سینما به مثابه مدرنترین معبد بشری، نه صرفاً مکانی برای مشاهدهٔ تصاویر متحرک، که پاتوقی است برای تمرین زیستن و مشق مشارکت مدنی. این هنر هفتم، با تحول شهرها همگام و همپیمان بوده و پیوندش با شهرنشینی، عمیقتر از هر رابطهٔ ظاهری است. سینما توان آن را دارد که به شهر معنا بخشد و معنای برگزیدهٔ خود را بر کالبد آن نقش بندد. اما چون شهر از این قلب تپنده محروم میماند، چه رخ مینماید؟ آمارها واقعیتی تلخ را آشکار میسازند: در میان شهرستانهای متعدد سیستان و بلوچستان، تنها تعداد انگشتشماری سینما دارند. سینماهای کهن، یکی پس از دیگری، در شعاع بیتوجهی مسئولان به پاساژها، انبارها و مخروبه تبدیل میشوند. برای نسلی که هویت خود را در بیراهههای زمانه گم کرده، این مکانها دیگر خاطرهای نمیآفرینند و حسی را رقم نمیزنند. این قتل و عام آرام مکانهای فرهنگی است. مرگی خاموش که شور و شوق را از شهر میرباید و جوانان را به سرگردانی در بیابان بیهویتی میکشاند.
موسیقی، ریتم درونی شهر است. نمایش، آیینهای که دغدغههای بنیادین انسانی را در برابر دیدگان شهروندان میگذارد. این دو شریانهای حیات اجتماعیاند که خون تازه به رگهای فرسودهٔ زندگی روزمره تزریق می کنند. هنگامی که مدیران فرهنگی یا اجازهٔ برگزاری ندهند، یا شرایط را به گونهای سامان دهند که کسی میلی به برگزاری کنسرت نیابد، این شریانهای حیاتی مسدود میگردند و شهر به سوی مرگی تدریجی سیر میکند. برخی مدیران، در گفتار به اهمیت موسیقی اذعان دارند، اما در عمل از رونق آن میهراسند، گویی از آبادانی فرهنگی بیم دارند. شهردار، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاون هنری به عنوان موزیسین، هیچ یک رغبت واقعی به رونق موسیقی ندارند و در این میان، استاندار نیز از فرهنگ تصوری درست ندارد. اگر مدیریت شهری عرصه را برای زایش فرهنگی مهیا نسازد، روح فرهنگ و هنر در شهر متعالی نخواهد شد. شهر بیموسیقی و نمایش، شهری عبوس و اندوهگین است که مشتری در آن نخواهد یافت. شهروندان چنین شهری، آرامش درونی خود را از دست میدهند و فضای عمومی، دیگر بستری برای بروز احساسات جمعی و اشتراک لذتهای هنری نخواهد بود.
شعر، کهنترین هنر بشری، روح ناملموس شهر را میسازد و ادبیات، زبان مشترک نسلها را رقم میزند. شهری که در آن از شعر و آهنگین بودن سخنی به میان نیاید، از خاطرهٔ جمعی و عمق وجودی تهی میماند. شعر است که میتواند، روایتگر روشنایی، گل، آب و پاکی زیست در میان هیاهوی شهر باشد. فریاد درد مشترک انسانها را سر دهد و ایشان را از تنهایی فردی به ملکوت همدلی جمعی بکشاند. هنگامی که صدای شاعرانهٔ زندگی خاموش شود، شهر بیروح، تنها پوستهٔ سردی بیهویت خواهد ماند که در آن دیگر نه خاطرهای زنده است و نه آیندهای روشن.
زاهدان، شهری که در سایهٔ مدیریت نادرست فرهنگی تبدیل به شهری بیهویت شده است، نمونهای آشکار از این فاجعه است. شهرداری و شورای شهر برای شکل شهری، شکل خانه و چشمانداز کلی شهر، هیچ برنامه و مصوبه ای ندارند تا روح تاریخی دو سرزمین کهن سیستان و بلوچستان در آن دمیده شود. فرهنگ و ارشاد برای تزریق روح زندگی هیچ تصور روشنی ندارد و در این میان، استانداری نیز از فهم درست فرهنگ به دور است. این شهر با همهٔ ظرفیتهای ادبی، تاریخی و اسطورهای خود، تبدیل به شهری غمزده شده است که در آن نه نشانی از معماری متناسب با هویت تاریخی است و نه بازتابی از غنای فرهنگی دو سرزمین کهن که در دامان آن شکل گرفته است.
نجات شهر از این بیروحی، در گرو عزمی استوار برای احیای معابد فرهنگی اوست. این امر تنها با ساخت سالنهای استاندارد برای اکران آثار سینمایی و اجرای تئاتر میسر میگردد، سرمایهگذاریای هوشمندانه که هم در عرصهٔ اقتصاد و هم در عرصهٔ هنر سودمند است. بسیاری از مدیران در کلام بر این باورند که مهمترین ابزار برای ارتقای روح شهر، فرهنگ و هنر است و سینما در این میان جایگاهی والا دارد اما در مقام عمل عزمی یافت نمی شود. باید اجازه داد که هنر به شهر روح بدهد و فضاهای شهری را از تبلیغات بیمحتوا به سوی آموزش شهروندی و فرهنگسازی سوق دهد. شهر زنده، شهری است که در آن تصویر درخشان ستارگان سینما بر پردهای نقرهای، نوای دلنشین موسیقی در سالنهایش و کلام جانافزای شاعران و نمایشنامهنویسان در کوچهها و خیابانهایش جاری باشد.
طبیعت بکر و دستنخوردهٔ سیستان و بلوچستان، حاوی انواع شعرهاست؛ تاریخش، سوژهٔ صدها فیلم و اسطورههایش، مناسب نمایشهای فاخر. اما در نبود مدیریتی دغدغهمند هنر این سامان نیز چون طبیعت خشکیدهٔ آن، خشکیده است. این سرزمین با همهٔ ظرفیتهای ادبی، تاریخی و اسطورهای خود، در انتظار دستانی است که روح هنر را در کالبد شهرهایش بدمند و معماری آن را با هویت تاریخیاش هماهنگ سازند. تنها در این صورت است که میتوان امید داشت شهر، نه به عنوان مکانی برای زیست صرف، بلکه به مثابه موجودی زنده و پویا، به حیات خود ادامه دهد، شهری که در آن هنر، همچون نفسی تازه، روح را زنده نگه دارد و هویت تاریخی دو سرزمین کهن سیستان و بلوچستان را در هر کوچه و خیابان، در هر بنا و چشمانداز، زنده و جاودانه سازد.
سلطانعلی عابدی








