آنگاه که فریدون پیروزمند بر ضحاک ستمگر چیره آمد و کلاه کیانی بر فرق نهاد، نه تنها پادشاهی نوین آغاز شد، بلکه آیینی جاودانه بنیاد گردید؛ آیینی که در روز مهر از ماه مهر، پیروزی دادگری بر بیدادگری را به یادگار میماند. این جشن که پس از نوروز، بزرگترین جشنواره ملی ایرانیان است، نه فقط یادآور رویدادی اساطیری، که بازتاب اندیشهای ژرف در باب چیستی انسان، جامعه و کیهان است.
ریشه های معنایی و اسطوره ای در جستجوی حقیقت نخستین
از میترا تا مهر
واژه «مهر» که در زبانهای کهن ایرانی و هندواروپایی به صورت «میترا» شناخته میشد، گستره معنایی پهناوری دارد که از پیمان و سوگند تا دوستی، محبت و روشنایی را دربرمیگیرد. میترا در پانتئون باستانی، نه تنها نگهبان پیمانها و سوگندها، بلکه ایزد جنگاور و پاسبان کشور و خانه بود. او نماد خورشید شکستناپذیر خوانده میشد؛ آن نیرویی که در برابر تاریکی و دروغ ایستادگی میکند.
در باور ایرانیان کهن، مهر واسطههای میان جهان زمینی و آسمانی، میان انسانها و خدایان بود. او قاضی کیهانی است که هر پیمانشکنی را به سزا میرساند و هر راستگویی را پاداش میدهد. از این رو، «مهرگان» نه صرفاً جشن است، بلکه آیین مقدسی است برای باززنده کردن پیمان نخستین انسان با حقیقت، با یکدیگر و با هستی.
پیش از هخامنشیان، این جشن با نام «باگیادی» یعنی «سپاسگزاری از ایزد» شناخته میشد؛ نامی که بیانگر جنبه معنوی و آیینی این جشن است.
روایت اساطیری، داستان پیروزی نور
شاهنامه فردوسی، این دفتر جاودانه حماسه و اندیشه ایرانی، روایتی شکوهمند از پیدایش مهرگان دارد. آنگاه که ضحاک ماردوش، نماد ستم و تاریکی، هزار سال بر ایرانزمین فرمانروایی کرد و از شانههایش دو مار پدید آمد که روز و روزگار مردم را تباه ساختند، کاوه آهنگر، نماد خردِ عوام و دلیری توده، چرمین خویش را بر نیزه برافراشت و فریادِ مقاومت سر داد.
فریدون، پهلوان آزادی و دادگری، با یاری مردم و برکت گرزاش که با چهره گاو نر و نماد باروری آراسته شد، بر ضحاک پیروز آمد. در روز مهر از ماه مهر، او بر تخت کیان نشست و جهان را از پلشتی رهانید. فردوسی در نقش نگارگر معنا، این لحظه تاریخ ساز را چنین میسراید:
به روز خجسته سرِ مهر ماه
به سر برنهاد آن کیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتند هر کس ره بخردی
دل از داوریها بپرداختند
به آیین یکی جشن نو ساختند
این روایت، فراتر از یک داستان تاریخی، استعارهای است برای پیکار جاودان انسان با ستم، تاریکی و ناآگاهی. پیروزی فریدون، در حقیقت پیروزی هر انسانی است که در برابر ظلم ایستادگی میکند و مهرگان، یادآور این حقیقت است که روشنایی همواره بر تاریکی چیره خواهد شد.
گاهشمار و تاریخ، پیوند با چرخه هستی
جایگاه در سالشمار باستانی
در گاهشماری کهن ایرانی، سال به دو فصل بزرگ تابستان و زمستان تقسیم میشد. نوروز، آغاز فصل تابستان و رویش طبیعت بود، و مهرگان، آغاز فصل زمستان و بازگشت به درون و تأمل. این تقسیمبندی، نه صرفاً تقویمی کشاورزی، بلکه بازتابی از فهم ایرانیان از چرخه کیهانی بود؛ چرخهای که در آن زایش و مرگ، روشنایی و تاریکی، بیرون و درون، در پیوندی ناگسستنی با هم گره خوردهاند.
