پیام وی، خبرنگار را وجدان بیدار زمانه، آینهی تمامنمای حقیقت و سنگری برای روشنگری افکار عمومی میخواند. زیباست؛ اما سیستان و بلوچستان امروز درگیر خشکسالی، بحران انرژی، تعطیلی صنایع خرد و مسائل معیشتی است. در چنین وضعیتی، رسانههای محلی نه برای نوشتن شعر، که برای نفس کشیدن میجنگند؛ برای کاغذ، برای چاپ، برای دستمزد خبرنگار. تجلیل کلامی بدون پشتوانهی مالی، در این جغرافیا، نه تکریم، که توهین نرم به زحمت کسانی است که قلمشان در سایهی مشکلات میسوزد.
آنچه رسانههای استان دارند، ستایش است؛ آنچه نیاز دارند، بقاست.
بیلان غیرملموس یک سال تعامل
وقتی پیام از حماسهی دوم مقاومت و جهاد تبیین سخن میگوید، ناخودآگاه چشم مخاطب به دنبال کارنامهی عملی نهاد متولی فرهنگ و رسانه میگردد. اما بیلان یکساله، جای چندانی برای خوشبینی باقی نمیگذارد. در حوزهی اقتصاد رسانه، که انتظار میرفت بستهی حمایتی برای مهار تورم کاغذ، کاهش درآمد رسانهها و هزینههای چاپ تعریف شود، هیچ اقدام ملموس و قابل سنجشی اتفاق نیفتاده است. شورای اطلاع رسانی استان، که در بحرانها باید ستادِ راهبری رسانه باشد، در طول سال گذشته، تنها حدود دو جلسه برگزار کرده؛ یکی صرفاً برای بررسی اعتبارات بند چ صدا و سیما و دیگری نیز جلسهی مشترکی با روابط عمومیها بوده است. در حوزهی پاسخگویی نیز، نشستهای خبری شفاف و بدون سانسور برگزار نشده و رسانهها بهصورت گزینشی دعوت شدند. بالاخره در بحران اطلاع رسانی، نهادی که باید محور جهاد تبیین باشد، در میدان ارائهی داده و اطلاعات شفاف، عملاً غایب بوده است. نحوه پاسخگویی این دستگاه در سامانه انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات که روایت قصه پر غصه است. از طرفی شاهد ارتقا و انتصاب فردی به عنوان رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان زابل بودیم که با شکایت وی، یک خبرنگار به دو سال حبس محکوم شد و در یک پرونده رسانهای دیگر، همان فرد از یک استاد دانشگاه شکایت کرد و از طریق مدیرانش، او را تحت فشار قرار داد تا سایه ترس بر سر فعالان مدنی و کارشناسان، سنگینتر شود.
این همه، تنها یک نتیجه را روایت میکند: شکاف عمیق میان زبان ستایش و دست خالی عمل.
شاید دردناکترین بخش پیام، ستایشِ نگاه نقادانهی خبرنگاران باشد؛ در حالی که نهاد متبوع گوینده، در عمل، یکی از منتقدترین صدای جامعه رسانهای استان را از نشستهای خبری حذف میکند و دعوتها را گزینشی میچیند. عملی که در تئوری، قهرمان انتقاد را میستاید و در عمل، خفقانِ انتقاد را رقم میزند، چه تفاوتی با پیامی دارد که فقط برای خوشایندِ مخاطب نوشته شده باشد؟
نقد، وقتی در بیانیه ستوده شود و در عمل حذف شود، نه یک ارزش، که یک شعار است.
به جای پیام؛ پنج گام ملموس
اگر «امید روشن بخش» بودن رسانهها باورِ راستین جناب مدیرکل است، این باور باید از کلمه به عدد ترجمه شود:
_شورای اطلاعرسانی ماهانه با حضور همزمان رسانههای منتقد و موافق تشکیل جلسه دهد؛ نه سالی دو جلسه برای مصارف اداری.
_تدوبن بستهی بقای مطبوعات محلی شامل یارانهی کاغذ، تسهیلات چاپ، پوشش بیمهی خبرنگاران با شاخصهای قابل رصد، اختصاص اعتبار و تدوین برنامهای برای سوق دادن اعتبارات پیوست رسانهای پروژههای کلان برای تقویت اقتصاد مطبوعات.
_شفافیت توزیع آگهی های دولتی به عنوان اصلیترین منبع درآمدی رسانههای مستقل، تا حیات اقتصادی مطبوعات، وابسته به سلیقه نباشد.
_نشستهای خبریِ بی گزینش که در آن، پرسش سخت، پاسخ مستقیم بگیرد، نه حذف شدن را.
_حمایت از معیشت و امنیت شغلی خبرنگار در مناطق بحرانی، از مسیر بیمه و تسهیلات متمرکز.
ادبیاتِ پیام، درخور تحسین است؛ اما رسانههای سیستان و بلوچستان به سرایش ستایش نیاز ندارند، بلکه به اتکاءِ عمل نیاز دارد. روز خبرنگار، تجلیل از قلم است؛ اما تجلیل راستین قلم، وقتی محقق میشود که متولیِ فرهنگ، به جای شعرِ تکریم، گامِ بقا بردارد. باشد که ۱۷ مرداد آینده، نه با پیام پرطمطراق، که با بیلان ملموس عمل، گرامی داشته شود.








