بنده به جناب آقای قاسم سیاسر نویسنده این مقاله احترام قائلم و معتقدم بیان دیدگاههای مختلف نسبت به یک موضوع می تواند به تبیین درست یک موضوع کمک کند و بنده با نویسنده محترم مقاله در ابتدای پیگیری ثبت قیام در شورای فرهنگ عمومی جلسات مختلفی داشتم و ملاحظات و نکاتی داشتند و سعی شد در تحلیل قیام مردم سیستان واکاوی بیشتری صورت پذیرد که در کتاب نخستین قیام به برخی از ملاحظاتی پرداخته شد و این مقاله هم دارای نکاتی است که قابل استفاده اما جا داشت که این موضوع ابتدا در جلسات علمی مطرح شود نه رسانه عمومی.
در این نوشته ابتدا به بررسی محتوای مقاله پرداخته می شود و در ادامه به دلایل اثبات قیام مردم سیستان و در ادامه تحلیل قیام با استفاده از منابع تاریخی اشاره می شود.
نکاتی از متن تاریخ سیستان و تاریخ طبری و تاریخ بلعمی جهت روشن شدن بحث بیان خواهد شد :
در تاریخ سیستان این گونه بیانشده است
«پس چون این خبر(شهادت امام حسین(ع)و یاران او توسط بنی امیه) به سیستان آمد، مردمان سیستان گفتند: نه نیکو طریقتی برگرفت یزید که با فرزندان رسول(علیهمالسلام) چنین کرد. پارهای شورش اندر گرفتند. عبّاد، سیستان هم به مردمان سیستان سپرد، بیست بار هزار هزار درهم اندر بیتالمال جمع شده بود از غنائم کابل و دیگر مالها برگرفت و به بصره باز شد. عبیدالله بن زیاد برادر خویش یزید بن زیاد را و دیگر برادر بوعبیده زیاد را به سیستان فرستاد اندر اول سنه ی اثنی و ستین.»(تاریخ سیستان، ص ۱۰۰)
یزید بهظاهر از شهادت امام حسین پشیمان شد و تغییر موضع داد و مقصر این امور را عبیدالله بن زیاد دانست. «ابن زیاد مرا با کشتن حسین (علیهالسلام) منفور مسلمانان قرارداد و بذر عداوت آنان را با من در قلبشان کاشت؛ و چون کشتن حسین (علیهالسلام) براى مردم گران آمده همگان اعم از بد و خوب مرا دشمن مى دارند.» (تاریخ طبری ج ۵،/۵۰۶٫)
سلب حاکمیت سیستان و خراسان از عبیدالله بن زیاد و بهتبع آن عباد با موضوع دخیل بودن در شهادت امام حسین (علیه السلام) ارتباط دارد
«یزید عبیدالله زیاد را کوفه و سواد عراق داد ازبهر کشتن حسین، و بصره خود او را بود، و خراسان و سیستان بهوقت معاویه عبیدالله بن زیاد را بود، و یزید از او بازگرفته بود. چون حسین را بکشت، عبیدالله چشم همى داشت که بدو باز دهد و نداد.»(تاریخ بلعم ی ،ج۴ ص ۷۱۶)
مقصر دانستن عبیدالله توسط یزید در موضوع کربلا از یک طرف و سلب حاکمیت سیستان و خراسان با همین موضوع از طرفی دیگر و نا امنی منطقه شرق جهان اسلام طرف سوم این موضوع است.
عبیدالله برای تأمین نظر یزید برای نگرفتن حاکمیت بر سیستان و خراسان بیان می کند که خود برای جنگ راهی آن منطقه می شوم.
بلعمی بیان می کند: «عبیدالله کس فرستاد به یزید که من ترا از سلم بهترم. یزید گفت: مرا سلم بهتر از تو.
عبیدالله گفت: من خود بروم و با کافران و ترکان جنگ کنم»(تاریخ بلعمی ،ج۴ / ۷۱۶)
تاریخ طبری هم به تغییر حاکمیت سیستان و خراسان و سلب حاکمیت عباد از سیستان میپردازد اما علت تغییر حاکمیت را بیان نمیکند. (تاریخ طبری،ج ۵ ،ص :۴۷۱)
قسمت اول: بررسی مقاله نقد ادعای نخستین قیام
اشکال:
نویسنده در جایی بیان می کند که علت جابجایی، نارضایتی از کسب غنائم بود و شاهد بر این مدعا هم در خواست یزید از عباد برای تحویل غنائم بود.
آقای سیاسر می نویسد: بر اساس شواهد تاریخی، دستگاه خلافت از میزان خراجی که از سیستان به بصره و سپس شام می رسید رضایت نداشته و امیر جدید یعنی سلم دو برادر دیگرش یزید و بوعبیده را به حکومت سیستان فرستاده است، نه عبیدالله به روایت نادرست تاریخ سیستان! خلفای پیشین همواره امیری بر بصره منصوب میکرده اند و آن امیر از طرف خود حاکمانی به خراسان و سیستان میفرستاده است. استیفای خراج این ولایات راهم متولیان مرکز خلافت به حاکم بصره سپرده بودهاند. … روایت طبری دربارۀ عباد بن زیاد که بخشی از خراج سیستان را پیشاپیش به سربازان و خیلش بخشیده و هنگامی که تشکیلات خلیفه درباره حیفومیل خراج جمعآوریشده سیستان عباد را مورد سؤال قرار داده ، در پاسخ گفته: آن اموال صرف نگهداری ثغر مهم سیستان شده، نیز شاهدی بر این موضوع است.»
جواب:
اولاً این احتمال با بیان ابوعلی بلعمی(م۳۶۳هـ) در تاریخش در تنافی است بیان شد که سلب حاکمیت سیستان با موضوع دخالت وی در کشتن امام حسین (علیهالسلام) و ناامنی شرق جهان اسلام ارتباط دارد.
