در دهههای شصت و هفتاد، آنگاه که موسیقی و به ویژه خوانندگی سیستانی در آستانهٔ فراموشی ایستاده بود و شریف دیگر در میان ما نبود، علی شهری و احمد نخعی هریک به شیوهای از میدان خوانندگی کناره گرفته بودند، حسین ریگی با همان سادگی آغازینِ خویش، با ابزارهای ابتدایی مانند دیگ و دبه های پلاستیکی بهجای ساز، راه خواندن را در پیش گرفت و صدای خود را به دوردستها رسانید. نوارهای کاستِ او در میان سیستانیهای سراسر کشور دستبهدست میگشت و مردم از ظهور این چهرهٔ تازه در عرصهٔ آواز لذت میبردند. حتی در استان مازندران، که بعدها به دو استان گلستان و مازندران تقسیم شد، ترانههای او را میشد از دور و نزدیک شنید. کشاورزان بههنگام داشت و برداشت، ضبطکاستهای قدیمی را بر دوش میبستند و با نوای او جانی تازه به کار خویش میبخشیدند.
اگرچه در سالهای اخیر حسین ریگی، دیگر به شهرت پیشین در میان نسل جوان شناخته نمیشد، اما هرجا حضور مییافت، مجلس را در اختیار میگرفت، میخواند، و کلیپهای خود را در فضای مجازی منتشر میساخت. او با موسیقی سنتی زیست و با آن نیز از این جهان رخت بربست. شب پیش از مرگ تا نیمههای شب خواند و رقصید، بیآنکه بداند این واپسین شادیبخشیِ او به اطرافیانش خواهد بود.
حسین ریگی، موسیقی را به صورت علمی نمیشناخت، اما نمیتوان منکر رد پای او در بخشی از تاریخ خوانندگی سیستان شد. او در برخی از اشعار کهن و ماندگار سیستانی، تغییراتی ایجاد کرد و ابیاتی افزود که در میان مردم عمومیت یافته، بدون آنکه بدانند، این ابیات توسط چه کسی سروده شده اند.
رو حش شاد.








