دریاچه هامون و اسطوره زایش مهر در بلندای شب چله در سرزمین انتظارها
دریاچه هامون و اسطوره زایش مهر در بلندای شب چله در سرزمین انتظارها
در گستره اساطیر کهن ایران، آنجا که جغرافیا با جان اسطوره درمی‌آمیزد و خاک رازآلود سرزمین، نگارنده حماسه‌های کیهانی می‌شود، سیستان و دریاچه هامون به مثابه گهواره‌ای مقدس ظهور می‌کنند. این خطه تنها یک عرصه جغرافیایی نیست، بلکه صحنه‌ای است که در آن، بزرگ‌ترین نبرد هستی یعنی نبرد نور و تاریکی نخستین جرقه‌های زایش را تجربه می‌کند.

در دل همین روایت هاست که شب چله یا یلدا، فراتر از یک آیین ساده گردهمایی و شادمانی، به صحنه‌ای نمادین از یک زایش مقدس و یک انتظار پرالتهاب کیهانی بدل می‌گردد. قلب این داستان کهن، به نطفه ایزد پیروزی گره خورده است. روایتی شگرف که زروان، خدای زمان بیکران، به سبب اشتیاق برای داشتن پسری که جهان را از چنگال اهریمن برهاند، به نیایش می‌ایستد و در این فراز و نشیب روحانی، نطفه دو فرزند را در خود می‌پرورد: یکی اهریمن که زاده تردید و شتاب اوست و دیگری اورمزد که زاده نیایش ناب او.
در روایتی دیگر این نطفه پیروزی (که گاه از آن به مهر یا سوشیانس موعود تعبیر می‌شود) نه در خلاء، که در پهنه آبی مقدس هامون نگهداری و پرورش می‌یابد. دریاچه هامون، نگین زیبای کویر، در اسطوره‌ها پیکر بازمانده دریای فراخکرت افسانه‌ای است و جایگاه نزول فرّه ایزدی و پرورش قهرمانان نجات‌بخش. بر اساس متون پهلوی و باورهای زرتشتی، نطفه زرتشت پیامبر، که خود منجی و روشنگر است، در آبان دریاچه هامون نگاهداری شد و پس از گذر از پیکر پاک موبدانی که در آیین سدره‌پوشی شرکت داشتند، به مرور زمان در دل خاندان زرتشت جای گرفت تا در موعد مقرر زاده شود. این باور بعدها در اندیشه موعودگرایی زرتشتی با مفهوم سوشیانس (منجی پایانی جهان) تداوم یافت. پس هامون نه فقط یک دریاچه که گاهواره نطفه نور، انبان رازآلود عنصر حیات و امید، و حافظ چشمه‌سار پیروزی نهایی روشنایی است.
و اینجاست که پیوندی ژرف و تنگاتنگ با بلندترین شب سال یعنی شب چله شکل می‌گیرد. یلدا نقطه اوج تاریکی است. زمانی که ظلمت در نهایت درازای خود بر جهان چیره می‌شود اما درست در همین اوج سیاهی، نور متولد می‌شود. پیروزی خورشید بر تاریکی، از فردای این شب آغاز می‌گردد. این زایش تکرار نمادین همان اسطوره کهن است: نطفه نور که در پنهان‌خانه طبیعت (همانند پنهان‌خانه آبان هامون) حفظ شده، در سحرگاه پس از چله، سر برمی‌آورد و رشد می‌کند. بنابراین آیین‌های شب چله، بیداری، شب‌نشینی، خواندن شاهنامه و دیوان حافظ، خوردن میوه‌های سرخ نماد خورشید، همه تلاش‌هایی آیینی هستند برای پاسداری از آن نطفه نور، برای یاری به خورشید در آن نبرد کیهانی و برای مشارکت در آن زایش مقدس. این آیین‌ها در سیستان، با توجه به جایگاه محوری هامون در اسطوره‌های نجات، می‌تواند رنگ و بویی ژرف‌تر و بار معنایی سنگین‌تری داشته باشد، گویی مردمان این سامان، نه تنها در انتظار طلوع خورشید فردا که در انتظار طلوع آن موعود نجات‌بخشی هستند که نطفه‌اش در هامون مقدسشان نگهداری شده است. قصه‌های دیگری نیز این پهنه را در بر گرفته: از داستان «جمشید» که در برخی روایات فره ایزدی را در هامون از دست داد، تا حکایت زال، پدر رستم که در کوه‌های اطراف هامون (کوه اوشیدا) پرورش یافت و سیمرغ، نماد فرّه و عنایت ایزدی، برآمدگاهش همان کوهساران مشرف بر هامون است. حتی در روایتی، کیخسرو، پادشاه آرمانی پس از پایان کارش در سرزمین سیستان به غیبت می‌رود و موعودی می‌شود برای بازگشت. همه این روایات، سیستان و هامون را به سرزمین انتظار، سرزمین نگهداری نطفه نور و سرزمین زایش و باززایش قهرمانان نجات‌بخش تبدیل کرده است.
پس شب یلدا در پرتو این اسطوره‌ها، تنها گردهمایی خانوادگی و جشنی برای تحمل سرمای زمستان نیست. این شب، صحنه نمایش نمادین کهن‌الگویی همیشگی است: نبرد نور و تاریکی، محفوظ ماندن جرقه امید در دل ناامیدی و ضرورت پاسداری جمعی از این جرقه مقدس تا زمان زایش و شکوفایی. دریاچه هامون، به عنوان آن گهواره اساطیری، این مفهوم را در خود عینیت بخشیده است. او که خود در طول تاریخ، بارها خشکیده و زاده شده، نماد زنده همین چرخه مرگ و رستاخیز، تاریکی و روشنایی است. بنابراین در شب یلدا، ایرانیان با شکستن گردوی سخت و خوردن انار سرخ، گویی در حال تکرار مناسکی برای یاری به آن نطفه نور هستند تا پوسته سخت تاریکی را بشکافد و همچون خورشید و سوشیانت، جهانی را از ظلمت برهاند. این است عمق فلسفی و عرفانی آیینی که در گذر هزاره‌ها، نه تنها کم‌رنگ نشده، که هر بار با زبانی نو، ضرورت امید و پایمردی در تاریک‌ترین لحظات را به انسان خردمند یادآور می‌شود.
سلطانعلی عابدی