ثاثیا عطش افزایش غنائم و درخواست غنائم توسط حاکمیت از کارگزاران خود امری طبیعی است اما منابع تاریخی بیان نمی کند که تغییر حاکمیت به خاطر ناراحتی از غنائم بوده است.
اشکال:
«روایت مفصل و دقیقتر دو منبع طبری و بلعمی نشان میدهد ترک سیستان از سوی عباد بن زیاد حاکم سیستان در سال ۶۱ ق ، نه به خاطر شورش مردم سیستان، بلکه به دلیل تغییر سیاست یزید بن معاویه خلیفۀ وقت در قبال ادارۀ سرزمینهای شرقی خلافت صورت گرفته است. در پیوند با این تغییر رویکرد، سلم بهعنوان امیر کل سرزمینهای شرقی خلافت منصوب شده بود و برخلاف رویۀ پیشین، مستقل از بصره عمل میکرد.»
جواب:
بنده هم معتقدم تغییر به خاطر رویکرد بوده اما تغییر رویکرد به دو صورت بود
۱- کشتن امام حسین را به عبیدالله نسبت داد و لعنت کرد ابن مرجانه را که جهان اسلام را علیه او شوراند و یزید بیان کرد« ابن زیاد مرا با کشتن حسین (ع) منفور مسلمانان قرار داد و بذر عداوت آنان را با من در قلبشان کاشت» تاریخ طبری ج ۵/ ۵۰۶.
۲- راهکار یزید در برابر قیام سیستان مقابله نظامی نیست بلکه مدارا است لذا با درخواست عبیدالله برای جنگ کردن مخالفت کرد. در موضوع عدم لعن امام علی هم تجربه کردند.
بنابر شواهد قیام بر تغییر رویکر تاثیرگزار بوده است.
اشکال:
در این روایت، تمام مسئولیت شهادت امام حسین(ع) به یزید بن معاویه نسبت داده شده و به نقش پررنگ عبیدالله برادر عباد در شهادت امام حسین (ع) ویارانش هیچ اشارهای نشده است.
جواب
ما از کل قیام همین متن موجز را داریم درباره بقیه مطالب قیام تاریخ مطلبی نیاورده پس نمی توان نتیجه گرفت که نسبت که عبیدالله ساکت بودند اتفاقاً قیام آنها در سیستان که عباد بن زیاد حاکم آنجا بوده و برادر و همسو با عبیدالله و در خواست جنگ با آنها توسط عبیدالله معلوم می گردد که تفکیک قائل نشدند.
اشکال:
محتمل است که واکنشهایی ازایندست در سایر شهرهای دیگر نیز رخ داده باشد.از وقوع این قبیل واکنشها اولین بار در شهر کوفه اطلاع داریم.
جواب:
اگر نگاهی به منابع تاریخی شود قبل از قیام سیستانی ها هیچ قیام مردمی در منابع تاریخی نقل نشده است تنها یک نقل از اعتراض شخصی نابینا به نام عبدالله بن عفیف در مجلس ابن زیاد آمده که او بعدا توسط سربازان ابن زیاد به شهادت می رسد(البدایه و النهایه ج۸ص۱۹۱) و آنهم قیام مردمی محسوب نمی گردد.
اشکال
مدعیان نخستین قیام، روایت رفتن عباد از سیستان را با اعتراض کماهمیت شماری محدود از مردم که در هنگام اعلام خبر شهادت امام حسین (ع) رخداده، درآمیختهاند و قیامی قابل اعتنا در سیستان متصور شدهاند.
جواب
درآمیختن قیام به خونخواهی با خروج عباد عین مطلب تاریخ سیستان است و شرط عقلانی هم این است که نویسنده وقتی این دو را که کنار هم آورده و با هم ارتباط دارد قطعاً اگر مطلبی دیگر از نویسندهای شبیه به همین مطلب بود نویسنده مقاله همین تحلیل را مینمود. بیان این گونه است «گفتند: نه نیکو طریقتی برگرفت یزید که با فرزندان رسول(علیهمالسلام) چنین کرد. پارهای شورش اندر گرفتند. عبّاد، سیستان هم به مردمان سیستان سپرد…» و نکاتی که در تاریخ طبری و تاریخ بلعمی بیان شده در تنافی با این موضوع نیست فقط تفاوت در فرستادن یزید بن زیاد است که تاریخ سیستان می نویسد که عبیدالله او را به سیستان فرستاد و دیگر کتب تاریخی می نویسد که سلم بن زیاد او را فرستاد و دیدگاه دوم درست است کما اینکه نویسنده هم همین دیدگاه را قبول دارد که در ادامه علت انتخاب سلم و ارتباط با قیام بیان خواهد شد.
نکته دیگر اینکه صرف اعتراض نبوده بلکه قیام ها هم صورت گرفته اما منظور از پارهای شورش یعنی شورشهای متعدد که در ادامه توضیح خواهم داد.
اشکال
با مراجعه به متن تاریخ سیستان میتوان دید که مردم سیستان بارها با حاکمان سیستان سر ناسازگاری داشته اند و شورشهای متعددی علیه حاکمان منصوب دستگاه خلافت به پا کردهاند که مؤلف تاریخ سیستان برخی از آنها را ذکر کرده است. این شورشها را باید در چارچوب اقتضائات تاریخی، اجتماعی و سیاسی خاص حاکم بر سیستان تحلیل کرد.
جواب
نکتهای که بیان شد فیالجمله درست است اما قیامهایی از سیستانیها در همان عصر صورت پذیرفته که جنبه دینی و باوری داشتهاند از جمله اعتراض بزرگان سیستان علیه حاکم وقت سیستان عبدالرحمن بن سمره در دفاع از امیرالمؤمنین و علیه معاویه در حدود سال ۴۵هجری یعنی تقریباً ۱۶ سال قبل از قیام به خونخواهی (تاریخ سیستان، ص ۸۹ و احیاء الملوک، ص ۴۹٫) قیام علیه حجاج بن یوسف ثقفی در سال ۸۲ بخشی از آن برگرفته از باور بوده یا قیام علیه خوارج به خاطر دشنام به امیرالمؤمنین در عصر امام صادق بر اساس باور بوده است (رجوع شود به کتاب تشیع در سیستان )
اشکال
معلوم است خبر شهادت امام حسین (ع) را نیز همین عباد و نزدیکانش اشاعه دادهاند تا سلم و حاکمی را که به سیستان می فرستاده ، دچار مشکل کنند. حاکم سیستان که با برادرش عبیدالله مراوده داشته در جریان قیام کربلا بوده است.
