در طول دوران تصدی وی، نفوذ طیف تندروی پایداری بر تصمیمگیریهای وزارتخانه به گونهای آشکار استقلال این نهاد را مخدوش ساخته و برکناری معاون هنری وزارتخانه، نمود بارز این ضعف مدیریتی در حفظ مرزهای اختیارات قانونی بوده است. ضعف مدیریتی رائد فریدزاده در سازمان سینمایی که این نهاد را از مسیر اصلی خود منحرف ساخته، بیتدبیری وزیر در قبال فضای مجازی، شانه خالی کردن از حمایت تولیدات سریالی بخش خصوصی و واگذاری ساترا به صداوسیما، همگی نشانههای روشنی از ناتوانی در مدیریت فرهنگی و هنری کشور به شمار میآیند که به تنهایی میتوانستند موجب استیضاح باشند.
با این حال این استیضاح فرصتی طلایی برای نمایندگان زابل است تا سکوت مبهم خود را بشکنند و به جای عقبنشینی از مطالبات برحق خود، به نمایندگی از اهالی فرهنگ و هنر استان، مسائل ریشهدار و کهنهای را که عملکرد مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان به آن دامن زده است، در جایگاه قانونی خود در مجلس شورای اسلامی مطرح سازند. مدتی پیش فرهاد شهرکی با قرائت بیانیهای تصویری، اعتراض خود را نسبت به ضعف عملکرد مدیرکل و انتصاب نابجای سرپرست اداره شهرستان زابل بیان کرد، اما پس از آن، سکوتی عجیب بر فضا حاکم شد که گویی نمایندگان از ادعای خود دست کشیدهاند. هرچند قضاوت قطعی زودهنگام است، اما دل بستن به اینکه جریان استیضاح وزیر بستری برای طرح مجدد این مطالبات فراهم آورد، امری معقول و مورد انتظار است.
مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان با انتصابات ضعیف و بیملاک در سطح اداره کل و شهرستانها، ساختار اداری را در شرایطی اسفناک فرو برده است. عدم حضور کارکنان در فضای اداری، اربابرجوعها را در وضعیت دشواری قرار داده و مدیریت اداری با تکیه بر سرپرستان موقت، چرخه کاری را به بیثمری و بینتیجگی کشانده است. چندین مدیر فاقد تأییدیه لازم هستند و در چنین فضای بینظم و آشفتهای، توقع نتیجهای مطلوب و کارآمد، انتظاری محال مینماید. بودجههای فرهنگی و هنری نه بر پایه شایستگی و رزومه، بلکه بر اساس ارتباطات شخصی و دلایلی نامشخص به مؤسساتی واگذار میشوند که مالکان آنها هیچ سابقه حرفهای فرهنگی یا هنری ندارند. فرهنگ و ارشاد برای دور زدن نظارتهای اداری، بودجهها را به حساب این مؤسسات واریز کرده و در ازای این خدمت، درصدی از آن را به عنوان کارمزد میپردازد. در واگذاری طرحهای تحول فرهنگی نیز، همه بودجهها به هشت مؤسسه منتخب سپرده شد و در نهایت طرحهای ارائهشده حتی از سوی معاونت فرهنگی مورد بررسی قرار نگرفت و هیچ پاسخی به ارائهدهندگان داده نشد. اینکه همسر یا خواهر یک هنرمند بدون هیچ شایستگی فرهنگی مؤسسهای تأسیس کند و به نورچشمی فرهنگ و ارشاد استان بدل شود، جای تأمل و تأسف فراوان دارد.
توقع این است که نمایندگان سیستان با طرح این موضوعات در مجلس، از تداوم این روند مخرب جلوگیری کنند. در گذشتهای نه چندان دور، محصولات هنری استان در جشنوارههای ملی و بینالمللی حضوری چشمگیر داشتند، اما امروز در سایه سوءمدیریتهای مستمر، روزبهروز از آن شرایط ایدهآل فاصله گرفته و شاهد خانهنشینی و تغییر شغل هنرمندان استان هستیم. فروپاشی ساختار فرهنگی، نه تنها آسیبی بر پیکره هنر و فرهنگ است، بلکه صدمهای جبرانناپذیر به هویت و امید نسلی است که میتوانستند پرچمداران فرهنگ این مرز و بوم باشند. اکنون زمان آن فرا رسیده که نمایندگان از سکوت بیرون آیند و به جای مصلحتاندیشیهای کوتاهمدت، به وظیفه قانونی خود در دفاع از حقوق مردم و حراست از میراث فرهنگی استان عمل کنند.








