هر طایفه به منزلۀ پیکری واحد بشمار می رفت و تعرض به هر یک از اعضای طایفه به مثابۀ درازدستی به همۀ اعضای طایفه قلمداد می شد. در غیاب نهادهایی مانند ارتش، نیروی انتظامی، تشکیلات قضایی و امنیتی و.. حمیت طایفه ای پشتوانۀ حفظ جان، مال و ناموس اعضای هر طایفه بشمار می رفت. اعضای هر طایفه معمولا حق را به هم تبارشان می دادند و از او دفاع می کردند. از مهمترین کارکردهای رسومی مانند « شال مردمداری» که برای حل و فصل اختلافات طوایف با حضور بزرگان و ریش سفید های طوایف برپا می شد، تلطیف و تعدیل تعصبات طایفه ای بود.
اکنون سالهاست از رهگذر تغییر شرایط سیستان و بلوچستان و برپایی نهادهای نظامی، انتظامی، قضایی و… بسیاری از کارویژه های ساخت اجتماعی که تحت عنوان «طایفه» می شناسیم در قالب «قانون» و روندهای حقوقی جدید به نهادهای انتظامی و قضایی جدید محول شده و کارویژۀ طایفه بیشتر به حفظ پیوندهای خونی، خویشاوندی، صلۀ رحم و حل و فصل پاره ای اختلافات طایفه ای و خانوادگی محدود شده است. در وضعیتی که طایفه گرایی بسیاری از کارویژه هایش را از دست داده، کارکردهایی که در روزگار ما نه تنها موضوعیت ندارند، بلکه بعضا مخل امنیت و قانون می شوند، برخی از دلبستگان ارزش های منسوخ طایفه ای به شیوه های گوناگون سودای احیای آن عصبیت های طایفه ای را در سر می پرورانند.
در روزهای اخیر شاهد رخدادی بودیم که افراد دلبستۀ رویکردهای انسانی را در سیستان و بلوچستان بسیار نگران کرد. در روند تغییر رئیس یکی از ادارات فرهنگی شهرستان زابل که یک جابجایی عادی محسوب می شد، در واکنش به اقدام یکی از نمایندگان مردم سیستان در مجلس شورای اسلامی که در چارچوب وظایفش به این تغییر مدیریتی اعتراض کرده بود، اعضای به گفتۀ خودشان «شورای راهبردی» طایفه ای که مدیر جدید منتسب به آن ها بود نامه ای خطاب به آن نمایندۀ مجلس نوشتند و در دفاع از مدیر هم تبارشان کارنامه فعالیت هایش را نیز به انضمام نامه برای نماینده مجلس ارسال کردند. آنها مکتوب شان را رسانه ای نیز کردند.
اگر این نامه را یک یا چند فرد حقیقی بدون اشاره به نام طایفه شان می نوشتند، هیچ ایرادی متوجه شان نبود؛ اما اینکه افرادی با عنوان اعضای شورای راهبردی طایفه… نامه را امضا کنند معنای نگران کننده ای دارد. پرسش این است که آیا تشکیل چنین شورایی مبنای قانونی و حقوقی دارد؟ آیا از نظر قانونی چنین شورایی حق مداخله در اینگونه موضوعات را دارد؟ آیا اعضای این شورا که معلوم نیست چگونه انتخاب شده اند به پیامدهای زیانبار چنین دخالت هایی بویژه در حوزه فرهنگ التفات دارند؟ این شورا مشروعیتش را از کدام محمل قانونی یا حقوقی گرفته است؟ حدود وظایف این شورا چیست؟
پاسخ به این قبیل پرسش ها از این رو اهمیت بنیادی دارد که ممکن است برخی طوایف دیگر نیز به تشکیل چنین شورایی بپردازند و مانند آن، اقدام به عمل در حوزۀ عمومی کنند. به نظر می رسد اعضای شورای راهبردی آن طایفه نه در شمایل یک طایفه، بلکه در قالب یک فرقۀ سیاسی ظاهر شده اند و صرفا به دلیل حمیت طایفه ای به دفاع از هم تبارشان پرداخته اند.اما موضوعی که حس نگرانی را بیش از همه در میان اهالی فرهنگ تشدید کرد نه صرفا متن نامه، بلکه پیام نهفته در لابلای سطور سفید نامۀ اعضای شورای راهبردی آن طایفه به نمایندۀ مجلس بود. این پیام نهفته، در حقیقت اعلام حضور چنین شورایی و هشدار به آن نماینده که اگر بر موضعش در قبال انتصاب مدیر منسوب به آن طایفه تجدید نظر نکند حمایت آن طایفه را ممکن است از دست بدهد. نکتۀ نگران کنندۀ دیگر این است که چگونه کسانی که خود را اعضای شورای راهبردی طایفه … می خوانند چنین جرأتی یافته اند که ساحت قدسی فرهنگ را به شائبۀ ملاحظات طایفه ای آلوده کنند؟ افزون بر این، مدیری که خودش را در دستیابی به منصبش وامدار طایفه اش بداند، در عرصۀ اجرائی چگونه می تواند در مواجهه با افرادی از طوایف گوناگون سیستان طریق انصاف بپوید، برای همه حقوق یکسان متصور باشد و همه را به یک چشم بنگرد؟ آیا آن طایفه یک تشکل سیاسی یا اجتماعی مردم نهادِ دارای اساسنامه و مرامنامۀ مشخص قانونی است که اعضای شورای راهبردیش به خودشان اجازه می دهند در عزل و نصب مدیران مداخله کنند؟
اگر این قبیل اقدامات نادرست به رویه تبدیل شوند، عادی سازی گردند و به سرمشقی برای سایر طوایف سیستانی تبدیل شوند آیا از این پس سنگ روی سنگ بند خواهد شد؟ اگر طایفۀ مورد نظر یک نهاد اجتماعی سنتی است چرا حدود و ثغور سنت را رعایت نمی کنند و به خاطر عصبیت های طایفه ای شان و دفاع از هم خونشان در روندهای قانونی و حقوقی مبتنی بر رویکردهای انسانی اخلال می کنند؟ شوربختانه برخی از دلبستگان ارزشهای منسوخ طایفه ای پشت عناوین پرطمطراق و به ظاهر نوینی مانند «شورای راهبردی طایفه ..» سنگر گرفته اند و به مصاف ارزش های انسانی و قانونی برخاسته اند. آنها آشکارا طایفه گرایی را ترویج می کنند و ارزش های مبتنی بر «شهروندمداری» را نشانه می روند؛ کسی هم جلودارشان نیست. این گزاره که « حق همواره و در هر حال با عضو طایفه من است» پیش انگارۀ خطرناکی است که اگر برای مقابله با آن چاره ای اندیشیده نشود، رویکردهای انسانی، قانونی و حقوقی را در استان سیستان و بلوچستان به شیوه ای جدی دستخوش مخاطره می کند. از یاد نبریم بزرگترین ساخت اجتماعی که در استان وجود دارد طایفه است؛ چنانکه در غیاب ساختار ایلی در استان، در گذشته و حتی دورۀ پهلوی اتحادیه های طایفه ای شکل می گرفته است. ماجرای انتخابات خونین سیستان در دوره هفدهم مجلس شورای ملی ناشی از درگیری دو اتحادیۀ طایفه ای سیستانی بود.
از چندی پیش که طایفۀ مزبور هیاهوی زیادی در فضای مجازی به راه انداخت و مسائل درون طایفه ایش را که فقط به اعضای آن طایفه مربوط بود به حوزۀ عمومی کشاند، برای شماری از آگاهان به روشنی معلوم بود که برخی از بزرگان این طایفه در پی دلبری از قدرت هستند و سوداهای سیاسی در سر دارند. اینکه کسانی در پی فعالیت سیاسی و حتی احراز مناصب اجرایی و سیاسی باشند، حق شان است؛ اما اینکه کسانی در قالب طایفه گرایی و به نام این یا آن طایفه بخواهند در امور سیاسی، اجرایی و… مداخله کنند و دامنۀ طایفه گرایی را آنقدر گسترش دهند که به تکاپوی یک تشکل سیاسی پهلو بزند، جای نقد و نگرانی جدی دارد.
پس از استقرار جمهوری اسلامی، شوربختانه از سوی نهادهای حاکمیتی و دولتی رویکرد و سیاستگزاری مشخصی در پیوند با طوایف استان تدوین نشد و هرکدام از نهادهای حاکمیتی و دولتی بر اساس شرایط روز یا سلیقه و ذائقه مدیران و مسئولان شان به تعریف نسبت این نهادها با طوایف پرداختند. نبود راهبردهایی اندیشیده و مشخص درباره مناسبات حکومت با طوایف سبب شد برخی از طوایف سودای بازتولید عصبیت های طایفه ای را در ذهن بپرورانند و بجای بازتعریف نسبت شان با حکومت و دولت با توجه به تغییرات بنیادی که در حوزه های گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و… رخ داده، درپی احیای مناسبات کهن طایفه ای برآیند؛ موضوعی که در چارچوب شرایط کنونی و شتاب روزافزون تحولات، به مانعی جدی بر سر راه روندهای قانونی و حقوقی تبدیل گردیده است.