جواب
اولاً بر اساس شواهد تاریخی خبر شهادت قبل از انتخاب سلم و شروع تقابل بوده است
شواهد حاکی از این است که خبر شهادت امام حسین ماههای اول۶۱ بوده اما انتخاب سلم بر اساس مطلب تاریخ بلعمی که عبیدالله میگوید من میروم با کافران میجنگم و حاکمیت آن منطقه را به سلم ندهید متعلق به نیمه دوم سال۶۱
ثانیاً شاهدی بر این ادعا که خبر از طرف عباد و یارانش بوده وجود ندارد بلکه درستتر این است که از جانب دیگران رسیده چرا که پخش این در زمانی که مردم سیستان ارادت خود را به امیرالمؤمنین(ع) نشان دادند و صلحنامه مبنی بر عدم لعن امیرالمؤمنین (ع) منابر بستهشده بود(معجم البلدان، ج ۳، / ۳۸ ) اصلاً انتشار ا ین خبر به صلاح عباد و یارانش نیز نبود شاهد آن هم اعتراض و شورشها بعد خبر است.
اشکال:نویسنده مدعی است تغییر عباد با نارضایتی شامیان از نحوۀ تقسیم اموال غارتی ِ حاصل از گشودن مناطق شرقی سیستان بوده است
جواب
سندی که این دیدگاه را تصریح کرده باشد وجود ندارد بلکه شواهد خلاف آن را می رساند.
اشکال
از نگاه نویسنده بین شورش و قیام تفاوت بنیادی وجود دارند : قیام دارای تدارکات فکری و تمهیدات فرهنگی است؛ اما شورش حرکتی کور و فاقد تمهیدات فکری است.
جواب:
اولاً اگر این ادعا درست باشد بسیاری تاریخدانان به این مسئله در نوشتههای خود توجه به این موضوع نکردهاند و این دو را بجای هم بکار بردهاند در منابع تاریخی از اقدام ابومسلم خراسانی هم شورش یادشده و هم قیام (ترجمه البداء و التاریخ ج ۲ص۹۴۲) یا برای قیامها عنوان شورش دارند همچون شورش سفیانى بر ابوالعباس (همان ج۲ ص۹۴۸) و… که این امور از جهاتی نام قیام بر آنها گذاشته می شود در گفتمان عمومی حرکت اجتماعی علیه حکومت از نگاه حاکمیت شورش محسوب میگردد از نگاه خودشان قیام تلقی میگردد بنابراین تفاوت بنیادی بین این دو وجود ندارد با یک رویکرد یک شورش می تواند قیام باشد جالب است که با اینکه تاریخ سیستان موضوع خبر شهادت را کنار شورش و خروج عباد آورده قبول نمی کند و بگونه ای دقت نویسنده زیر سوال می رود در اینجا به دقت نویسنده پافشاری می کنید.
ثانیاً موضوع مردم سیستان تدارکات فکری و فرهنگی داشته شهادت در رکاب امیرالمؤمنین (الإکمال ج۱ ص ۲۹۵) و محبت به امیرالمؤمنین و عدم لعن آن بر منابر بها دادن به این موضوع در ۲۰ سال قبل این واقعه و بعد واقعه که در ادامه بیان خواهد شد ازاینرو اقدام مردم سیستان در اعتراض به واقعه کربلا قیام بوده است.
اشکال
نویسنده عبارت «پارهای شورش اندر گرفتند» را تفسیر به اعتراض تعداد محدودی از مردم دانسته است
جواب: اگر در کتاب تاریخ سیستان بیان میشد «پاره ای، شورش اندر گرفت» یعنی تعداد محدودی شورش کردند اما اگر بدون ویرگول باشد یعنی شورشهای متعدد و شواهد نشان میدهد که منظور شورشهای متعدد است زیرا
۱- تاریخ سیستان شورش را با خروج عباد مرتبط میداند و با اعتراض تعدادی محدودی خروج اتفاق نمیافتد. این مطلب منافات با تاریخ طبری و بلعمی ندارد.
۲- عبیدالله به یزید وعده میدهد که من می روم با آنها می جنگم و این در صورتی باید باشد که ناامنی قابل توجهی باشد.
۳- محبت به حضرت علی در سیستان فراگیر بوده و دلیلش مقاومت در موضوع عدم لعن است و زمینه قیام را داشته اند.
اشکال
نویسنده دال مرکزی مطلب تاریخ سیستان را رقابت سیاسی میان دوشاخۀ خاندان زیاد و انتقال غنائم و اموال خزانۀ حاکم سیستان به بصره میداند.
جواب
اولاً درست است که دو جریان فکری در خانواده زیاد بوده و رقابت سیاسی در تخریب یکدیگر هم اقداماتی داشتند از جمله برداشتن غنائم از خزانه سیستان، خراب کردن خانهی افرادی که با سلم بنا است بهطرف سیستان و خراسان بروند توسط عبیدالله و… اما این رقابت سیاسی وقتی به اوج خود رسید که در سیستان قیامی به خونخواهی امام حسین اتفاق افتاد و حاکمیت مدیریت منطقه را به سلم داد و عباد هم از سیستان با همین نگاه عزل شد.
اشکال: با توجه به دوری مسافت با جایی که قیام عاشورا رخداده، تدارکات فکری این قیام در سیستان با این سرعت چگونه فراهمشده است.
