موج انتقادات نه از جانب دشمنان قسمخورده، که از دل مخاطبانی برمیخیزد که رسانهشان را دیگر بازتابدهنده دغدغههای خود نمیبینند. این نگرش از پایتخت تا دوردستترین استانها جاری شده و انگار الگوی مدیریتی یکسانی است که حلقهای بسته از نیروهای همسو با یک جریان فکری خاص را بر مسند تصمیمگیری نشانده و فرصت را از هر صدای متفاوتی گرفته است. نتیجه این انحصار فکری، افت کیفی برنامهها، ریزش پرشتاب مخاطب و غلبه فضای مجازی بر آنتن رسمی است.
شبکه استانی هامون، متعلق به خطه رنج کشیده ی سیستان و بلوچستان، نمونه عینی این فروپاشی نرم است. هرچند این شبکه هرگز به اندازه شبکههای سراسری به ورطه تندرویهای کلامی و جنجالآفرینیهای سطحی نیفتاد، اما از آفت انتصابات جناحی کاهش سطح کیفی و کمی برنامه ها در امان نماند. وابستگی بسیاری از مدیران کنونی به جریانی خاص و اصرار بر بهکارگیری بلاگرهایی که نه از قواعد تولید رسانهای آگاهی دارند و نه دغدغه فرهنگ بومی در آنها ریشه دوانده، شبکه هامون را از مدار تخصص خارج کرده است. سطح برنامهها به طرز تأسفباری نزول یافته و مخاطبی که روزگاری رخدادهای فرهنگی و خبری استان را از دریچه این شبکه دنبال میکرد، امروز رغبتی به تماشا ندارد و صفحات پرمخاطب در شبکههای اجتماعی جای خالی این رسانه را پر کردهاند. این شکست را نه در آمارهای رسمی، که باید در سکوت پرمعنای آنتن و کوچ خاموش بینندگان جستوجو کرد.
از همان ابتدا که زمام امور شبکه هامون به مدیران فعلی سپرده شد، کمتر ناظر آگاهی بود که این گزینش را یک تصمیم حرفهای بداند. این انتصاب، نه با هدف اعتلای ساختاری و ارتقای کیفی برنامهها، که در چارچوب یک معامله درونخانوادگی صورت گرفت. زمزمههای تغییر که این روزها به گوش میرسد، اگرچه دیرهنگام اما شاید روزنهای برای اصلاح میبود. با این حال آنچه این روزنه امید را به تاریکی میکشاند، شنیدن نامهایی برای تصدی مدیریت است که نه تنها درمان درد نیستند، که تیغ جراحی بر شریان حیات شبکه خواهند کشید. طنز تلخ ماجرا اینجاست که از دل گمانهزنیهای غیررسمی، نام چهرههایی بیرون میزند که از بیرون ساختار شبکه هامون میآیند، افرادی که هیچ سنخیت و سابقهای در عرصه تولیدات تصویری، خبری و برنامههای رادیویی ندارند. اینان به لحاظ فکری به جریان موسوم به سوپر انقلابیهای تندرو متصلاند و پیشینه و کارنامهشان چیزی جز حذف و طرد نیروهای متخصص را به یاد نمیآورد. بیتردید با ورود چنین افرادی، سرنوشت شبکه هامون از آنچه امروز هست نیز غمانگیزتر خواهد شد. این فاجعه در حالی رقم میخورد که در دل ساختار کنونی صدا و سیمای استان، چهرههایی قابل اعتنا، کارآمد و با روزمهای درخشان از سالها تلاش رسانهای وجود دارند، اما این سرمایههای خاموش، تنها به جرم عدم اتصال به حلقه تنگ سوپر انقلابیها، از گردونه مدیریت کنار گذاشته شده و بیصدا خانهنشین شدهاند.
اکنون در شرایطی که پیکره اداری و سازوکار تولید برنامه در صدا و سیما فروپاشیده و مردم نسبت به این رسانه بیاعتماد شدهاند، ضرورت تحول بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. اما تحول واقعی نه با واردات نیروهای بیرونی بیتخصص و متصل به جریانهای افراطی، که با اعتماد به نیروهای مقتدر و خوشنام درون خود سازمان ممکن میشود. اصرار معاونت امور استانهای صدا و سیما بر بهکارگیری چهرههای وابسته به جریان فکری خود، نه تنها گرهی از کار فروبسته شبکه هامون نمیگشاید، که ضربات جبرانناپذیری بر اعتبار باقیمانده آن وارد خواهد کرد.
در گذشتهای نه چندان دور، مدیریت ارشد صدا و سیمای استانها بر دوش کسانی سنگینی میکرد که پشتوانهشان تجربه، پختگی، روزمه کاری و سابقه درخشان فعالیت اداری بود. اما امروز تجربه به کناری نهاده شده و چهرههایی با کمترین سابقه حرفهای، تنها به صرف وابستگی فکری به یک جریان خاص، ظرف چند سال از پایینترین سطوح کاری به بالاترین کرسیها جهش کردهاند. نتیجه چنین سیاستی، حذف هنرمندان باسابقه استان از عرصه تولید و جایگزینی آنان با بلاگرهایی است که بیش از آنکه دغدغه فرهنگ و هنر داشته باشند، ابزاری برای پیشبرد اهداف جناحی هستند. تاوان این رویه را اما مردم میپردازند. مردمی که سرمایه اجتماعیشان را از رسانه ملی پس گرفتهاند و در غیاب آن، پناه به رسانههای نوین بردهاند. مادامی که شایستگی قربانی وابستگی میشود، نمیتوان به بازگشت اعتماد عمومی دل بست.
شایسته ترین اقدام در این شرایط، دست به تغییر نزدن است. در حالیکه زمزمه تغییر ریاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی بالا گرفته است، بهتر است تا معاونت استان ها تا تصمیم نهایی در برکناری یا تمدید احتمالی مدیریت کلان صدا و سیمای کشور، از تغییر در مدیریت شبکه هامون خودداری کرده تا بر حسب سیاست های رییس جدید، انتصابی در راستای مصالح کشور و استان صورت پذیرد. درک نادرست و برخلاف منافع عمومی مدیریت شبکه هامون می تواند، بیش از گذشته رابطه مخاطبان را با این شبکه دچار چالش های جدی نماید.








