سه شنبه, ۵ خرداد , ۱۴۰۵
پ
  • شناسه : 11855
  • 08 دی 1402 - 18:38
  • ارسال توسط :
به مناسبت بزرگداشت امیر یعقوب لیث صفاری

یعقوب لیث صفاری و زنده کردن زبان پارسی

یعقوب لیث صفاری و زنده کردن زبان پارسی
یعقوب لیث صفاری و زنده کردن زبان پارسی
یعقوب لیث، موسس سلسله ایرانی‌نژاد صفاری بود که زبان فارسی را پاسداری کرد و برای حفظ حاکمیت خود بر سرزمینش به بغداد، پایتخت خلافت عباسی، هجوم برد.

یعقوب لیث، رویگرزاده سیستانی که پیش از رسیدن به حکومت از عیارپیشگان سیستان بود، با پشتکار و شجاعت بی‌نظیرش حکومت قدرتمند طاهریان در خراسان را برانداخت و بازماندگان طاهریان از میان برداشت. او به ایرانی بودن خود مفتخر بود و هدفش بازگرداندن اصالت زبان پارسی و فرهنگ ایرانی به سرزمین ایران بود. یعقوب زبان عربی را که در ایران سیطره پیدا کرده بود، عقب راند و زبان فارسی را زبان رسمی دربار کرد.

یعقوب لیث صفاری که بود؟

یعقوب، فرزند لیث، رویگری از اهالی سیستان بود که در جوانی همراه برادرانش علی و عمرو در عیاری‌ها شرکت می‌کرد. یعقوب از کودکی در سیستان داستان‌های مربوط به پهلوانی زال و سام نریمان (از منابعی قبل از شاهنامه فردوسی) را می‌شنید و این داستان‌ها در شکل‌گیری شخصیت او به‌عنوان یک عیار و پهلوان، اثرگذار بود. او به‌دلیل علاقه به جنگ و نظامی‌گری از جوانی چکش رویگری را به کناری نهاد و شمشیر جنگاوری را به دست گرفت.یعقوب عیار به‌دلیل علاقه به رزم و جنگاوری، چکش رویگری را کنار نهاد

خصلت پهلوانی یعقوب سبب می‌شد در حق فقرا تعدی نکند و همین از او چهره یک پهلوان محبوب رشید در نزد مردم را ساخته بود. یعقوب در آغاز به گروه‌های مطوعه که به‌طور داوطلبانه به جنگ می‌رفتند پیوست و چندی پس از آن به درهم بن ناصر که زرنگ را از دست عمال طاهریان درآورده بود گروید. او در جنگی که به فرماندهی درهم با خوارج درگرفت، شرکت کرد و عمار فرمانده خوارج را کشت و شهرت بیشتری کسب کرد.

عکس یعقوب لیث صفاری

یعقوب لیث و فتح هرات

توان رزمی بالایی که یعقوب در جنگ با خوارج‌ از خود نشان داد، سبب شد از سوی محمد بن طاهر به حاکمیت کرمان منصوب شود. یعقوب علاوه بر کرمان، سیستان را نیز ضمیمه قدرت خود کرد؛ اما هدف او نیشابور بود و فکر تسخیر خراسان یک لحظه هم او را رها نمی‌کرد. یعقوب نمی‌توانست حکومت طاهریان را بر خراسان تحمل کند و سرانجام مصمم شد کار آن‌ها را یکسره کند. او برای حمله به خراسان دنبال بهانه بود که با پناهنده شدن عبدالله بن محمد به محمد بن طاهر (امیر طاهری)، بهانه او فراهم شد و به خراسان یورش برد.یعقوب برای دست یابی به خراسان، ابتدا هرات را فتح کرد

در آن زمان عبدالله بن محمد فرمانروایی هرات را داشت و یعقوب که به آنجا چشم داشت، فرصت را غنیمت شمرد و به هرات حمله کرد. یعقوب در این جنگ زخمی شد؛ اما توانست پیروز شود و هرات را به چنگ آورد. عبدالله بن محمد به خراسان گریخت و به محمد بن طاهر پناه آورد. یعقوب لیث فرصت را فراهم دید تا به خراسان حمله کند و قصد دیرین خود را به انجام رساند.

عکس یعقوب لیث صفاری

یعقوب لیث و فتح خراسان

یعقوب در ماه شعبان سال ۲۵۹ هجری قمری راهی نیشابور شد تا علاوه بر از میان برداشتن عبدالله، نیشابور را هم ضمیمه قدرت خود کند. عبدالله بن محمد از ضعف محمد بن طاهر مطلع بود؛ از این‌ رو، هنگام ورود به خراسان نیروهایش را همراه برد و و نیشابور را به محاصره خود درآورد. محمد بن طاهر که فساد تمام دستگاه حکومتش را فرا گرفته بود، قدرت رویارویی با عبدالله را نداشت. سرانجام با وساطت علمای دربار، بین محمد بن طاهر و عبدالله صلح برقرار شد و حکومت طبس و قهستان به عبدالله داده شد.

یعقوب به‌دنبال بهانه‌ای دیگر بود تا به نیشابور حمله کند. وقتی احمد بن فضل از دست او گریخت و به محمد بن طاهر پناه آورد، یعقوب لیث از امیر طاهری خواست او را تحویل دهد؛ اما امیر سر باز زد و یعقوب بهانه حمله را به دست آورد. احمد بن فضل خواست خبر حمله یعقوب را به محمد بن طاهر برساند؛ اما حاجب دربار به بهانه خواب بودن امیر او را از ملاقات با محمد بازداشت.یعقوب امیر طاهری را که به دیدار او رفته بود دستگیر کرد و به حکومت طاهریان در خراسان پایان داد

یعقوب به محمد بن طاهر پیغام فرستاد که برای دستگیر کردن پناهندگان آمده است. امیر طاهری با پناهندگان جلسه گرفت و مشورت خواست. عبدالله بن محمد که خود از پناهندگان بود، پیشنهاد جنگ با یعقوب را داد؛ اما محمد بن طاهر نپذیرفت و گفت اگر بجنگیم او پیروز می‌شود. پس به این نتیجه رسیدند که پناهندگان از شهر بیرون بروند تا بهانه یعقوب حذف شود و به نیشابور حمله نکند.

پناهندگان از شهر بیرون رفتند؛ اما اردوی یعقوب در بیرون نیشابور ماند. عبدالله بن طاهر اطرافیان خود را برای تقدیم احترام نزد یعقوب لیث فرستاد و از یعقوب خواست بازگردد؛ اما یعقوب همان جا بماند و به سیستان بازنگشت. یعقوب در شادیاخ، که یکی از محله‌های نیشابور بود فرود آمد و محمد بن طاهر تصمیم گرفت برای دلجویی نزد او برود. وقتی محمد بن طاهر از اسب فرود آمد تا نزد یعقوب برود، یعقوب دستور داد او و همراهانش را دستگیر کنند. به این ترتیب یعقوب در سال ۲۵۹ هجری قمری بر خراسان مستولی شد و حکومت صفاریان را تشکیل داد.

عکس یعقوب لیث صفاری

داستان یعقوب لیث صفاری

یعقوب لیث بر خراسان غالب شد و منشور ولایات خراسان را از خلیفه عباسی دریافت کرد. اکنون یعقوب حاکم قلمرو شرقی ایران محسوب می‌شد؛ اما دغدغه شورشیانی چون عبدلله بن محمد و دیگران سبب ناآرامی او می‌شد. علاوه بر آن‌ها، زیدیان نیز در شمال ایران قدرت گرفته بودند و شورش‌هایی را علیه حکومت یعقوب به راه می‌انداختند. یعقوب بخشی از نیروی خود را صرف مبارزه با زیدیان کرد و در تعقیب آن‌ها به شمال ایران رفت. حسن بن زید به دیلمستان گریخت، مردم دیلمستان از حسن بن زید حمایت کردند و اجازه دسترسی یعقوب به او را ندادند.