جواب: در ارتباط پشتوانه فکری آنها و تدارکات فکری آنها سخن زیاد است در کتاب تشیع در سیستان بهطور مفصل پرداختهشده اما بیشک دوره حاکمیت امام علی بر این منطقه و حمایت عبدالله بن جعفر شوهر حضرت زینب از دهقان سیستانی در دمشق(تاریخ مدینه دمشق، ج ۵۹، ص ۱۹۵٫) و دفاع از حضرت علی در برابر بخشنامه سب و لعن حضرت و… می تواند پشتوانه فکری مهمی باشد برای این قیام و ماهیت قیام حمایت از فرزندان رسول الله بیان شده است.
اشکال
نکته دیگر که نویسنده با هدف نفی قیام از قیامکنندگان و رهبران و روند قیام وی پرسد
جواب
اولاً مگر هر قیامی که در تاریخ آمده خصوصاً در مناطق دور از مرکز جهان اسلام کم و کیف آن بهطور کامل بیانشده؟قطعاً نه
درباره قیام مردم سیستان اصل قیام و هدف از قیام و ثمرات قیام معلوم است حال تعداد افراد قیامکننده و رهبر آنهم معلوم نباشد خللی به اصل قیام و عظمت اقدام مردم سیستان نمی زند بله اگر اطلاعات بیشتری یافته شود بهتر است.
اشکال:
منظور از « سیستان » مرکز یا تختگاه حکومت این خطه یعنی شهر « زرنج » آن زمان است. در بسیاری از جاهای همین کتاب تاریخ سیستان و منابع تاریخی دیگر، بارها بجای زرنج، سیستان به کار رفته و این موضوع نکنۀ غریبی نیست. وی با این نگاه معتقد است که عبارت « عباد سیستان به مردم سیستان سپرد » . منظور از سیستان هم شهر زرنج است عباد از ترس مردم سیستان از این منطقه گریخته است اشتباه است
جواب
اولا عبارت سیستان در منابع تاریخی به سه صورت آمده
۱- منظور از سیستان مرکز سیستان که زرنج است.
۲- منظور از سیستان منطقه بزرگ سیستان است که شهرهای مختلفی دارد و مرکز آن زرنج است گاه از خراسان بزرگتر است.
۳- منظور از سیستان حکومت سیستان است که چه بسا سیطره بر مناطقی دارد که جزو جغرافیای سیستان نیست.
بر اساس روایت تاریخ طبری و کامل ابن اثیر خروج عباد از سیستان از منطقه سیستان خارج می شود« عباد هر چه را در بیت المال بود میان غلامان خویش تقسیم کرد که چیزى فزون آمد و بانگزن وى بانگ زد که هر که پیش پرداخت مى خواهد بگیرد و هر کس پیش وى آمد پیش پرداخت گرفت . آنگاه عباد از سیستان در آمد و چون به جیرفت رسید خبر یافت که سلم آنجاست،»(تاریخ الطبری،ج ۵/۴۷۱ ، الکامل ف ی التاریخ،ج ۴/۹۶)
ثانیا خروج عباد دو جنبه دارد از یک طرف نا امنی سیستان و دیگر خبر ولایتداری سلم و عزل عباد از سیستان
زیاد به عباد برادرش که دوستدار وى بود نامه نوشت و ولایتدارى سلم را بدو خبر داد. … آنگاه عباد از سیستان در آمد(تاریخ الطبری / ترجمه،ج ۷ ،ص :۳۰۸۸) سلم بن زیاد را بامارت و ایالت خراسان و سیستان برگزید او یزید برادر خود را بنیابت خویش به فرماندهى سیستان منصوب نم ود.( الکامل فی التاریخ،ج ۴ /۹۷)
با این وصف معتقدیم خروج عباد ثمره قیام است اما با واسطه و اگر عبارت فرار عباد هم بکار برده شده مثل فرار شاه از ایران با مقدار زیادی از اموال ایران که به ظاهر با آرامش از ایران رفتند.
بنابراین روایت تاریخ سیستان و تاریخ بلعمی و طبری همسو با موضوع قیام به خونخواهی امام حسین و مکمل همدیگر هستند
درباره اعتبار تاریخ سیستان هم در ادامه دیدگاه تاریخ نگاران را بیان خواهم کرد
البته نکات دیگری هم در نقد این مقاله هست که در صورت نیاز بیان خواهد شد.
نویسنده در پایان هم به مسئله طرح در شورای فرهنگ عمومی استان و سیر ثبت پرداختند که حرف برای گفتن زیاد است و نیاز به علنی کردن وقایع نیست اما در هر صورت مجرای ثبت شورای فرهنگ عمومی استان و کشور و شورای عالی انقلاب فرهنگی بوده است.
قسمت دوم: دلایل اثبات قیام مردم سیستان بخونخواهی امام حسین (علیه السلام)
مهمترین دلایل اثبات قیام به طور خلاصه پرداخته می شود.
صحتوسقم یک واقعه تاریخی را از طرق مختلفی می توان ثابت کرد؛ یکی از این راه ها، استفاده از شواهد تاریخی در تائید یا رد آن واقعه است.
قیام مردم سیستان در دفاع از حرم ابی عبدالله(علیه السلام) در سال ۶۱ هجری به صراحت در کتاب تاریخ سیستان نقلشده و روایتی یگانه است، اما شواهد و مستندات تاریخی این موضوع را تائید میکند که بهاجمال به آن اشاره میگردد .
این موضوع در کتابی بیانشده است که این کتاب از کتب معتبر محلی است و مورد تائید تاریخدانان است
استفاده مولف تاریخ سیستان از منابع ارزشمندی که امروزه بسیاری از آنها در دسترس نیستند.
