این ساختار که ریشه در نفوذ عمیق مسجد جامع مکی دارد، چرخهای را بنیان نهاده که در آن، انتخاب مدیران بر پایه شایستگی و تخصص نه، بلکه بر اساس وفاداری به یک محور قدرت مذهبی-اجتماعی صورت میپذیرد. این پدیده، فراتر از یک معضل سیاسی، به بحرانی فرهنگی و مدیریتی بدل گشته که پیامدهای آن را میتوان در هر کوچه و برزن شهر به چشم دید.
مسجد مکی، مهمترین مسجد اهل سنت در ایران، جایگاهی والا در دل جامعه زاهدان دارد. این نهاد که با حمایتهای خالصانه مردمی اداره میشود و از دستهای دولتی مستقل است، بر پایگاهی اجتماعی گسترده و ژرف تکیه دارد. اما آنچه در این میان نگرانکننده مینماید، تبدیل تدریجی این نهاد معنوی به یک قطب قدرت سیاسی است که نه تنها بر افکار و اعتقادات، بلکه بر انتخابهای مدیریتی و اجرایی شهر نیز سایه افکنده است. هنگامی که خطوط میان حوزههای دینی و مدنی محو میگردد و رأی مردم به تاییدیههای از پیش تعیینشده تقلیل مییابد، دموکراسی محلی از معنای خود تهی میشود و به نمایشی صوری بدل میگردد که در آن، نتیجه پیش از آغاز مشخص است. این چرخه قدرت، همچون رودخانهای که مسیرش را از قبل حک کردهاند، از مسجد به شورای شهر و از آنجا به مقام شهرداری جاری است، و در این جریان، شایستگی و تخصص به حاشیه رانده میشوند.
پیامدهای این نظام موروثی قدرت، در زندگی روزمره شهروندان زاهدان به وضوح نمایان است. داستان میدان میوه و ترهبار، روایتگر تراژدی مدیریتی است که در آن، فرصت طلایی ایجاد منبعی پایدار برای درآمد شهری، به سبب فقدان آیندهنگری و رعایت انصاف، از دست رفت. هنگامی که مدیرانی که به واسطه پیوندهای قومی و مذهبی به مقام رسیدهاند، امتیازات را در میان نزدیکان خود تقسیم میکنند و کسبه قدیمی را که عمری در خدمت شهر بودهاند نادیده میگیرند، اعتماد عمومی فرو میپاشد و شهروندان ناگزیر میشوند که راهحلهای خود را بیرون از چارچوب مدیریت رسمی بجویند. طرح بازیافت زباله نیز از همین منظر، داستان تلخی است از طمع و کوتهبینی. پیشنهاد شرکتی خصوصی که میتوانست شهر را از باتلاق هزینههای گزاف نجات دهد، به دلیل درخواستهای غیرمنطقی مدیرانی که بیش از خدمت به شهر، به سود شخصی میاندیشند، بینتیجه ماند. و سرانجام، ماجرای باغ وحش پارک ملت، نمونهای عینی از بیاطلاعی مفرط مدیرانی است که حتی از وضعیت اموال تحت تصرف خود آگاهی ندارند. این سه فرصت سوخته، سندی محکم بر آن است که چگونه مدیریتی که بر پایه قومیت و مذهب و نه شایستگی بنا شده، قادر به هدایت شهر به سوی توسعه نیست.
اما فراتر از این ناکارآمدیهای عینی، آسیبی عمیقتر بر پیکره جامعه زاهدان وارد آمده است؛ فرسایش اعتماد عمومی و افول امید به تغییر. هنگامی که شهروندان درمییابند که انتخابهای آنان تأثیری بر سرنوشت شهر ندارد و مدیران نه با شایستگی، بلکه با وابستگی به یک محور قدرت برگزیده میشوند، احساس بیگانگی از نظام مدیریتی شهری در آنان رخنه میکند. این بیگانگی، زمینهساز سرخوردگی و گاه واکنشهای احساسی است که خود بهانهای برای سرکوب صداهای معترض فراهم میآورد. فقدان شفافیت در مصوبات و مذاکرات شورای شهر، که برخلاف دیگر کلانشهرهای ایران، مردم زاهدان را از جریان تصمیمگیریهای مربوط به زندگی خودشان محروم ساخته، این احساس بیگانگی را تشدید میکند. چگونه میتوان از شهروندانی انتظار داشت که به نظام مدیریتی خود اعتماد کنند، وقتی که حتی از سرنوشت مالیاتهای خود و نحوه هزینهکرد بودجه شهری بیخبرند؟
در این میانه، باید با صراحت گفت که انتقاد از این ساختار قدرت، به معنای نفی نقش معنوی و اجتماعی مسجد مکی نیست. این نهاد، همواره کانون وحدت بخشی از جامعه بوده و خدمات ارزشمندی در عرصههای فرهنگی و اجتماعی ارائه داده است. اما تفاوت میان نهادی دینی که رهبری معنوی جامعه را بر عهده دارد، با نهادی که مستقیماً در انتخاب مدیران اجرایی دخالت میکند، تفاوتی بنیادین است. هنگامی که یک نهاد مذهبی، فهرست کاندیداهای شورای شهر را تعیین میکند و مردم نیز به سبب احترام و اعتماد به این نهاد، بدون ارزیابی دقیق شایستگیها، به این فهرست رأی میدهند، فرآیند انتخاب، از مسیر منطقی و عقلانی خود خارج میشود و به تقلیدی کورکورانه بدل میگردد.
این امر، نه تنها به ضرر شهر، بلکه به ضرر خود نهاد مذهبی نیز هست، زیرا آن را در معرض انتقاد و مسئولیتپذیری در قبال ناکارآمدیهای مدیریتی قرار میدهد.
زاهدان اکنون بر سر یک سهراهی تاریخی ایستاده است. راهی که شش دوره پیموده شده، شهر را به ورطه ناکارآمدی و از دست رفتن فرصتها کشانده است. ادامه همین مسیر، تضمینی بر تداوم همین وضعیت و شاید بدتر شدن آن است. اما راه دیگر، راه شجاعت و آگاهی است؛ راهی که در آن، مردم زاهدان با رأیی متفاوت، نمایندگانی را برگزینند که نه بر پایه وابستگی قومی و مذهبی، بلکه بر اساس تخصص، صداقت و تعهد به خدمت به تمامی شهروندان، بدون تبعیض، به شورای شهر راه یابند. این انتخاب آگاهانه، تنها راهی است که میتواند زنجیره قدرت موروثی را بگسلد و شهر را از چرخه باطلی که در آن گرفتار است، رهایی بخشد. تغییر، اما نه با شعار و نه با خشم، بلکه با خرد جمعی و اراده جمعی ممکن است؛ خردی که بتواند میان احترام به نهادهای دینی و ضرورت شایستهسالاری در مدیریت شهری، تعادلی درست برقرار کند و ارادهای که شهروندان را قادر سازد تا مسئولیت آینده شهر خود را بپذیرند و در انتخابهایشان، منافع جمعی را بر وفاداریهای سنتی ترجیح دهند. تنها در این صورت است که زاهدان میتواند از شهری که در تنگنای قدرت موروثی میتپد، به شهری زنده و پویا بدل شود که در آن، شایستگی و خدمت، معیار ارزشگذاری باشد.
سلطانعلی عابدی