یعقوب لیث صفاری در تعقیب علویان

یعقوب برای تعقیب زیدیان به رویان مازندران رفت و در آنجا خراج دو ساله را یک‌جا از مردم طلب کرد. جوری بر مردم سخت گرفت که به فقر گرفتار شدند و در فراهم کردن لباس و غذا دچار مشکل شدند. یعقوب لیث به تلافی پس ندادن حسن بن زید حاکمی ظالم برای مرد طبرستان و رویان تعیین کرد؛ اما مردم به خانه او ریختند و حاکم شهر را کشتند.

یعقوب به طبرستان رفت و از شدت خشم، شهر را به آتش کشید؛ اما در راه رفتن به رویان، مگس‌ها به شترهای او هجوم بردند و شترها را هلاک کردند. این اولین ضربه‌ای بود که به سپاه یعقوب وارد شد. بعد از آن بارانی سیل‌آسا بارید و ۴۰ شبانه‌روز تداوم یافت و چنان یعقوب را کلافه کرد و او حتی مجال جابه‌جایی لشکریانش را نیافت.

همه چیز به اینجا ختم نشد و زلزله نیز مزید بر علت شد. زلزله شدیدی در شمال ایران شکل گرفت که به گفته منابع تا سه روز پس لرزه‌های آن تداوم یافتند و ۲۰۰۰ نفر از یاران و سپاهیان یعقوب در اثر آن جان خود را از دست دادند. تمامی این حوادث، نیرو و قدرت یعقوب را تضعیف کرد و او را که به «سندان سیستان» شهرت داشت در هم شکست.حوادث طبیعی قدرت یعقوب را که به «سندان سیستان» شهرت داشت، در هم شکست

بعد از این حوادث، یعقوب لیث برآوردی از سپاهش به عمل آورد و متوجه شد ۴۰,۰۰۰ تن از سپاهیانش را از دست داده است. تعقیب حسن بن زید، هزینه‌های زیادی برای او ایجاد کرد. او لشکریانش را از دست داد؛ اما نه عبدلله بن محمد را به چنگ آورد و نه حسن بن زید را. حرکت نسنجیده او ضرباتی به سپاهش وارد کرد که بعدها سبب ضعف وی در رویارویی با خلیفه شد.

سرانجام یعقوب توانست محل اختفای حسن بن زید و عبدلله بن محمد را پیدا کند. آن‌ها در ری بودند. یعقوب لیث به حاکم ری پیغام داد تا آن‌ها را به او تحویل دهد. حاکم ری ترسید و هر دو را به یعقوب تحویل داد. به گفته منابع یعقوب لیث هر دوی آن‌ها را در محله شادیاخ نیشابور با میخ آهنین به دیوار دوخت.

تصویر یعقوب لیث صفاری

رویارویی خلیفه عباسی با یعقوب

المعتمد بالله، خلیفه عباسی بغداد، به‌دلیل لشکرکشی بدون هدف و نتیجه یعقوب لیث بر او خشم گرفت و نامه‌ای به عبیدالله بن طاهر حاکم عراق نوشت که فرمان خلیفه که در آن یعقوب لیث را از حاکمیت خراسان عزل کرده است را برای حجاج بخواند و ۳۰ نسخه از رونوشت آن را به سراسر ایران ارسال کند. متن نامه چنین بود:

ما پیش از این یعقوب لیث صفاری را به ایالت سیستان سرافراز کردیم. اکنون که علامت طغیان از وجنات او ظاهر شده است، حکم می‌کنیم بر او لعنت شود.

خلیفه معتمد، به عزل و لعن یعقوب لیث بسنده نکرد و با تکفیر یعقوب و تهمت زدن به باطنی بودن او (پیرو مذهب اسماعیلیه را باطنی گویند) آخرین ضربه کاری را به یعقوب لیث صفاری زد. به این شکل مهر باطنی بودن بر پیشانی یعقوب لیث زده شد و همه جا شایعه شد که یعقوب به مذهب اسماعیلیه در آمده است.

یعقوب گمان می‌کرد تعقیب و سرکوب علویان طبرستان سبب خشنودی خلیفه می‌شود و خلیفه او را مورد احترام قرار دهد؛ اما نه‌تنها چنین نشد بلکه خلیفه با اطلاع از ضعف ایجاد شده بر یعقوب و سپاهیان او تلاش کرد که موقعیت وی را ضعیف‌تر کند و او را از پای در بیاورد. یعقوب با این حرکت خلیفه، دستور داد علویان را آزاد کنند. او از خلیفه عباسی کینه به دل گرفت و تصمیم گرفت با جمع‌آوری نیروهای خود به بغداد حمله و معتمد عباسی را از خلافت عزل کند. یعقوب لیث آماده حمله به بغداد شد و به خلیفه نوشت:

بغداد بپرداز و هر کجا خواهی رو.

خلیفه که از شکاف بین نیروهای یعقوب اطلاع داشت و می‌دانست برخی سپاهیان او با یعقوب یک‌دل نیستند، با خیالی آسوده به یعقوب نوشت:

اکنون که کفران نعمت کردی و مخالف ما را موافق شدی و مرا مخالف، میان من و تو شمشیر است و باکی نیست را از آن که لشکر اندک حق من است و از آن تو بسیار. خدای عزوجل که نصرت‌کننده حق است با من است و آن لشکر که تو داری لشکر من است.

یعقوب به نبرد با سپاهیان خلیفه رفت؛ اما در «دیرالعاقول» از لشکر خلیفه عباسی شکست خورد و ناگزیر به خوزستان بازگشت. خلیفه یعقوب را بخشید و فرستاده نزد او روانه کرد و از او خواست به خراسان بازگردد؛ اما یعقوب نپذیرفت و با نشان دادن طبقی از تره و ماهی و پیاز به فرستاده خلیفه به او گفت:

به خلیفه بگو من رویگرزاده هستم و غذایم این است و امیری و مال را از طریق عیاری و شیرمردی به دست آورده‌ام. نه میراث به من رسیده و نه تو آن به من عطا کرده‌ای. پس تا تو و خاندان تو را بیرون نکنم، از پای نمی‌نشینم یا به هدفم می‌رسم یا بر سفره ساده خود بازمی‌گردم.

یعقوب لیث صفاری برای انتقام شکست دیرالعاقول از خلیفه عباسی، در خزانه خود بگشود و لشکر را فراخواند تا حمله به بغداد را از سر گیرند. او فرستاده خلیفه را با پیغام جنگ به بغداد باز فرستاد و خود با لشکریانش از خوزستان روانه پایتخت خلافت شد. یعقوب لیث پس از طی مسیر طولانی به درد قولنج دچار شد. او ‌دانست که درد او را رها نمی‌کند؛ پس برادرش عمرولیث را به جانشینی خود برگزید. یعقوب فرصت انتقام از خلیفه را نیافت و به دیار باقی شتافت.