مى توان آن را عرض یکى از سه کتاب قدیم نثر فارسى: تاریخ بلعمى، تاریخ بیهقى و تاریخ گردیزى که فعلا معروف اند شمرد و بلکه چنانکه خواهیم گفت ترکیبات و لغات و اصطلاحاتى درین کتاب هست که آن را از بیهقى و گردیزى هم کهنه تر مى نماید .( محمد تق ی ملک الشعرء بهار مقدمه ی کتاب تاریخ سیستان ص۹)
گذشته از مزیتهاى ادبى که گذشت و بعد از مطالعۀ کتاب بیشتر از آنچه گفته شد خوانندگان را بنظر خواهد رسید، این کتاب را مزایائى است تاریخى که بسى سودمند و قابل توجه و مفید بعلم تاریخ است.(محمد تقی ملک الشعرء بهار مقدمه ی کتاب تاریخ سیستان، ص۳۱)
این کتاب، کتابی ارزشمندی درباره رویدادهای ایران در سده ی نخستین اسلامی است.(شناخت و نقد منابع و مآخذ تاریخ ایران بعد از اسلام ص ۱۳)
امروزه مطالعات جدید تاریخی سمت تاریخ اجتماعی میرود خصوصاً تاریخ محلی رفته است و به تواریخ محلی خیلی اعتبار میدهند و یکی از اسناد و مدارک معتبر همین تاریخهایی هستند که به یک منطقه جغرافیایی تعلق دارند و تاریخ اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را در قالب مسائل مربوط به یک شهر به ما انتقال دادند… این کتاب معتبر است و یک دانشمند این مطالب را نوشته و بعداً دانشمندان دیگران مطالب را ادامه دادند. (دکتر منتظرالقائم استاد تمام تاریخ اسلام دانشگاه اصفهان)
….
چند نکته دیگر در باب اعتبار کتاب تاریخ سیستان بیان شده:
اول: موضوع قیام در قسمت اول کتاب بیان شده و قسمت اول متعلق به نیمه اول قرن پنجم هجری است و تاریخ دانان معتقدند این قسمت از اعتبار بیشتری برخوردار است.
دوم: اکثر مطالب این کتب همسو با دیگر منابع تاریخی است خصوصاً قسمت اول این کتاب
مهمترین ایرادی که بر تاریخ سیستان واردشده عدم ذکر نویسنده این کتاب است البته نام دو نفر به عنوان احتمال بیانشده است اما دقت شود که گرچه معلوم بودن نام نویسنده خوب است اما اصل اعتبار مطالب کتاب تنها متکی بر نام نویسنده نیست و تحلیل محتوای کتاب با دیگر کتب تاریخی او را تائید می¬کند. بنابراین کتاب تاریخ سیستان مورد توجه و مرجع مورخین است و منبعی که این کتاب را کتاب غیر معتبر بداند یافت نشد.
……………………………………………………………..
اعتبار مطلب تاریخ سیستان در خصوص قیام مردم سیستان به خونخواهی امام حسین(علیه السلام)
«پس چون این خبر(شهادت امام حسین(ع)و یاران او) به سیستان آمد، مردمان سیستان گفتند: نه نیکو طریقتی برگرفت یزید که با فرزندان رسول(علیهمالسلام) چنین کرد. پاره ای شورش اندر گرفتند. عبّاد، سیستان هم به مردمان سیستان سپرد، بیست بار هزار هزار درهم اندر بیتالمال جمع شده بود از غنائم کابل و دیگر مالها برگرفت و به بصره باز شد. عبیدالله بن زیاد برادر خویش یزید بن زیاد را و دیگر برادر بوعبیده زیاد را به سیستان فرستاد اندر اول سنه ی اثنی و ستین.»(تاریخ سیستان ص۱۰۰)
برای تائید این واقعه تاریخی باید سه موضوع مورد بررسی قرار گیرد:
اول: آیا فضای فکری مردم منطقه مستعد این گونه قیام بوده است یا نه؟
دوم: آیا دیگر منابع تاریخی این موضوع را تائید می کند یا نه
سوم: آیا معارضی در مقابل این موضوع وجود دارد یا نه؟
چهارم: دیدگاه تاریخ دانان معاصر در این موضوع چیست؟
دلیل اول:فضای فکری حاکم بر منطقه در عصر قیام
الف: مردم سیستان انسان های متدین بودند از این رو صلح آنها با لشکر اسلام براساس باور دینی بوده است.( تاریخ سیستان، ص ۸۰ تا ۸۲٫)
ب: روحیه حق طلبی و جنگاوری مردم آن زمان(آثار البلاد و اخبار العباد، ص ۲۰۲٫)
ج: تفکرات ولایی تفکر حاکم بر منطقه چه قبل از قیام مردم سیستان و چه بعد از آن.
قبل از قیام: جلوه هایی از جانفشانی و تحمل سختی بخاطر اهل بیت قبل قیام وجود داشته است
سال ۳۶ هـ: حضور در جنگ صفین شهادت یک سیستانی در رکاب حضرت علی(علیه السلام)( الإکمال ج۱ ص ۲۹۵، تهذیب التهذیب ج۴ص۱۶۹)
۴۱هـ تا ۹۹هـ: امتناع از لعن حضرت علی(علیه السلام) با وجود فشار از جانب بنی امیه بر مردم و تنظیم صلحنامه با بنی امیه مبنی بر عدم لعن(معجم البلدان ج ۳ ص ۱۹۳٫و…)
سال ۴۵ هـ: برحق دانستن حضرت علی(علیه السلام) بعد پیامبر و مذمت عملکرد معاویه در جنگ صفین خطاب به حاکم اموی(تاریخ سیستان، ص ۸۹٫)
بعد از قیام بخونخواهی امام حسین(علیه السلام)
سال ۸۱ هـ: شروع قیام علیه حجاج بن یوسف ثقفی از دشمنان اهل بیت(علیه السلام) از سیستان نامه به امام سجاد برای بیعت و بیعت با حسن مثنی(المصابیح فی السیره ص: ۳۴۴، اعیان الشیعه ج ۵ ص۴۵…)
سال ۱۴۰ هـ: مقابله با خوارج به دلیل فحش به امیرالمومنین در حمایت از حضرت علی(علیه السلام) و شهادت جمعی در این راه(اختصاص ص ۲۰۷٫)
پیشینه بیست سال قبل از حادثه کربلا که در مردم سیستان گزارش شده میتواند یک دست مایه باشد برای تحقق آنچه که درباره قیام مردم سیستان بعد از حادثه کربلا نقل شده. و انسان یک وقت تحقیق تاریخی درباره عملکرد منطقه ای نقل میکند اما وقتی تحلیل تاریخی می کند زمینه لازم را در آنجا نمیبیند اما با توجه به نکاتی که عرض شد میتوان گفت این زمینه در این ناحیه وجود داشته و لذا گزارش تاریخ سیستان را در ارتباط با واکشن اعتراض آمیز مردم سیستان به شهادت اباعبدالله الحسین(علیه¬السلام) و یارانش را برای ما مقبول کند و نقلی که هرچند متفرد است ما در نقلهای تاریخی به صرف نقل و منبع و سند اکتفا نمیکنیم بلکه به سراغ مؤیدات و قرائن و شواهد میرویم.
