نقدی که به جای پاسخ، شکایت دریافت کرد| واکاوی پرونده سکوت‌سازی یک شهروند زاهدانی
نقدی که به جای پاسخ، شکایت دریافت کرد| واکاوی پرونده سکوت‌سازی یک شهروند زاهدانی
بی‌گمان داستان شکایت شهرداری و شورای شهر زاهدان از حامد کیخا، آن شهروند مطالبه‌گری که صفحه اینستاگرامش بسته شد، تنها یک رویداد عادی نیست، بلکه نشانه روشنی از یک چالش بزرگ‌تر در شیوه مدیریت شهری و برخورد با صدای مردم در ایران است. این ماجرا از یک سو، تصویری از ناتوانی نهادهای مسئول در پاسخگویی به پرسش‌های اساسی شهروندان را نشان می‌دهد و از سوی دیگر، زنگ خطری است درباره محدود شدن فضای نقد سازنده. در این میان، آنچه بیش از همه جلب توجه می‌کند، پافشاری مسئولان بر ساکت کردن منتقد به جای حل کردن مشکلاتی است که او گوشزد کرده بود.

حامد کیخا در حقیقت، نمونه یک شهروند معمولی بود که دیگر تاب تحمل نابسامانی‌های روزمره شهرش را نداشت. دیدن کوه‌های زباله‌ای که بوی تعفنشان در بسیاری از نقاط شهر پیچیده بود، مقایسه وضعیت زاهدان با شهرهای توسعه‌یافته و احساس تبعیض، او را بر آن داشت تا سکوت را بشکند و در فضای مجازی، زبان گویای مردمی شود که سال‌هاست از کمبودها رنج می‌برند. نقطه قوت او، مردمی و بی‌آلایش بودنش بود؛ صدایی که مستقیم از دل جامعه برمی‌خاست و برای هزاران همشهری‌اش که همان دردها را داشتند، قابل درک بود. هرچند که ممکن است به دلیل نداشتن آگاهی کامل از پیچیدگی‌های حقوقی، در برخی موارد از عبارت‌هایی استفاده کرده باشد که از نگاه قانون مشکل‌دار به شمار آید، اما آیا می‌توان به خاطر چند عبارت قابل بحث، هسته اصلی و درست انتقادهایش را نادیده گرفت و پیام او را خفه کرد؟
روند این ماجرا به روشنی نشان می‌دهد که مشکل اصلی، نه در چند کلمه پرحاشیه، که در انبوه پرسش‌های بی‌پاسخ‌مانده‌ای است که سال‌هاست بر سر شهر زاهدان و مردمش سایه انداخته است. پرسش‌هایی ساده و روشن که هر شهروندی با چشم خود می‌بیند؛ چرا سیستم جمع‌آوری و دفع زباله این شهر تا این حد ناکارآمد است؟ چرا سرانه فضای سبز در شهری با آفتاب سوزان، این‌قدر ناچیز است؟ چرا کیفیت آسفالت خیابان‌ها این‌قدر پایین است و با کوچک‌ترین بارشی خراب می‌شود؟ چرا طراحی معابر و میدان‌ها به گونه‌ای است که نه برای عابر پیاده احترامی قائل است و نه برای زیبایی شهری؟ و چرا بازاریان و کسبه، مشکلات اقتصادی خود را نتیجه مدیریت نادرست شهری می‌دانند؟ اگر سازوکارهای شفاف و کارآمدی برای پاسخگویی شورای شهر و شهرداری به این پرسش‌های ساده وجود داشت، آیا اساساً نیازی بود صدای یک شهروند عادی تا این حد شنیده شود؟
در ادامه این روند، اقدام شورای شهر زاهدان در انتشار بیانیه‌ای با لحنی هشدارآمیز که در آن از “برخورد قضایی با هرکس که حیثیت شهرداری را خدشه‌دار کند” سخن گفته شد، گامی در مسیر اشتباه بود. این بیانیه به جای آن‌که نشان‌دهنده عزم مسئولان برای رفع مشکلات باشد، به یک تهدید آشکار برای سایر منتقدان و فعالان مجازی تبدیل شد. پیام این اقدام برای جامعه این بود: “به جای طرح سؤال، سکوت پیشه کنید.” اینگونه برخوردها تنها بر شکاف بین مردم و مسئولان می‌افزاید و این تصور نادرست را تقویت می‌کند که نمایندگان مردم، نه برای خدمت، که برای مصونیت از انتقاد به قدرت رسیده‌اند.
ریشه این‌گونه مشکلات را باید در ساختارهای گسترده‌تر جستجو کرد. زمانی که ملاک گزینش مدیران و اعضای شوراها، نه شایستگی و تخصص که وابستگی‌های قومی و ریشه‌های سنتی باشد، طبیعی است که پاسخگویی به مردم در اولویت آخر قرار گیرد. اگرچه مشارکت گروه‌های مختلف اجتماعی در انتخابات امری مثبت است، اما هنگامی که این مشارکت به جانبداری‌های قومی محدود شود و برنامه‌های توسعه‌ای جای خود را به حساسیت‌های قومیتی دهد، در نهایت شهر و منافع عمومی همه شهروندان آسیب می‌بیند.
راه برون‌رفت از این شرایط، نه شکایت از شهروندان و محدود کردن فضای نقد، که گشودن درهای گفت‌وگو، پذیرش کاستی‌ها و تلاش جدی برای بهبود وضعیت است. مدیریت شهری موفق، مدیریتی است که نقد را نه یک تهدید، که یک فرصت برای بهتر شدن می‌داند. اگر مسئولان شهری زاهدان به جای تمرکز بر ساکت کردن منتقدان، به دنبال پاسخگویی به مطالبات به‌حق او و هزاران شهروند دیگری بودند که همان حرف‌ها را می‌زنند، امروز نه تنها با بحران مشروعیت روبرو نبودند، بلکه گامی بلند در جهت اعتمادسازی و پیشرفت شهر برداشته بودند.
سلطانعلی عابدی