رهاشدگی سدها در سیستان و بلوچستان
رهاشدگی سدها در سیستان و بلوچستان
با پایان سال آبی، ارزیابی عملکرد وزارت نیرو در حوزۀ مدیریت منابع آب، به ویژه در استان سیستان و بلوچستان، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در شرایطی که کشور با پدیدۀ خشکسالی گسترده و تغییرات اقلیمی دست به گریبان است، تمرکز صرف بر کاهش نزولات جوی به عنوان عامل اصلی بحران، نادیده گرفتن نقش سوءمدیریت در بخش آب را در پی دارد. واقعیت آن است که چالش کنونی تنها ناشی از کمبود بارش نیست، بلکه ضعف در مدیریت یکپارچه و علمی منابع آب، به تشدید این بحران دامن زده است.

در استان سیستان و بلوچستان، این مدیریت نادرست به وضوح قابل ردیابی است. پروژههای عظیم آبی، از جمله سدهای متعدد، بدون مطالعات جامع زیستمحیطی، اجتماعی و اقتصادی و بدون در نظر گرفتن پیامدهای بلندمدت به بهره برداری رسیده یا نیمه کاره رها شده اند. سدهای کهیر، زیردان، پیشین و بزمان نمونۀ بارز این چالش هستند. این سازه‌ها اگرچه در پیکرۀ خود حجمی از آب را ذخیره کرده اند، اما به دلیل نقص در تأسیسات جانبی، شبکه‌های انتقال و توزیع، و بی‌توجهی‌ به مدیریت یکپارچۀ حوضۀ آبریز، نتوانسته‌اند آب را به دشتهای پایین دست و استفاده‌کنندگان نهایی برسانند.
یکی از جدیترین معضلات این سدها، مسئلۀ رسوبگیری است. انباشت رسوبات در پشت سدها نه تنها از حجم مفید مخزن میکاهد، بلکه مانع نفوذ آب به سفره‌های آب زیرزمینی شده و تشتک تبخیر درست سده است. این پدیدۀ حیاتی، که به «تغذیۀ مصنوعی» شناخته میشود، برای احیای آبخوانهای بحرانی ضروری است. حال آنکه سدهای رسوبگرفته، همچون سدی زیرزمینی عمل کرده و جریان آب به لایه های عمقی خاک را مسدود میکنند. از سوی دیگر، ذخیرۀ آب در پشت سد بدون امکان انتقال، آن را در معرض تابش شدید خورشید و تبخیر بالا قرار میدهد که با توجه به شرایط اقلیمی منطقه، به معنای هدررفت منابع آبی است.
نمونۀ تراژیک این بی‌توجهی‌، سد بزمان است. این سد در یکی از بحرانی‌ترین مناطق استان واقع شده و مخزن آن از آب نسبتاً قابل توجهی برخوردار است، اما بی‌تفاوتی طولانی‌مدت در نگهداری و به‌روزرسانی تأسیسات، آن را از چرخۀ تأمین آب خارج کرده است. سرنوشت مشابهی برای سد انحرافی بمپور رقم خورده است. تخریب تدریجی زیرساختهای این سد و کانالهای انحرافی آن، باعث خشکیدن نخلستانهای گستردۀ منطقه شده و خسارات جبران‌ناپذیری به اقتصاد محلی و معیشت مردم وارد آورده است.
وعده‌های مکرر مسؤولان، از جمله وعده‌های اختصاص بودجه برای احیا (مانند وعدۀ ۲۰ میلیارد تومانی رئیس کمیسیون آب و کشاورزی مجلس) بدون پیگیری و اجرا، تنها بر عمق شکاف بین تصمیم‌سازی و اجرا افزوده است. این امر اعتماد عمومی را مخدوش کرده و این پرسش بنیادین را مطرح میسازد که فلسفۀ احداث این پروژه‌های پرهزینه در عمل چه بوده است؟ مشاهده میشود که بسیاری از این سدها پس از احداث به حال خود رها شده‌اند؛ بدون حفاظت، نگهداری و بهره‌برداری علمی، که این امر منجر به فرسودگی و حتی سرقت تأسیسات شده است.
در نتیجه، به نظر میرسد راه برون‌رفت از این بحران، نه در احداث سازه‌های جدید، بلکه در تغییر رویکرد از «مدیریت سازه‌ای » به «مدیریت یکپارچۀ منابع آب» نهفته است. این تغییر پارادایم نیازمند اقدامات فوری و بلندمدت است: ۱.تدوین برنامه جامع احیا و بهره‌برداری: انجام مطالعات دقیق هیدروژئولوژیک برای احیای سفره‌های آب زیرزمینی و بازنگری در الگوی بهره‌برداری از سدهای موجود. ۲.اولویت‌بندی پروژهها: توقف احداث سدهای جدید تا زمانی که پروژه‌های قبلی به بهرهبرداری کامل و علمی نرسیده‌اند. ۳.اختصاص بودجه و نظارت مستمر: تخصیص بودجه‌های مشخص و زمانبندی شده برای نگهداری، رسوب زدایی و تکمیل تأسیسات ناقص، همراه با نظارت مستقیم و پاسخگویی. ۴.بهره‌گیری از فناوری: استفاده از سامانه‌های کنترل و اندازه‌گیری هوشمند برای کاهش تلفات و توزیع عادلانۀ آب. ۵.حفاظت از زیرساختها: ایجاد سیستم حفاظتی و نگهبانی برای جلوگیری از تخریب و سرقت تأسیسات.
بدون اعمال این تغییرات و بدون پاسخگویی مدیران، سرمایه‌گذاری‌های کلان آبی نه تنها راهگشا نخواهد بود، بلکه به عاملی برای تشدید بحران و اتلاف منابع ملی تبدیل خواهد شد.

سلطانعلی عابدی