عکس یعقوب لیث صفاری

دلایل هجوم یعقوب لیث به بغداد

دلایل زیادی برای رودرویی یعقوب با خلیفه می‌توان ذکر کرد. توطئه‌های الموفق بالله برادر خلیفه معتمد، کارساز بود. او مکاتباتی را به قصد توطئه با یعقوب داشت و او را برای حمله به بغداد تشویق می‌کرد؛ اما دلایل دیگری نیز در این زمینه می‌توان برشمرد که عبارت‌اند از:

  • غرور یعقوب در جهانگشایی و قدرت‌طلبی
  • تعصب ایرانی‌گری و ضد عرب او
  • اقدام بر علیه توطئه‌های معتمد عباسی
  • عزل کردن معتمد و جایگزینی موفق به‌جای او
  • نجات دین از دست حکومت زنگیان
  • بیرون آوردن حاکمیت خود از نظارت خلافت عباسی
  • فراخوانده شدن توسط خلیفه معتمد عباسی

یعقوب لیث و پاس‌داری از زبان پارسی

با ورود اسلام به ایران، زبان عربی زبان رسمی حکومت‌های ایرانی-اسلامی شد و تا روی کار آمدن یعقوب لیث صفاری تداوم داشت. یعقوب لیث نخستین پادشاه ایرانی بود که بعد از ۲۰۰ سال که زبان عربی بر ایران سایه افکنده بود، آن را کنار زد و دستور داد زبان فارسی دری زبان رسمی کشور و دربار شود. پس از یعقوب با روی کار آمدن سامانیان، زبان رسمی در دربار آن‌ها تداوم یافت و به شکوفایی بیشتری رسید.یعقوب لیث زبان پارسی را جایگزین زبان عربی کرد تا فرهنگ ایرانی را بازگرداند

یعقوب دستور داد که هیچ کسی حق ندارد در سرزمین تحت تسلط او، به زبان عربی سخن بگوید. مورخان دراین‌باره اشاره کرده‌اند که وقتی یکی از شاعران شعری در مدح یعقوب لیث به زبان عربی سرود و برای او خواند، یعقوب به او گفت:

چرا به زبان پارسی شعر نگویی؟ چیزی را که من اندر نیابم نباید گفت.

سکه یعقوب لیث

یعقوب در دوران حکومت خود در فاصله سال‌های ۲۶۵-۲۵۴ هجری قمری سکه‌ای از جنس نقره و درهم با وزن ۶۵ گرم ضرب کرد. روی سکه جمله عربی «لا اله الا الله وحده لاشریک له یعقوب» حک و دور سکه عبارت عربی «بسم الله ضرب هذا الدار به فارس سنه ۲۵۳ ثلث خمسین ماتین» حک شده بود. بر پشت سکه‌های یعقوب نیز عبارت «لا الله الا الله محمد رسول‌الله المعز» نوشته شده بود.

سکه یعقوب لیث صفاری
خرید تور تابستان

یعقوب لیث صفاری و زنده کردن پارسی

در برخی منابع غیر رسمی نام اصلی یعقوب لیث صفاری را رادمان پور ماهک می‌خوانند.

کجارو نوشت: «یعقوب لیث، موسس سلسله ایرانی‌نژاد صفاری بود که زبان فارسی را پاسداری کرد و برای حفظ حاکمیت خود بر سرزمینش به بغداد، پایتخت خلافت عباسی، هجوم برد.

 

دیگه نیازی به رنگ مو نیست! توی خونه موهاتو به رنگ اولش برگردون😍
تبلیغ
دیگه نیازی به رنگ مو نیست! توی خونه موهاتو به رنگ اولش برگردون😍
مشاهده محصول

یعقوب لیث، رویگرزاده سیستانی که پیش از رسیدن به حکومت از عیارپیشگان سیستان بود، با پشتکار و شجاعت بی‌نظیرش حکومت قدرتمند طاهریان در خراسان را برانداخت و بازماندگان طاهریان از میان برداشت. او به ایرانی بودن خود مفتخر بود و هدفش بازگرداندن اصالت زبان پارسی و فرهنگ ایرانی به سرزمین ایران بود. یعقوب زبان عربی را که در ایران سیطره پیدا کرده بود، عقب راند و زبان فارسی را زبان رسمی دربار کرد.

یعقوب لیث صفاری که بود؟

یعقوب، فرزند لیث، رویگری از اهالی سیستان بود که در جوانی همراه برادرانش علی و عمرو در عیاری‌ها شرکت می‌کرد. یعقوب از کودکی در سیستان داستان‌های مربوط به پهلوانی زال و سام نریمان (از منابعی قبل از شاهنامه فردوسی) را می‌شنید و این داستان‌ها در شکل‌گیری شخصیت او به‌عنوان یک عیار و پهلوان، اثرگذار بود. او به‌دلیل علاقه به جنگ و نظامی‌گری از جوانی چکش رویگری را به کناری نهاد و شمشیر جنگاوری را به دست گرفت.یعقوب عیار به‌دلیل علاقه به رزم و جنگاوری، چکش رویگری را کنار نهاد

خصلت پهلوانی یعقوب سبب می‌شد در حق فقرا تعدی نکند و همین از او چهره یک پهلوان محبوب رشید در نزد مردم را ساخته بود. یعقوب در آغاز به گروه‌های مطوعه که به‌طور داوطلبانه به جنگ می‌رفتند پیوست و چندی پس از آن به درهم بن ناصر که زرنگ را از دست عمال طاهریان درآورده بود گروید. او در جنگی که به فرماندهی درهم با خوارج درگرفت، شرکت کرد و عمار فرمانده خوارج را کشت و شهرت بیشتری کسب کرد.

عکس یعقوب لیث صفاری
درمان قطعی و تضمینی سفیدی مو (مشاوره رایگان)
تبلیغ
درمان قطعی و تضمینی سفیدی مو (مشاوره رایگان)
مشاهده

منبع عکس: سایت virgool 

یعقوب لیث و فتح هرات

توان رزمی بالایی که یعقوب در جنگ با خوارج‌ از خود نشان داد، سبب شد از سوی محمد بن طاهر به حاکمیت کرمان منصوب شود. یعقوب علاوه بر کرمان، سیستان را نیز ضمیمه قدرت خود کرد؛ اما هدف او نیشابور بود و فکر تسخیر خراسان یک لحظه هم او را رها نمی‌کرد. یعقوب نمی‌توانست حکومت طاهریان را بر خراسان تحمل کند و سرانجام مصمم شد کار آن‌ها را یکسره کند. او برای حمله به خراسان دنبال بهانه بود که با پناهنده شدن عبدالله بن محمد به محمد بن طاهر (امیر طاهری)، بهانه او فراهم شد و به خراسان یورش برد.یعقوب برای دست یابی به خراسان، ابتدا هرات را فتح کرد

در آن زمان عبدالله بن محمد فرمانروایی هرات را داشت و یعقوب که به آنجا چشم داشت، فرصت را غنیمت شمرد و به هرات حمله کرد. یعقوب در این جنگ زخمی شد؛ اما توانست پیروز شود و هرات را به چنگ آورد. عبدالله بن محمد به خراسان گریخت و به محمد بن طاهر پناه آورد. یعقوب لیث فرصت را فراهم دید تا به خراسان حمله کند و قصد دیرین خود را به انجام رساند.

عکس یعقوب لیث صفاری

منبع عکس: ناشناس

یعقوب لیث و فتح خراسان

یعقوب در ماه شعبان سال ۲۵ هجری قمری راهی نیشابور شد تا علاوه بر از میان برداشتن عبدالله، نیشابور را هم ضمیمه قدرت خود کند. عبدالله بن محمد از ضعف محمد بن طاهر مطلع بود؛ از این‌ رو، هنگام ورود به خراسان نیروهایش را همراه برد و و نیشابور را به محاصره خود درآورد. محمد بن طاهر که فساد تمام دستگاه حکومتش را فرا گرفته بود، قدرت رویارویی با عبدالله را نداشت. سرانجام با وساطت علمای دربار، بین محمد بن طاهر و عبدالله صلح برقرار شد و حکومت طبس و قهستان به عبدالله داده شد.