(برگرفته از مصاحبه دکتر محمد رضا جباری هیئت علمی موسسه امام خمینی(ره))
دلیل د وم:تائید محتوای تاریخ سیستان در خصوص قیام به وسیله دیگر منابع تاریخی
اکثر مطلبی که تاریخ سیستان نقل میکند شواهدی در دیگر منابع تاریخی دارد
۱٫ وجود ناامنی در سیستان و تحرکاتی علیه حاکمیت بعد شهادت امام حسین در منطقه. (تاریخنامه طبری، ج۴، ص۷۱۶٫)
۲٫ ارتباط بین سلب حاکمیت سیستان و خراسان با ناامنی منطقه و موضوع شرکت عبیدالله در شهادت امام حسین. (همان).
۳٫ حاکمیت عباد بن زیاد بر سیستان در سال ۶۱ هجری. ( همان، ج۵، ص۴۷۱، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص ۹۶٫)
۴٫ تغییر حاکمیت سیستان بعد از شهادت امام حسین. ( البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۱۱ ـ ۲۱۲؛ البدء و التاریخ، ج۶، ص۱۵؛ ترجمه تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۲۱۷؛ فتوح البلدان، ص۳۸۵٫)
۵٫ ارتباط تغییر حاکمیت بصره بر سیستان و خراسان و به تبع آن تغییر حاکم سیستان با واقعه کربلا و شراکت عبیدالله در شهادت امام حسین ۷٫ (تاریخ الطبری، ج۴، ص ۷۱۶؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص ۹۶٫)
۶٫ خروج عباد از سیستان بعد شهادت امام حسین ۷٫( تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۷۱؛ الکامل فی التاریخ، ج، ص ۹۶٫)
۷٫ بی حاکم بودن سیستان در برههای از زمان.( تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۷۱؛ الکامل فی التاریخ، ج، ص ۹۶٫)
۸٫ جمع کردن اموال غنایم و خروج آنها از سیستان.( تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۷۱؛ الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص۹۶؛ نهایه الأرب فی فنون الأدب، ص۲۰ ـ ۴۸۳٫)
۹٫ وقوع قیام در سال ۶۲ هجری قمری.( ر.ک: تاریخ دمشق، ج ۲۶، ص ۲۳۴؛ تاریخ الإسلام تدمری، ج۴، ص۱۵۵؛ تاریخ خلیفه بن خیاط، ص ۲۱۹؛ المعارف ابن قتیبه، ص ۳۴۸٫)
۱۰٫ انتخاب یزید بن زیاد به حاکمیت سیستان.( تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۷۱؛ فتوح البلدان، ص۳۸۵؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۹۶٫)
۱۱٫ همراهی ابوعبیده بن زیاد با یزید بن زیاد در سیستان.( الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۹۷؛ المعارف، ص۳۴۸٫)
۱۲٫ سلب اختیار انتخاب حاکم سیستان از عبیدالله (حاکم بصره) به دلیل شرکت در شهادت امام حسین علیه السلام.( تاریخنامه طبری، ج۴، ص۷۱۶٫)
دلیل سوم: عدوم وجود معارض با موضوع قیام
هیچ نقل تاریخی یا روایتی صحیحی معارض این موضوع وجود ندارد تنها یک روایت از امام صادق(علیه السلام) در مذمت مردم سیستان نقل شده است که این روایت ضعف محتوایی و سندی دارد._(رجوع شود به کتاب نخستین قیام)
تنها یک قسمت از متن تاریخ سیستان با دیگر کتب تاریخی همسو نیست و آن فرستادن یزید بن زیاد توسط عبیدالله بن زیاد
در تاریخ سیستان آمده و در دیگر منابع تاریخی فرستادن یزید بن زیاد توسط سلم بن زیاد بوده است.
ممکن است اشکال شود که برادر دیگر عبیدالله بر سیستان حاکم شده بنابر این انتخاب فرزند دیگر زیاد حاکی از عدم ارتباط این موضوع با قیام است.