مداخله افرادی در لوای اعضای شورای طایفه… یا دخالت هایی از این قبیل در روند طبیعی تغییر مدیران چنانچه ادامه یابد به یک بدعت نامبارک و یک رویۀ ناصواب تبدیل خواهد شد که پیامدهای زیانباری به بار می آورد. گذشته از این، انتشار بیانیه ای منتسب به جوانان آن طایفه در حمایت از مدیر جدید و هم تبارشان، به نوعی خط و نشان کشیدن برای اصحاب فرهنگ و هنر استان است. این طایفه دست کم در اقدام اخیرش در هیأت یک فرقه سیاسی ظاهر شده، از رسوم شناخته شده طایفه ای پا فراتر نهاده و عرصه فرهنگ را به سم مهلک عصبیت های طایفه ای آلوده کرده است. گویا در روزگاری که ساختارهای طایفه ای به شیوه ای روزافزون در حال سست شدن است اعضای این طایفه در کمین فرصت نشسته اند و از هر فرصتی برای احیا و تقویت عصبیت های طایفه ای شان بهره می گیرند بی اینکه به پیامدهای زیانبار اینگونه مداخلات در حوزۀ عمومی التفات داشته باشند. تداوم اینگونه اقدامات، گذشته از اینکه باعث وهن عرصه فرهنگ است تهدیدی جدی برای اقتدار حکومت و دولت نیز خواهد بود. امیدوارم بزرگان این طایفه از رویداد مزبور درس گیرند و سنجیده تر رفتار کنند.
اعتراض شماری از افراد جامعۀ فرهنگی سیستان به این تغییر مدیریتی که ریشه در دغدغه مندی شان نسبت به فرهنگ و فرزانگی داشت هیچ مغایرتی با روندهای قانونی ندارد. طبیعی است که جامعه فرهنگی سیستان به پشتوانۀ دهه ها فعالیت در حوزۀ فرهنگ صدائی دارد و حق شان هست که نظرشان را دربارۀ انتصاب مدیری که می خواهد در حوزۀ فرهنگ سیستان فعالیت کند، به روشنی بیان کنند، مدیری که همواره با او سروکار دارند؛ همچنان که مدیران بالا دست نیز حق تغییر مدیران را دارند. این دو موضوع با یکدیگر منافاتی ندارد. جامعۀ فرهنگی سیستان در پی تعیین تکلیف برای هیچ مدیری نیست. آنها به انتصاب مدیری در حوزه ای واکنش نشان داه اند که در آن به تکاپو مشغواند. توقع بحق شان این است که در انتصاب مدیران فرهنگی دغدغه ها و دلمشغولی های آنها هم در نظر گرفته شود تا به روند فعالیت فرهنگی در این خطه آسیبی وارد نگردد. اما مداخلۀ افرادی با عنوان اعضای شورای راهبردی طایفه… نه تنها موضوعیت ندارد، بلکه به معنای مداخلۀ آسیب زا در این زمینه است؛ بویژه حوزه فرهنگ که دارای حساسیت های خاصی است و اگر آسیب ببیند دچار مشکلات جدی می شود.
به بزرگان محترم آن طایفه مشفقانه توصیه می کنم حرمت حوزۀ فرهنگ را پاس دارند، از مداخلات ناصواب در این حوزه اجتناب ورزند و سنجیده عمل کنند؛ چون اینگونه مداخله های نادرست نه تنها اعتباری برای آن طایفه درپی نمی آورد، بلکه از اعتبارشان می کاهد.









فاطمه
تاریخ : ۵ - آبان - ۱۴۰۴درود
متن حاوی نکات بسیار مهم و حیاتی ست که اگر مدیران و صاحب منصبان بخواهند میتوانند ادله محکم و استدلال شفاف نویسنده را درک کنند و در تغییر مسیر پیش رو اقدام کنند. جناب سیاسر با قلمی شفاف و روشن مطلب را تحلیل کرده اند و این بی طرفی و نقد آگاهانه در جهت عبور فرهنگ سیستان از غباری که اکنون بر آن نشسته ،آنهم از ابتدایی ترین مشکلات مسیر آزادی بیان و اندیشه و دوری از طایفه سالاری قابل احترام و توجه بسیارست.
موفق و پیروز باشید.