دیگه نیازی به رنگ مو نیست! در منزل موهاتو مشکی کن (100% طبیعی)
تبلیغ
دیگه نیازی به رنگ مو نیست! در منزل موهاتو مشکی کن (۱۰۰% طبیعی)
۱۰۰% گیاهی

یعقوب به‌دنبال بهانه‌ای دیگر بود تا به نیشابور حمله کند. وقتی احمد بن فضل از دست او گریخت و به محمد بن طاهر پناه آورد، یعقوب لیث از امیر طاهری خواست او را تحویل دهد؛ اما امیر سر باز زد و یعقوب بهانه حمله را به دست آورد. احمد بن فضل خواست خبر حمله یعقوب را به محمد بن طاهر برساند؛ اما حاجب دربار به بهانه خواب بودن امیر او را از ملاقات با محمد بازداشت.یعقوب امیر طاهری را که به دیدار او رفته بود دستگیر کرد و به حکومت طاهریان در خراسان پایان داد

یعقوب به محمد بن طاهر پیغام فرستاد که برای دستگیر کردن پناهندگان آمده است. امیر طاهری با پناهندگان جلسه گرفت و مشورت خواست. عبدالله بن محمد که خود از پناهندگان بود، پیشنهاد جنگ با یعقوب را داد؛ اما محمد بن طاهر نپذیرفت و گفت اگر بجنگیم او پیروز می‌شود. پس به این نتیجه رسیدند که پناهندگان از شهر بیرون بروند تا بهانه یعقوب حذف شود و به نیشابور حمله نکند.

پناهندگان از شهر بیرون رفتند؛ اما اردوی یعقوب در بیرون نیشابور ماند. عبدالله بن طاهر اطرافیان خود را برای تقدیم احترام نزد یعقوب لیث فرستاد و از یعقوب خواست بازگردد؛ اما یعقوب همان جا بماند و به سیستان بازنگشت. یعقوب در شادیاخ، که یکی از محله‌های نیشابور بود فرود آمد و محمد بن طاهر تصمیم گرفت برای دلجویی نزد او برود. وقتی محمد بن طاهر از اسب فرود آمد تا نزد یعقوب برود، یعقوب دستور داد او و همراهانش را دستگیر کنند. به این ترتیب یعقوب در سال ۲۵۹ هجری قمری بر خراسان مستولی شد و حکومت صفاریان را تشکیل داد.

عکس یعقوب لیث صفاری

منبع عکس: ناشناس

عمل کمر ممنوع! با این روش در خانه درمان شوید (مشاوره رایگان)
تبلیغ
عمل کمر ممنوع! با این روش در خانه درمان شوید (مشاوره رایگان)
ارسال رایگان

داستان یعقوب لیث صفاری

یعقوب لیث بر خراسان غالب شد و منشور ولایات خراسان را از خلیفه عباسی دریافت کرد. اکنون یعقوب حاکم قلمرو شرقی ایران محسوب می‌شد؛ اما دغدغه شورشیانی چون عبدلله بن محمد و دیگران سبب ناآرامی او می‌شد. علاوه بر آن‌ها، زیدیان نیز در شمال ایران قدرت گرفته بودند و شورش‌هایی را علیه حکومت یعقوب به راه می‌انداختند. یعقوب بخشی از نیروی خود را صرف مبارزه با زیدیان کرد و در تعقیب آن‌ها به شمال ایران رفت. حسن بن زید به دیلمستان گریخت، مردم دیلمستان از حسن بن زید حمایت کردند و اجازه دسترسی یعقوب به او را ندادند.

یعقوب لیث صفاری در تعقیب علویان

یعقوب برای تعقیب زیدیان به رویان مازندران رفت و در آنجا خراج دو ساله را یک‌جا از مردم طلب کرد. جوری بر مردم سخت گرفت که به فقر گرفتار شدند و در فراهم کردن لباس و غذا دچار مشکل شدند. یعقوب لیث به تلافی پس ندادن حسن بن زید حاکمی ظالم برای مرد طبرستان و رویان تعیین کرد؛ اما مردم به خانه او ریختند و حاکم شهر را کشتند.

یعقوب به طبرستان رفت و از شدت خشم، شهر را به آتش کشید؛ اما در راه رفتن به رویان، مگس‌ها به شترهای او هجوم بردند و شترها را هلاک کردند. این اولین ضربه‌ای بود که به سپاه یعقوب وارد شد. بعد از آن بارانی سیل‌آسا بارید و ۴۰ شبانه‌روز تداوم یافت و چنان یعقوب را کلافه کرد و او حتی مجال جابه‌جایی لشکریانش را نیافت.

همه چیز به اینجا ختم نشد و زلزله نیز مزید بر علت شد. زلزله شدیدی در شمال ایران شکل گرفت که به گفته منابع تا سه روز پس لرزه‌های آن تداوم یافتند و ۲۰۰۰ نفر از یاران و سپاهیان یعقوب در اثر آن جان خود را از دست دادند. تمامی این حوادث، نیرو و قدرت یعقوب را تضعیف کرد و او را که به «سندان سیستان» شهرت داشت در هم شکست.حوادث طبیعی قدرت یعقوب را که به «سندان سیستان» شهرت داشت، در هم شکست

بعد از این حوادث، یعقوب لیث برآوردی از سپاهش به عمل آورد و متوجه شد ۴۰,۰۰۰ تن از سپاهیانش را از دست داده است. تعقیب حسن بن زید، هزینه‌های زیادی برای او ایجاد کرد. او لشکریانش را از دست داد؛ اما نه عبدلله بن محمد را به چنگ آورد و نه حسن بن زید را. حرکت نسنجیده او ضرباتی به سپاهش وارد کرد که بعدها سبب ضعف وی در رویارویی با خلیفه شد.

سرانجام یعقوب توانست محل اختفای حسن بن زید و عبدلله بن محمد را پیدا کند. آن‌ها در ری بودند. یعقوب لیث به حاکم ری پیغام داد تا آن‌ها را به او تحویل دهد. حاکم ری ترسید و هر دو را به یعقوب تحویل داد. به گفته منابع یعقوب لیث هر دوی آن‌ها را در محله شادیاخ نیشابور با میخ آهنین به دیوار دوخت.

بهبود درد کمر در 2 هفته! فیزیوتراپی در خانه با کمربند آلمانی پلاتینر
تبلیغ
بهبود درد کمر در ۲ هفته! فیزیوتراپی در خانه با کمربند آلمانی پلاتینر
ارسال رایگان
تصویر یعقوب لیث صفاری

منبع عکس: ناشناس

رویارویی خلیفه عباسی با یعقوب

المعتمد بالله، خلیفه عباسی بغداد، به‌دلیل لشکرکشی بدون هدف و نتیجه یعقوب لیث بر او خشم گرفت و نامه‌ای به عبیدالله بن طاهر حاکم عراق نوشت که فرمان خلیفه که در آن یعقوب لیث را از حاکمیت خراسان عزل کرده است را برای حجاج بخواند و ۳۰ نسخه از رونوشت آن را به سراسر ایران ارسال کند. متن نامه چنین بود:

ما پیش از این یعقوب لیث صفاری را به ایالت سیستان سرافراز کردیم. اکنون که علامت طغیان از وجنات او ظاهر شده است، حکم می‌کنیم بر او لعنت شود.