جواب: در خانواده زیاد بعضی عبید الله را به خاطر واقعه کربلا سرزنش کردند از جمله عثمان بن زیاد برادر عب یدالله گفت : «به خدا دلم مى خواست در بینى هر یک از بنى زیاد تا بهروز رستاخیز، حلقه مهارى بود، اما حسین کشته نشده بود . » ون یز مرجانه مادر عبیدالله نیز از معترضین به عمل عبیدالله بود. –
(ترجمه تاریخ طبری ج ۷ ، / ۳۰۸۲- تار یخ اسلام از سقیفه تا کربلا ص۴۷۶)
بین سلم و عبید الله تفاوت فکری و دشمنی بوده است «ولى یزید ابن معاویه سلم بن زیاد خراسان، وکان بینه وبین أخیه عبید الله بن زیاد عناد شدید» البلدان/۱۳۱
اما روابط بین عبید الله و عباد دوستانه بوده است
فکتب عبید الله بن زیاد إلى عباد أخیه – وکان له صدیقاً – یخبره بولایه سلم، فقسم عباد ما فی بیت المال فی عبیده تاریخ الأمم والرسل والملوک- الطبری ج۳ص۳۴۵، الکامل فی التاریخ،ج ۴،ص:۹۶
ضمن اینکه سلم زمان معاویه سابقه ی حاکمیت بر سیستان را داشته است و با افکار مردم سیستان آشنا بوده است (ترجمه تاریخ طبری ج ۵/ ۲۰۱۵ )
مدح سلم در کتب تاریخی و رجالی
ابن قتیبه ی دینوری درباره ی سلم نقل کرده است: «اما سلم بن زیاد فکنیته أبوحرب وکان أجود بنی زیاد.» طبری هم در این زمینه نوشته است: «مردم خراسان هیچ امیری را مانند سلم بن زیاد دوست نداشته اند و در آن سال ها که سلم در خراسان بود بیشتر از بیست هزار مولود را به خاطر دوستی که با سلم داشتند، سلم نام کردند.»- المعارف، /۳۴۸٫- ترجمه ی تاریخ طبری، ج ۷، ص ۳۱۷۲٫
تائید قیام توسط اساتید مطرح تاریخ اسلام
این موضوع مورد تائید بسیاری از اساتید تاریخ اسلام در حوزه علمیه قم و دانشگاه های مختلف کشور رسیده که به نام برخی از این اساتید اکتفا می گردد.
مرحوم حجتالاسلاموالمسلمین علی دوانی مورخ و تاریخ دان
دکتر محمد حسین رجبی دوانی مورخ و پژوهشگر تاریخ اسلام دانشیار تاریخ اسلام دانشگاه امام حسین (ع)
آیت الله محمد هادی یوسفی غروی استاد محقق و مورخ معاصر و از عالمان حوزه علمیه قم و مسئول مرکز حوزوی پژوهش های تاریخ اسلام
دکتر محمدعلی چلونگر استاد تمام تاریخ اسلام دانشگاه اصفهان
دکتر اصغر منتظر القائم استاد تمام تاریخ اسلام دانشگاه اصفهان
دکتر عباس احمدوند دانشیار تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی دانشگاه شهید بهشتی
دکتر محمد رضا سنگری عاشورا پژوه
دکتر پروین ترکمنی آزاد استاد تمام تاریخ اسلام پژوهشگاه غلوم انسانی و مطالعات فرهنگی تهران
آیت الله نجم الدین طبسی از علمای حوزه علمیه قم،
دکتر فاطمه جان احمدی استاد تمام تاریخ اسلام دانشگاه تربیت مدرس و سردبیر مجله علمی پژوهشی پژوهش های تاریخی ایران و اسلام
د کتر ایرج افشار سیستانی پیشکسوت ایران شناسی
دکتر هادی وکیلی دانشیار تاریخ معاصر ایران دانشگاه فردوسی
دکتر علی ناظمیان فرد دانشیار تاریخ اسلام و تشیع دانشگاه فردوسی مشهد
دکتر سید حسین فلاح زاده دانشیار گروه تاریخ دانشگاه باقرالعلوم،
نویسندگان کتاب تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا
مرحوم حجت الاسلام و المسلمین مهدی پیشوایی مورخ
حجت الاسلام و المسلمین محمد رضا جباری دانشیار گروه تاریخ و تمدن، موسسه امام خمینی(ره)
حجت الاسلام و المسلمین دکتر غلامحسن محرمی استادیار تاریخ اسلام دانشگاه قم،
حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمدرضا احمدیندوشن استادیار دانشگاه کاشان،
حجت الاسلام و المسلمین دکتر علی امین رستمی، هیأت علمی گروه تاریخ موسسه امام خمینی(ره)،
حجت الاسلام و المسلمین دکتر رضا رمضاننرگسی، استادیار موسسه امام خمینی(ره)،
حجت الاسلام و المسلمین دکتر محسن رنجبر، هیأت علمی گروه تاریخ موسسه امام خمینی(ره)،
حجت الاسلام و المسلمین دکتر جواد سلیمانی، هیأت علمی گروه تاریخ موسسه امام خمینی(ره)،
دکتر اصغر فروغیابری دانشیار تاریخ و هیت علمی دانشگاه اصفهان
حجت الاسلام و المسلمین دکتر حامد منتظری مقدم هیأت علمی گروه تاریخ موسسه امام خمینی(ره)
دکتر محسن مرسلپور دانشیار تاریخ اسلام دانشگاه سیستان و بلوچستان
….
مجموع این دلایل وقوع این قیام را لحاظ تاریخی تائید می کند.و متن تاریخ سیستان در ارتباط با قیام مردم سیستان مورد می باشد.
