این رویکرد ناصواب که در آن، انتصابها نه بر مبنای شایستگی، بلکه بر اساس تعلقات قومی صورت میپذیرد، تبعات جبرانناپذیری را متوجه استان ساخته است. وقتی معیار گزینش مدیران، منشأ جغرافیایی و قومیتی آنان باشد، نه توانمندیها و صلاحیتهای علمی و تخصصی، نتیجهای جز عقبماندگی به بار نخواهد آمد.
در چنین شرایطی، این سؤال اساسی مطرح میشود که اگر هر پست و منصبی را به حکم تعلقات قومی تقسیم کنیم و بگوییم فلان اداره باید در اختیار بلوچ باشد و فلان سازمان در دست سیستانی و در برخی موارد حتی افرادی از بیرجند و نهبندان، پس تکلیف شایستهسالاری چه میشود؟ مگر نه این است که توسعه پایدار در گرو بهرهگیری از نیروهای متخصص و کارآمد است، فارغ از اینکه به کدام قوم و طایفه تعلق دارند؟
چنین مصلحتاندیشیهایی، نه تنها اعتماد عمومی را خدشهدار میسازد، بلکه روح ناامیدی را در میان جوانان نخبه و تحصیلکردهی استان میدمد؛ جوانانی که میبینند راه ترقی، نه از مسیر تلاش و شایستگی، بلکه از کورهراه تعلقات قومی و مذهبی میگذرد.
زمان آن فرا رسیده که از شعارهای توخالی وحدت و مصلحت عبور کنیم و به جوهرهی حقیقی توسعه بیندیشیم. بیتردید، رمز موفقیت استان سیستان و بلوچستان در گذر از این مصلحتاندیشیهای سطحی و روی آوردن به شایستهسالاری واقعی نهفته است. باید بپذیریم که توسعه، مفهومی فراتر از قومیت و مذهب دارد و تنها با تکیه بر دانش، تخصص و تعهد است که میتوان مسیر دشوار پیشرفت را هموار ساخت.
در این راه، نیازمند تحولی بنیادین در نگرشها و رویکردها هستیم؛ تحولی که در آن، ملاک انتخاب و انتصاب افراد، نه خاستگاه قومی و جغرافیایی، بلکه صلاحیتهای علمی، تجربی و اخلاقی آنان باشد. تنها در این صورت است که میتوان به فردای روشن این استان امیدوار بود.