خلیفه معتمد، به عزل و لعن یعقوب لیث بسنده نکرد و با تکفیر یعقوب و تهمت زدن به باطنی بودن او (پیرو مذهب اسماعیلیه را باطنی گویند) آخرین ضربه کاری را به یعقوب لیث صفاری زد. به این شکل مهر باطنی بودن بر پیشانی یعقوب لیث زده شد و همه جا شایعه شد که یعقوب به مذهب اسماعیلیه در آمده است.

یعقوب گمان می‌کرد تعقیب و سرکوب علویان طبرستان سبب خشنودی خلیفه می‌شود و خلیفه او را مورد احترام قرار دهد؛ اما نه‌تنها چنین نشد بلکه خلیفه با اطلاع از ضعف ایجاد شده بر یعقوب و سپاهیان او تلاش کرد که موقعیت وی را ضعیف‌تر کند و او را از پای در بیاورد. یعقوب با این حرکت خلیفه، دستور داد علویان را آزاد کنند. او از خلیفه عباسی کینه به دل گرفت و تصمیم گرفت با جمع‌آوری نیروهای خود به بغداد حمله و معتمد عباسی را از خلافت عزل کند. یعقوب لیث آماده حمله به بغداد شد و به خلیفه نوشت:

کمردرد داری؟! عمل نکن! فیزیوتراپی در خانه با کمربند آلمانی پلاتینر
تبلیغ
کمردرد داری؟! عمل نکن! فیزیوتراپی در خانه با کمربند آلمانی پلاتینر
مشاوره رایگان

بغداد بپرداز و هر کجا خواهی رو.

خلیفه که از شکاف بین نیروهای یعقوب اطلاع داشت و می‌دانست برخی سپاهیان او با یعقوب یک‌دل نیستند، با خیالی آسوده به یعقوب نوشت:

اکنون که کفران نعمت کردی و مخالف ما را موافق شدی و مرا مخالف، میان من و تو شمشیر است و باکی نیست را از آن که لشکر اندک حق من است و از آن تو بسیار. خدای عزوجل که نصرت‌کننده حق است با من است و آن لشکر که تو داری لشکر من است.

یعقوب به نبرد با سپاهیان خلیفه رفت؛ اما در «دیرالعاقول» از لشکر خلیفه عباسی شکست خورد و ناگزیر به خوزستان بازگشت. خلیفه یعقوب را بخشید و فرستاده نزد او روانه کرد و از او خواست به خراسان بازگردد؛ اما یعقوب نپذیرفت و با نشان دادن طبقی از تره و ماهی و پیاز به فرستاده خلیفه به او گفت:

به خلیفه بگو من رویگرزاده هستم و غذایم این است و امیری و مال را از طریق عیاری و شیرمردی به دست آورده‌ام. نه میراث به من رسیده و نه تو آن به من عطا کرده‌ای. پس تا تو و خاندان تو را بیرون نکنم، از پای نمی‌نشینم یا به هدفم می‌رسم یا بر سفره ساده خود بازمی‌گردم.

یعقوب لیث صفاری برای انتقام شکست دیرالعاقول از خلیفه عباسی، در خزانه خود بگشود و لشکر را فراخواند تا حمله به بغداد را از سر گیرند. او فرستاده خلیفه را با پیغام جنگ به بغداد باز فرستاد و خود با لشکریانش از خوزستان روانه پایتخت خلافت شد. یعقوب لیث پس از طی مسیر طولانی به درد قولنج دچار شد. او ‌دانست که درد او را رها نمی‌کند؛ پس برادرش عمرولیث را به جانشینی خود برگزید. یعقوب فرصت انتقام از خلیفه را نیافت و به دیار باقی شتافت.

عکس یعقوب لیث صفاری

منبع عکس: ناشناس

کمردرد داری؟! عمل نکن! فیزیوتراپی در خانه با کمربند آلمانی پلاتینر
تبلیغ
کمردرد داری؟! عمل نکن! فیزیوتراپی در خانه با کمربند آلمانی پلاتینر
مشاوره رایگان

دلایل هجوم یعقوب لیث به بغداد

دلایل زیادی برای رودرویی یعقوب با خلیفه می‌توان ذکر کرد. توطئه‌های الموفق بالله برادر خلیفه معتمد، کارساز بود. او مکاتباتی را به قصد توطئه با یعقوب داشت و او را برای حمله به بغداد تشویق می‌کرد؛ اما دلایل دیگری نیز در این زمینه می‌توان برشمرد که عبارت‌اند از:

  • غرور یعقوب در جهانگشایی و قدرت‌طلبی
  • تعصب ایرانی‌گری و ضد عرب او
  • اقدام بر علیه توطئه‌های معتمد عباسی
  • عزل کردن معتمد و جایگزینی موفق به‌جای او
  • نجات دین از دست حکومت زنگیان
  • بیرون آوردن حاکمیت خود از نظارت خلافت عباسی
  • فراخوانده شدن توسط خلیفه معتمد عباسی

یعقوب لیث و پاس‌داری از زبان پارسی

با ورود اسلام به ایران، زبان عربی زبان رسمی حکومت‌های ایرانی-اسلامی شد و تا روی کار آمدن یعقوب لیث صفاری تداوم داشت. یعقوب لیث نخستین پادشاه ایرانی بود که بعد از ۲۰۰ سال که زبان عربی بر ایران سایه افکنده بود، آن را کنار زد و دستور داد زبان فارسی دری زبان رسمی کشور و دربار شود. پس از یعقوب با روی کار آمدن سامانیان، زبان رسمی در دربار آن‌ها تداوم یافت و به شکوفایی بیشتری رسید.یعقوب لیث زبان پارسی را جایگزین زبان عربی کرد تا فرهنگ ایرانی را بازگرداند

یعقوب دستور داد که هیچ کسی حق ندارد در سرزمین تحت تسلط او، به زبان عربی سخن بگوید. مورخان دراین‌باره اشاره کرده‌اند که وقتی یکی از شاعران شعری در مدح یعقوب لیث به زبان عربی سرود و برای او خواند، یعقوب به او گفت:

چرا به زبان پارسی شعر نگویی؟ چیزی را که من اندر نیابم نباید گفت.

سکه یعقوب لیث

یعقوب در دوران حکومت خود در فاصله سال‌های ۲۶۵-۲۵۴ هجری قمری سکه‌ای از جنس نقره و درهم با وزن ۶۵ گرم ضرب کرد. روی سکه جمله عربی «لا اله الا الله وحده لاشریک له یعقوب» حک و دور سکه عبارت عربی «بسم الله ضرب هذا الدار به فارس سنه ۲۵۳ ثلث خمسین ماتین» حک شده بود. بر پشت سکه‌های یعقوب نیز عبارت «لا الله الا الله محمد رسول‌الله المعز» نوشته شده بود.

سکه یعقوب لیث صفاری
درمان فوری دیسک کمر در کمتر از 2 هفته! «بدون جراحی»
تبلیغ
درمان فوری دیسک کمر در کمتر از ۲ هفته! «بدون جراحی»
مشاوره رایگان

منبع عکس: پایگاه جامع فرق اسلامی

آرامگاه یعقوب لیث صفاری

آرامگاه یعقوب لیث صفاری در شمال شرق روستای شاه‌آباد در شهر دزفول در استان خوزستان قرار دارد. آرامگاه گنبدی دندانه‌دار مخروطی شکل دارد که جذاب‌ترین بخش آن است. سازه اصلی این بنا با خشت خام ساخته و نقش برجسته‌هایی در آن مشاهده می‌شوند که از ملات گچ و خاک تشکیل شده‌اند.

