زوال میزبانی در برگزاری جشنواره فجر در زاهدان
زوال میزبانی در برگزاری جشنواره فجر در زاهدان
در روزگاری نه‌چندان دور، شهر زاهدان میزبان پرشور هنرمندان و علاقه‌مندان سینما در ایام جشنواره فیلم فجر بود. سالن‌های سینما اگرچه لبریز از جمعیت نبودند، اما گرمای حضور مشتاقانی را داشتند که سینما را پنجره‌ای به جهانی فراتر می‌دانستند. آن رونقِ فرهنگی، امروز به خاطره‌ای کم‌فروغ بدل گشته و سکوت سالن‌ها، روایتگر قهری تلخ میان مخاطب و پرده سینماست. این افول را نمی‌توان حاصل عاملی یگانه دانست، بلکه باید آن را ثمره تلخ ترکیبی از عوامل ساختاری، مدیریتی و محتوایی انگاشت.

بی‌تردید یکی از نقاط چالش‌برانگیز، همزمانی این جشنواره با ایام سوگواری و عزای عمومی است که به‌ناچار بخشی از مخاطبان بالقوه را به حاشیه می‌راند. با این حال این تنها سطح مسئله است. در لایه‌های عمیق‌تر، باید از افت چشمگیر کیفیت آثار سخن گفت؛ آثاری که گاه به‌دلیل محدودیت‌های مضاعف در تولید و دوری اجباری یا اختیاری چهره‌های توانمند سینمایی، ناتوان از ایجاد پیوندی ناگسستنی با زیست و دل مشغولی‌های مردم شده‌اند. بودجه‌ها و حمایت‌ها نیز، اغلب معطوف به مضامین و سوژه‌های خاصی گردیده که گسستی محسوس با ذائقه و دغدغه‌های عمومی پدید آورده است.

اما شاید بتوان مهم‌ترین ریشه این زوال را در نوع نگاه و شیوه مدیریت جشنواره جستجو کرد. زمانی نه چندان دور، مسئولیت برگزاری این رویداد در زاهدان، بر عهده فیلمسازان انجمن‌ سینما جوان بود که با عشقی سینمایی و انگیزه‌ای فراتر از انجام وظیفه، گرد این رویداد جمع می‌شدند. برنامه‌ریزی‌ها حاصل همفکری جمعی بود و پیگیری رسانه‌ای و نقد هنری، به صورت زنده و پویا در فضای شهر جریان داشت. این سرمایه اجتماعی و دغدغه جمعی، امروز جای خود را به مدیریتی اداری و بوروکراتیک سپرده است که گویا دغدغه اصلی‌اش، صرفاً رفع تکلیف است. این بی‌حسی مدیریتی را می‌توان حتی در ظواهر امر نیز مشاهده کرد، آنجا که پوسترهای جشنواره، همزمان با آغاز نمایش بر در و دیوار ظاهر می‌شوند، گویی که اطلاع‌رسانی و جلب مخاطب، اولویتی فرعی تلقی می‌گردد.

در گذشته حساسیت و غیرتی محلی وجود داشت که مبادا شهر به دلیل استقبال اندک، از فهرست میزبانان حذف شود. امروز اما به نظر می‌رسد آن انگیزه و حساسیت رنگ باخته است. کرسی‌های مدیریتی گاه به افرادی سپرده شده که نه پیوندی ارگانیک با عرصه فرهنگ دارند و نه حوصله آفرینش فضاهای نو. نتیجه آن شده که رونق فرهنگ و هنر، قربانی نگاه‌های صوری و بی‌حرارت شده است. زاهدان در این روایت، تنها نمونه‌ای است از آنچه می‌توان در دیگر حاشیه‌های فرهنگی این سرزمین نیز سراغ گرفت. سرنوشتی که تأمل در آن، بازخوانی دوباره‌ای را در شیوه مواجهه نهادهای متولی با پدیده پیچیده فرهنگ و مخاطب طلب می‌کند.