عدم پذیرش آن ها توسط جامعه میزبان شاید به ظاهر کنش نظامی در بر نداشته، اما تشدید فضای امنیتی را از منطقه پشتون نشین این ایالت به منطقه بلوچ نشین تعمیم داده و این امر باعث برخورد سخت تر نظامیان پاکستان حتی با کنش های مدنی جامعه بلوچ در پاکستان شده است.

گسترش نفود گروه تحریک طالبان پاکستان در ایالت بلوچستان منجر به مخاطره انداختن فرایند توسعه بندر گوادر و ایجاد ناامنی برای پیمانکاران چینی شده و از طرفی با حضور این گروه در منطقه بلوچ نشین این ایالت، نحوه عملیات، کار اطلاعاتی و بکارگیری سلاح های بروز آمریکایی توسط گروه های مذهبی تندرو و تجزیه طلب بلوچ مخالف ایران بسیار تغییر کرده که جای تامل دارد.

به گواه برخی از کارشناسان مسائل پاکستان، جامعه بلوچ پاکستان اگر قرار باشد میان ایران و پاکستان یکی را انتخاب کنند، بی تردید انتخابشان ایران خواهد بود و بیشتر دل در گرو ایران دارند، ارتقای سطح مناسبات ایران با جامعه بلوچ پاکستان و تقویت جایگاه سیاسی و اقتصادی آن ها می تواند بساط بسیاری از ناامنی های مرزی را جمع کند، زیرا توان نظامی گروه های تندرو مذهبی بلوچ در تقابل با سایر گروه ها، محلی از اعراب ندارد.

در شمال خط دیورند یا افغانستان نیز عمق استراتژیک چه به لحاظ قومی و مذهبی شرایط دشواری دارد. گسترش و پراکنش پشتون ها در مناطق مختلف افغانستان سیاستی است که از زمان محمدیعقوب خان برای تثبیت و استمرار قدرت حکام پشتون شدت گرفته است.این امر باعث شده که دیگر گروه های قومی ساکن افغانستان مورد رنج پشتون ها قرار گیرند. انزوای گروه های قومی از قبیل بلوچ ها، تاجیک ها، هزاره ها و سایر فارسی زبانان، منافع ملی ایران را تضعیف کرده است. یک مصداق در حوزه رویکردهای هیدروپلیتیکی افغانستان به راحتی مسئله را تبیین می کند:

افغانستان دارای پنج حوضه آبریز است که غالبا آب مازاد بر نیازش به کشورهای همسایه اش می ریزد. افغانستان در راستای سیاست توسعه مبتنی بر کشاورزی اقدام به احداث سازه های آبی و کانال‌های انحراف و انتقال آب برای مهار آب های سطحی کرده که با توجه به سرمایه گذاری کشورهای ثالث، برخی از این اقدام به عنوان جنگ آب منطقه‌ای یاد می کنند. علی رغم احداث سازه های آبی در حوضه‌های آبریز هیرمند، هریرود، آموریا و شمالی، دو عامل برخورد نظامی پاکستان و بهره گیری از ظرفیت پشتون های جنوب و شمال خط دیورند باعث شده که حاکمان افغانستان در زمینه اجرای سازه های آبی و کانال در حوضه آبریز کابل ناکام بماند، ظرفیتی که دستگاه دیپلماسی ایران به رغم وجود جامعه سیستانی، بلوچ و خراسانی دو سوی مرز، نتوانسته حتی در پایین ترین سطح دیپلماسی عمومی بهره برد تا حداقل در حوزه دیپلماسی آب شاهد موانع اجتماعی نباشیم.

فرشید عابدی

مدیرمسئول