آرامگاه یعقوب در یکی از محوطه‌های تاریخی شهر جندی‌شاپور قرار دارد. این محوطه که ویرانه‌هایی از آن باقی مانده گورستانی با قبرهای باستانی نیز در دل خود جای داده است. وجود این قبرستان، گواه قدمت آرامگاه یعقوب لیث صفاری است. گنبد آرامگاه یعقوب یکی از بهترین انواع گنبد مخروطی در ایران است که زیبایی آن از دور نیز دیده می‌شود. این گنبد برای گردشگران جذابیت دارد و در جذب آن‌ها برای بازدید از آرامگاه تاثیر زیادی دارد. بنای آرامگاه، ورودی دارد که فضای داخلی آن را از فضای بیرونی جدا می‌کند.گنبد مخروطی و دندانه‌دار آرامگاه یعقوب لیث در دزفول، از زیباترین بخش های بنا است

منابع تاریخی قدمت آرامگاه یعقوب لیث را به دوره سلجوقیان می‌رسانند. مشاهده آرامگاه نشان می‌دهد که بنای آن در دوره‌های تاریخی مختلف مرمت شده است و قدیمی‌ترین بخش آن به دوره سلجوقی بازمی‌شود. در حال حاضر هیچ کتیبه‌ای در این آرامگاه نیست؛ اما مردم محلی نقل می‌کنند که در گذشته کتیبه‌ای در آرامگاه وجود داشت که نام یعقوب لیث بر آن حک شده بود.

  • آدرس: استان خوزستان، ۱۰کیلومتری شهر دزفول، روستای شاه‌آباد
آرامگاه یعقوب لیث صفاری

یعقوب لیث صفاری از شاهان نام‌دار ایرانی است که دلاوری، پهلوانی و پاس‌داری از زبان پارسی و فرهنگ ایرانی توسط وی، سبب شد که نامی نیک از او در تاریخ ایران به‌جای بماند. واضح است که اگر یعقوب در لشکرکشی دوم به بغداد دوام می‌آورد و زنده می‌ماند، چه بسا انتقام شکست بغداد را از خلیفه می‌گرفت؛ اما بخت با او یار نبود و شکست از پایتخت خلافت روحیه او را در هم شکست و بر بیماری قولنج فائق نشد. یعقوب در دوران حاکمیت خود تلاش بسیاری برای بازگشت فرهنگ و زبان ایرانی کرد. شما نیز نظرهای خود را در مورد یعقوب لیث، با کاربران کجارو به اشتراک بگذارید.

پرسش‌های متداول

یعقوب لیث صفاری کیست؟

یعقوب لیث صفاری موسس سلسله صفاریان، اولین سلسله ایرانی نژاد بعد از ورود اسلام به ایران بود.

مهم‌ترین اقدامات یعقوب لیث چه بودند؟

یعقوب لیث صفاری به زبان فارسی اهمیت زیادی می‌داد. او به‌دلیل تعصب ضد عربی که داشت تلاش کرد زبان عربی را از فرهنگ ایرانی بزداید و زبان پارسی را به جایگاه اصلی خود باز گرداند. وی ابتدا امارت کرمان و سیستان را از امیر طاهری گرفت و با تشکیل سپاهیان قوی هرات و خراسان را ضمیمه قدرت خود کرد و سلسله طاهریان را از جای برداشت. یعقوب لیث به پایتخت خلافت حمله کرد تا خلیفه عباسی را نیز از بین ببرد و خود را از استیلای خلیفه برهاند؛ اما موفق نشد.

یعقوب لیث چگونه درگذشت؟

یعقوب لیث در راه نبرد علیه خلیفه عباسی و لشکرکشی از خراسان به بغداد، به بیماری مبتلا شد و به دیار باقی شتافت.

آرامگاه یعقوب لیث صفاری کجاست؟

آرامگاه یعقوب لیث صفاری در شهر دزفول استان خوزستان واقع شده است.

برچسب ها

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • رضا مهریزی

    تاریخ : ۲۴ - اردیبهشت - ۱۴۰۵

    بسمه تعالی

    عنوان مطلب :

    آیا زبان فارسی دری از بین خواهد رفت ؟!

    نویسنده :

    رضا مهریزی

    ( کارشناس ارشد ایرانشناسی )