قسمت سوم: نگاهی به قیام مردم سیستان به خونخواهی امام حسین علیه السلام
مردم سیستان که در ارادت به اهلبیت سابقه درخشانی داشتهاند و با وجود فشار حاکمیت اموی بر اجرای بخشنامه لعن حضرت علی(علیه السلام) بر منابر جهان اسلام از سال ۴۱ تا ۹۹ هجری، زیر بار این عمل ننگین نرفتند، و به تقابل با بنیامیه پرداختند به گونهای که حکومت بنیامیه برای حفظ آرامش در این منطقه پیماننامه صلح با مردم سیستان مبنی بر عدم لعن امیرالمؤمنین بر منابر می بندد(معجم البلدان، ج ۳، ص ۱۹۱) و در سال ۴۵ نیز حاکم سیستان عبدالرحمن بن سمره را به خاطر تصمیم بر لعن در خطبه های سیستان تهدید می کنند.( تاریخ سیستان، ص ۸۹٫) ماههای اولیه سال ۶۱ هجری خبر شهادت امام حسین(علیه السلام) و یاران او در کربلا به مردم سیستان میرسد و با رسیدن این خبر به آنها اعتراض مردمی علیه یزید بن معاویه و عبید الله بن زیاد شروع می شود(تاریخ سیستان/ ۱۰۰٫) حمایت عباد بن زیاد از عملکرد برادرش، عبیدالله _که رابطه دوستانه با وی داشته(ترجمه تاریخ طبری، ج ۷/ ۳۰۸۸، الکامل فی التاریخ،ج ۴/۹۶) _ و اعتراض مردم علیه عاملان این واقعه موجب شکاف بیشتر بین مردم با حاکمیت بنیامیه میشود و از این رو قیامهای متعددی علیه حکومت به خونخواهی واقعه کربلا صورت میگیرد، خبر نا امنی در سیستان به یزید میرسد، از طرفی افشاگریهای حضرت زینب(سلام الله علیها) و امام سجاد(علیه السلام) و احتمال گسترش اعتراضات علیه حاکمیت در جهان اسلام سبب شد یزید برای حفظ آرامش جامعه، عبیدالله را مسبب قتل امام حسین(علیه السلام) معرفی کند. و یزید، ابن مرجانه را لعنت میکرد و میگفت: ابن زیاد مرا با کشتن حسین(علیه السلام) منفور مسلمانان قرارداد و بذر عداوت آنان را با من در قلبشان کاشت؛ و چون کشتن حسین(علیهالسلام)برای مردم گران آمده همگان اعم از خوب و بد مرا دشمن میدارند.( تاریخ طبری، ج ۵/ ۵۰۶) و با این شگرد خود را به ظاهر بری الذمه کرد.
دامنه اعتراض به قتل حسین توسط عبیدالله به خانواده زیاد نیز رسید ازجمله عثمان بن زیاد، برادر عبیدالله، گفت : «به خدا دلم میخواست در بینی هر یک از بنی زیاد تا بهروز رستاخیز، حلقه مهاری بود، اما حسین(علیه السلام) کشته نشده بود.» و عبیدالله بر این گفته وی اعتراض نکرد.(همان) یکی از فرزندان زیاد که با عبیدالله و عباد تفاوت فکری و دشمنی شدید داشت سلم بن زیاد است.( البلدان/۱۳۱٫(
در زمانی که سلم بن زیاد (که سابقه حاکمیت بر سیستان را داشته است و با روحیات آنها نیز آشنا بود)( ترجمهٔ تاریخ طبری ج ۵ / ۲۰۱۵) در شام بود پ یش یزید بن معاویه رفت. در این وقت بیست و چهارساله بود. یزید به او گفت: «ای ابو حرب(کنیه سلم بن زیاد) کار برادرانت عبدالرحمن و عباد را به تو میدهم. گفت: هر چه امیر مؤمنان خواهد. گوید: پس او را به ولایت سیستان و خراسان منصوب کرد…( همان، ج۷/ ۳۰۸۷ و ۳۰۸۸) از این رو یزید برای خاموش کردن اعتراضات حاکمیت سیستان و خراسان را از عبید الله بن زیاد (حاکم بصره) که دخیل در شهادت امام حسین بوده سلب میکند و سلم بن زیاد را بهعنوان حاکم سیستان و خراسان منصوب می کند.
وقتی خبر عزل عبیدالله از حاکمیت بر سیستان و خراسان به وی می رسد عبید الله کسی را نزد یزید فرستاد و پیغام داد که من نسبت به سلم با وفاتر بودم و بیشتر خدمت کردم و من خود می روم و با کافران و ترکان جنگ می کنم» اما یزید به دلیل اینکه عبیدالله با کشتن حسین فتنه آشوب را بر افراشته است و نمی تواند با جنگ آرامش را ایجاد کند در جواب پیغام او گفت: سلم برای من بهتر از تو است) تاریخنامه طبرى ،ج ۴ / ۷۱۶)
سلم با هماهنگی یزید بن معاویه، برادر خویش، یزید بن زیاد، را که همسو با وی بود، به حاکمیت سیستان انتخاب کرد.( تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۷۱( عبیدالله بن زیاد به برادرش عباد، که دوستدار وی بود نامه نوشت(الکامل فی التاریخ،ج ۴/۹۶) و ولایتمداری سلم را به او خبر داد.
عباد که با قیام ها و اعتراضات مردم سیستان مواجه بود و امیدی بر ماندن بر حکومت سیستان نداشت وقتی اطلاع یافت که سلم به سیستان حرکت کرده است در اول سال ۶۲ هجری در محرم یا صفر هر چه از بیتالمال دستش بود میان غلامان خویش تقسیم کرد مقداری اضافی آمد دیگران داد و از سیستان خارج شد.( تاریخالطبری، ج۵ /۴۷۲٫) و سیستان بدون حاکم میشود و حدود ۱۵ روز می گذرد در کوههای نزدیک جیرفت شب هنگام عباد اطلاع می یابد که سلم آنجاست. کوهی میانشان فاصله است و چون علاقه ای به دیدن سلم نداشتند و از آنجا بگذشتند. در آن شب یک هزار غلام عباد را همراهی می کردند که دستکم با هریک از آنها ده هزار درهم بود.( تاریخالطبری، ج۵/۴۷۲) سلم حدود ۱۵ روز بعد به سیستان میرسد.
به دلیل آشنایی مردم سیستان با سلم و تفاوت فکری وی با عباد و عبیدالله موجب می گردد که مردم سیستان پذیرای او باشند و وقتی سلم بن زیاد یزید بن زیاد برادرش را به سیستان می گمارد و او با مردم به نیکی رفتار مینمود.(تاریخ سیستان/ ۱۰۰٫)
این اقدام بی نظیر سیستان تنها قیام مردمی به خونخواهی امام حسین(علیهالسلام) در ایام حکومت یزید در جهان اسلام بود و افتخاری است برای ایرانیان و خصوصاً مردم سیستان که در تاریخ ثبت شده است.
محمد باقر حیدری نسب