    خاکم به سر ز غصه به سر خاک اگر کنم

    خاک وطن که رفت چه خاکی به سر کنم

    میرزاده عشقی

    زبان فارسی در خطر است ؛ این خطر را همه آگاهان دلسوز با بند بند وجودشان احساس می کنند ؛ خطری که زبان فارسی را تهدید می کند از دو سوی و دو جانب است . یکی از برون مرز و دیگر از درون مرز . تهدید برون مرزی ؛ خطر زبان های بزرگ متخاصم جهانی و در راس آن زبان انگلیسی است و تهدید درون مرزی ، خطر قومیت گرایان و قبیله پرستان بومی و محلی است . پرداختن به خطر برون مرزی موضوع بحث ما در این موضع نیست ( چه بسا اگر عمر و توفیقی یابیم بعدا بدان بپردازیم ) آنچه در این جستار سر و برگ مطرح کردن آن را داریم ، مساله خطر درون مرزی است . همه می دانیم زبان فارسی که زمانی از غرب چین و تا شمال هند گرفته و تا ماوراءالنهر و بین النهرین و … رواج داشت و تقریبا زبانی جهانی بود ( شاید بهترین شاهد این دعوی ، نامه گیوک خان مغول به پاپ اینو سنت چهارم باشد که به زبان فارسی ، نگاشته شده است ). امروزه شوربختانه به زبانی زبون و نگون ، بدل شده است و دریغ و درد که انسان مسوول و دلسوز و کارای چندان‌ زیادی ، هم در کار نیست . امروزه باید باور کنیم ، هر چند بسی سخت است ، که زبان فارسی به زبانی دست چندم ، کم اهمیت ، غیر علمی و فرعی ، تبدیل شده است ، که از ترس پان قومیت ها و قبیله پرستهای داخلی نمی توان زبان به حمایت و پشتیبانی از آن ، حتی در درون مرزهای ایران ، گشود و پیش از زوال و اضمحلال این زبان ، که یکتا زبان رسمی تمدن ما و یگانه پیوند دهنده ما با پیشینیان و گذشتگان مان است ، به داد و فریادش رسید ؛ چرا که می ترسیم پان قومیت ها و قبیله پرستان ، بهشان بر بخورد !!! و حقیقتا چه تیره بختی و سیه روزی بیش از این ، که زبان فارسی در خانه خویش مغضوب و مظلوم است !!! متاسفانه پان قومیت ها دستاویزشان روز ۲۱ فوریه ، روز موسوم به روز زبان مادری است . واقعا جای تاسف و تاثر دارد که اروپایی ها که دستشان تا مرفق به خون بومیان ملل مختلف آلوده است ، حالا دایه دلسوزتر از مادر شده اند و روزی را برای زبان مادری ساخته و پرداخته اند . باید توجه داشت که این اروپایی های جنایتکار ، می دانم که این حرف به مذاق و مزاج روشنفکران بی رگ و ریشه مان خوش نمی آید ، اما باید دانست که همین اروپاییان ریاکار و بدکردار ، قاره آفریقا را تاراج کردند و منابع آن را به یغما بردند و بسیاری از زبان های مردم آفریقا را نابود نمودند و زبان خود را جا انداختند و بجای زبان مردم بومی آن مناطق گذاردند ؛ ولی همین منافقان مزور ، آن زمان از حقوق اقلیت ها دم نزدند و هرگز نگران زبان مادری آن افراد نبودند ولی حالا که ، به قول قدیمی ها ، چارپای آنها از پل مراد گذشته ، برای دیگر کشورها دایه دلسوزتر از مادر شده اند و برایشان نسخه شفا بخش می پیچند . امروزه کشورهای آفریقایی به استثنای کشورهای شمال آفریقا که زبانشان بر اثر قهر و غلبه ی قدیمی اعراب شبه جزیره عربستان ، عربی است ، اکثرا زبانشان یا انگلیسی است یا پرتغالی یا فرانسوی . جالب است که همین فرانسه متمدن ، مبادی آداب و مدافع حقوق انسان ، که معبد و ملجأ ، برخی روشنفکران بی خویش و بی دودمان ماست تا همین الآن نه تنها اجازه تغییر زبان بدیشان نداده است ( البته آنها دیگر زبانی هم برایشان نمانده ) بلکه اجازه تغییر واحد پول ملی به ۱۴ کشور آفریقایی را هم نداده و واحد پول ۱۴ کشور آفریقایی « فرانک سی اف ای » است و این ۱۴ کشور آفریقایی ملزم هستند که ۵۰ درصد ذخایر ارزی خود را در بانک مرکزی فرانسه ذخیره کنند . شوربختانه حالا روشنفکران ما ، که اگر با حسن ظن بگوییم ، ابله و ساده لوح اند ؛ مدام سنگ آموزش به زبان های قومی را به سینه می زنند ( توجه کنید آموزش به زبان قومی و نه آموزشِ زبان قومی !!! جا دارد بگوییم حتی آموزش زبان قومی به علت پراکندگی اقوام در سراسر ایران ، امکان پذیر نیست براستی وقتی ترک زبانان ما علاوه بر چهار استان اصلی شان ، در همه جای ایران حضور دارند ، چگونه می توان به همه آنها آموزش زبان قومی و اولی داد؟! علاوه بر ترک زبانان ؛ لر زبان ها و کرد زبان ها و حتی تا حدودی گویشوران اقوام دیگر ؛ مثل : مازندرانی زبان ها یا بلوچ ها و عرب زبانها و یا گیلکی ها و ترکمن زبانها و… نیز تقریبا در سراسر کشور پراکنده اند و در داخل دیگر اقوام تنیده ؛ حال چگونه می توان به همه آنها ، آموزش زبان اولی شان داد ؟! آیا این کار به افزایش تنش و چالش در کشور نخواهد انجامید ؟!؟!؟! ) در هر حال ؛ روشنفکران استحاله و الینه و آسیمیله شده ما در فرهنگ منحط غرب ، کجایند تا ببینند که قبله گاه هایشان وقتی نوبت به خودشان می رسد چه می کنند و اندیشمندان شان هم پشتوانه و مدافع منافع ملی کشور شان می باشند ( که اگر غیر این بود این کشورها به این عزت و عظمت و جلالت و شوکت نایل نمی شدند ). واقعا فکر کنید چطور جزیره کوچک ۲۵۰ هزار کیلومتری بریتانیای صغیر ، زبانش را بر همه عالم تحمیل کرده و فرانسه نیز همین جور و اسپانیا هم همین طور و… اروپاییان متمدن ، علاوه بر آفریقا ، در استرالیا و تمامی قاره بزرگ امریکا نیز میلیونها بومی را با شیوه های گوناگون غیر انسانی ؛ مثل : جنگ و ستیز خونین ، رواج بیماری های واگیر و… نابود کردند و تمدن و فرهنگ و زبان خود را جایگزین آن کردند ! ( امروز زبان حدود ۵۰ کشور انگلیسی و نیز ۲۹ کشور فرانسوی و ۲۰ کشور اسپانیایی است ) غربی ها به ویژه انگلیسی ها در درازنای تاریخ سخت ترین ضربات را بر فرهنگ ایران و زبان ایرانی وارد کردند ؛ آنها علاوه بر تکه پاره کردن پیکر پاک سرزمین عزیزمان ؛ زبان فارسی که روح و روان ایران است را از شبه قاره هند ریشه کن کردند ( در اینجا آرزویی می کنیم و آن اینکه ایکاش می شد و عُرضه آن را داشتیم تا زبان فارسی را در بخشی از شبه قاره ، یعنی پاکستان امروزی ، زنده و احیا کنیم چرا که تا پیش از انقلاب اسلامی ما ، زبان فارسی در مدارس این کشور آموزش داده می شد ولی بعد از انقلاب از ترس تسری انقلاب اسلامی ایران در پاکستان ، تدریس آن تعطیل شد . مشابه چنین اتفاقی در تاجیکستان هم افتاده است ؛ یعنی تاجیکستان فارسی زبان ، حاضر نیست رسم الخطش را از سیریلیک به رسم الخط فارسی برگرداند ( به همین علت روز به روز فاصله زبان فارسی تاجیکی با فارسی ایرانی بیشتر و بیشتر می شود ) آنهم به این دلیل که از رسوخ اندیشه های به قول خودشان افراط گرایانه می ترسند ولی ما باید این دو کشور را ، به ویژه پاکستان را که بیش از ۲۴۰ میلیون جمعیت دارد و پنجمین کشور پر جمعیت جهان نیز محسوب می شود ، به هر شیوه ای شده مجاب کنیم تا زبان فارسی را که زبان عرفان و اعتدال و دوستی است و نیز فرهنگ ایران را ، رفیق و شفیق و یار و یاور خود بدانند و البته در این راه نباید با آنها از موضع برادر بزرگتر برخورد کرد بلکه با کمال نجابت و صمیمیت آنها را به زبان فارسی و رسم الخط فارسی دعوت کرد و با زبان ایرانی صلح و آشتی داد ) به هر حال اروپاییان و خصوصا انگلیسی ها حالا هم در رسانه هایشان دم از حقوق زبانی قومیت ها می زنند . با این وضعیت بیم آن می رود که آنها بتوانند زبان فارسی را در میان مدت ، در ایران هم ، نابود یا دست کم بسیار محدود کنند . ( متاسفانه تنها دو تا کشور و نصفی زبان شان فارسی است ؛ یعنی ایران و تاجیکستان و افغانستان ، که این سومی زبان دومش فارسی دری است ، ولی در همین افغانستان هم پس از روی کارآمدن طالبان پشتو زبان ، آنان شمشیر کینه و دشمنی را علیه زبان فارسی که زبان اکثریت نسبی ملت خودشان نیز هست و البته علیه سایر مظاهر تمدن ایرانی _ خراسانی ، از رو بستند و دست به سرکوب کردن و محدود کردن این زبان زدند ( زبانی که زاده خراسان بزرگ است که افغانستان امروزی هم بخشی از آن بوده است ). در هر حال ؛ کشورهای اروپایی حالا که با انواع رذالت و جنایت و یا اقسام ترفند و حیلت ، زبان و فرهنگ و تمدن خود را جهانی و حتی می توان گفت جاودانه و همیشگی کردند و خیالشان راحت و آسوده شده است ، نقابی انسان دوستانه به چهره خود زده اند و مدافع و طرفدار سینه چاک قومیت های دیگر کشورها شده اند . باید همه مواظب باشیم که فرهنگ و هویت و زبان ایرانی بیشتر از این تضعیف و تحقیر نشود و مبادا در معرض نابودی سریع تر قرار گیرد. شاید همه ایرانیان ، همداستان باشند که زبان همه قومیت ها و قبیله های ایران ، محترم و مغتنم است . اما باید بدین وفاق نیز برسیم که نباید گذاشت زبان ملی و رسمی مان ، که یگانه زبان هویت و تاریخ و تمدن و فرهنگ ماست ، بیش از این نحیف و ضعیف شود . وقتی مقام معظم رهبری ابراز می کند که نگران زبان فارسی است . آیا نباید همگان فکری برای نگهداری و پاسداشت این زبان کنند ؟! باید توجه داشت زبان فارسی متعلق به همه ایرانیان است و اساسا بیان اینکه این زبان ، زبان مادری قوم فارس است حیله ای است مزورانه و نیرنگی است منافقانه ؛ چرا که اصلا قومی به نام قوم فارس وجود خارجی ندارد . پژوهشگری می گفت زبان مادری ( به معنای زبان مادر نسبی ) سعدی و حافظ هم فارسی نبوده است بلکه آنان به خاطر عشق وافرشان بدین زبان و نیز توانایی و ظرفیت‌های ذاتی آن ، بدان ، که یکتا سخنگوی فرهنگ ایرانی است ، شعر می سرودند. برای این مدعا البته شاهدی در گلستان هست ؛ این بیت به شیرازی که می گوید : امروز دو مرده بیش گیرد مر کن / فردا گوید تربی از اینجا بر کن .( که هیچ فارسی زبانی متوجه منظور آن نمی شود ) به هر حال شاید علیه این مدعا بتوان ، دلایل و شواهدی دیگر آورد . اما برای مثال : در اینکه زبان مادر نسبی پدر شعر نو فارسی ، فارسی نبوده بلکه زبان طبری مازندرانی ، بوده که شک و شبهه ای نیست ولی باز نیما خدمت به زبان سرزمین پدری را ترجیح داد یا مرحوم شهریار که زبان مادر نسبی اش فارسی نبوده ولی زبان سرزمین پدری را برای بیان عواطف و احساساتش در کنار زبان مادر نسبی اش ، به کار می بست ( اساسا همه اقوام و قبایل ایرانی چه مهاجر و چه بومی تا روزگار کنونی و اگر دشمن بگذارد تا آینده ، همه و همه به زبان فارسی به عنوان محور پیوند دهنده و مایه همدل کننده و زبان ِهمزبانی می نگریستند ) چرا که اگر این زبان متصل کننده اقوام و قبایل ایرانی بیش از این تضعیف و تحقیر و زار و زبون شود پس ما دیگر چه ملت واحد و کشور متحد خواهیم بود ؟! ملتی که افراد و اعضای آن زبان هم را درست نفهمند و رسا درک نکنند ، اساسا چگونه یک ملت خواهند بود ؟! آیا این امر خود مقدمه تجزیه و تکه پاره شدن بیشتر و یا دست کم استحاله شدن و از هویت تاریخی خود جدا شدن ایران مظلوم ما نیست ؟! آیا این به معنای حذف همیشگی ایران از صفحه روزگار نیست ؟! باز با تاکید و پافشاری بیان می کنم که باید به شدت ترسید و به جدیت نگران و مراقب زبان فارسی بود و از پان قومیت های و قبیله پرست های داخلی ( که البته تا حال زیاد نبودند ولی به دلایلی متعدد ، متاسفانه رو به فزونی اند ) و پشتیبانان و حامیان دروغگو و پر رنگ و نیرنگ خارجی شان نهراسید . باید دانست که وظیفه حکومت و دولت و نخبگان با احساس مسوولیت ، این است که به رواج و گسترش زبان رسمی ملت ایران ( که عامل پیوست و پیوند و ابزار ارتباط و اتصال و وسیله فهم و درک متقابل ، تمام اقوام و اقشار جامعه و ملت ایران است ) دامن بزنند ؛ و مواظب و مراقب باشند که مبادا ترویج زبان های قومی و قبیلگی موجب از هم گسیختگی و افتراق ملت گردد . جا دارد این جا این نکته را بگوییم که اصطلاح زبان مادری در کشور ما بد فهمیده می شود و غالبا برای تحریک عواطف و احساسات و برانگیختن تعصبات ناموس پرستانه به کار می رود ، باید دانست که زبان مادری فقط یک اصطلاح است ؛ چرا که اساسا تا آنجا که ما آگاهی داریم و می دانیم ؛ هر فردی هر زبانی را که پیش از سن بحران بلوغ فراگیرد و بتواند بدآن تفکر و تکلم کند این اصطلاحا زبان مادری او می شود ( خواه مادر نسبی اش به آن زبان تکلم کند یا نکند ، خواه یک زبان باشد و خواه چندین زبان ) و اساسا دلبستگی ما به زبان فارسی باید به عنوان علاقه به زبان ملی مان و زبان رسمی مام میهن مان باشد نه زبان مادر یا پدر یا هر کس و کار نسبی یا سببی مان اساسا حفظ زبان ملی مام میهن و سرزمین پدری ، که زیر بنای هویت تاریخی و نیز از مبانی میراث فرهنگی ماست و ستون فقرات فرهنگ و تمدن ما را نیز می سازد مهمتر از ترویج و اشاعه زبان های قومی و قبیلگی است .( همانطور که گفتیم ترویج و تدریس زبان های قومی به دلیل پراکندگی و در هم تنیدگی اقوام ایرانی با یکدیگر اصلا امکان پذیر نیست و خود تولید کننده تنش و چالش تازه برای کشور خواهد بود ) اگر چه زبان مادری ما ممکن است هر زبانی باشد ولی زبان سرزمین پدری همه ما ایرانیان ، فقط فارسی است و بس . شایان توجه است آنچه ما ایرانیان را ایرانی نگه داشته تنها زبان فارسی است . چرا که ما در طول تاریخ دیرین خود ، دین خود را و مذهب خود را و بسیاری از باورها و نگرش های خود را دگرگون کردیم ولی یگانه چیزی که کمابیش ، البته کمابیش ، حفظ کردیم همین زبان فارسی است که رشته پیوست ما به پدران و نیاکان باستانی مان است که اگر همین رشته نیز گسسته شود ما نیز به سرنوشت ملتهای استحاله شده و از درون تهی شده و یا نیست و نابود شده ی تاریخ ، دچار خواهیم شد و دیگر چیزی ازمان باقی نمی ماند . به هر روی این جستار را با نقل بیاناتی از یک نویسنده ترک ایرانی ، که حداقل دو زبان مادری داشت ، ولی زبان سرزمین پدری اش فارسی بود و آن را عمیقا دوست داشت و بدان عشق می ورزید ( که البته از این دست ترکان و غیر ترکان ، ایران دوست و میهن پرست خوشبختانه کم نبوده و نیستند ) یعنی غلامحسین ساعدی به پایان می بریم .( افسوس که نه غلامحسین ساعدی و نه هیچ فارسی زبان دیگری تا امروز موفق به دریافت نشان نوبل نشده اند و این حسرتی است بر دل ما ایرانیان و فارسی زبانان که زبان ما که به دلیل داشتن تاریخ ادبیات بزرگ ، یکی از چهار زبان کلاسیک جهان نیز شمرده می شود اما تاکنون موفق به کسب این جایزه مهم جهانی نشده است ) به هر حال ساعدی درباره زبان فارسی و جایگاهش در ایجاد همبستگی و نقشِ آن در وحدت ملی ایرانیان، در مصاحبه ای به نقل از ویکی پدیای ، چنین گفت : « زبان فارسی، ستونِ فقرات یک ملت عظیم است. من می‌خواهم بارش بیاورم. هرچه که از بین برود، این زبان باید بماند » . امیدواریم همه ما دست در دست هم برای عظمت و یا حداقل جلوگیری از نابودی یا ذلت بیشتر این زبان بکوشیم. ان شا الله.


    پاسخ