مهرگان با اعتدال پاییزی همزمان است؛ زمانی که روز و شب در توازنی کامل قرار میگیرند. این توازن، نماد دادگری و تعادل کیهانی است که در هسته اندیشه ایرانی جای دارد. همچنین این زمان، فصل برداشت محصول و سپاسگزاری از نعمتهای طبیعت است؛ زمانی که انسان با فروتنی، برکات خاک و آسمان را میستاید.
گستره تاریخی، از هخامنشیان تا امروز
مهرگان پیشینهای دستکم سه هزار ساله دارد. در دوران هخامنشیان، این جشن با نام «میتراکانا» برگزار میشد و در برخی دورهها، آغاز سال نو شمرده میشد. در عصر اشکانیان و ساسانیان، جشن مهرگان به اوج شکوه خود رسید و پادشاهان با برپایی مراسم باشکوه، اهمیت آن را نمایان میساختند.
حتی پس از فروپاشی ساسانیان و ورود اسلام به ایران، مهرگان تا سدهها به حیات خود ادامه داد و در دربارهای سلاطین مسلمان نیز برگزار میشد. این استمرار، گواه ریشهداری این جشن در روح فرهنگ ایرانی است؛ فرهنگی که نه از راه خشونت، بلکه از طریق پذیرش و دگرگونی، هویت خود را حفظ کرد.
امروزه زرتشتیان ایران و جهان، مهرگان را غالباً در روز دهم ماه مهر جشن میگیرند. در خراسان، نخستین روز مهر و در میان لُران، هفتم مهرماه، زمان این جشن است. این تنوع، نشان از غنای فرهنگی و پویایی آیین است که در هر بوم و برزمینی، رنگ و بویی ویژه به خود گرفته است.
آیینها و نمادها، زبان رمزگونه فرهنگ
خوان مهرگانی، نمادشناسی رنگها و اشیاء
در روز مهرگان، ایرانیان سفرهای ویژه میگستردند که «خوان مهرگانی» نامیده میشد. این خوان، نه صرفاً میزی برای خوردن، بلکه مینیاتوری از کیهان بود که در آن، هر رنگ و هر شی، نمادی معنایی داشت.
رنگ ارغوانی، رنگ پادشاهی سفره، نماد اشرافیت، معنویت و شکوه بود. این رنگ، در باورهای کهن، رنگ واسط میان زمین و آسمان، میان ماده و روح شمرده میشد. بر این سفره:
– گل همیشه شکفته: نماد جاودانگی و حیات پایدار
– شاخههای گز، هوم یا مورد: نماد پاکی و قداست
– میوههای سرخ: انار، سیب، سنجد، انگور، به و ترنج؛ نماد زایش، باروری و حیات
– آشامیدنی مقدس (هَوم/هوم): عصارهای که از گیاهی ویژه با آب یا شیر تهیه میشد و نوشیدن آن، نماد پیمان و یگانگی بود
– نان هفتگانه: نانی پخته شده از آرد هفت نوع غله، نماد یگانگی در تنوع و برکت زمین
این خوان، در واقع چیدمانی نمادین از جهانبینی ایرانی بود؛ جهانبینی اکه در آن، طبیعت، انسان و الوهیت در هماهنگی کاملی با هم زندگی میکنند.
آیینهای اجتماعی، شادی، دادگری و همبستگی
مهرگان نه تنها جشنی خانوادگی، بلکه رویدادی همگانی و اجتماعی بود. برخی از آیینهای کلیدی آن عبارتند از:
– پوشیدن جامه ارغوانی: همه مردم، از شاه تا گدا، در این روز لباس ارغوانی میپوشیدند؛ نمادی از برابری و یگانگی در برابر مهر و دادگری.
– باز عام و دادرسی شاهانه: پادشاه در این روز، درِ دربار را به روی مردم میگشود و به شکایات آنان رسیدگی میکرد. این آیین، بازتابی از فلسفه دادگری و حکمرانی مبتنی بر مهر و انصاف بود.
– هدیه و شادباش: ایرانیان «نبشته های شادباش» را که با عطرهای خوشبو معطر میشدند، در پارچههای زیبا میپیچیدند و به یکدیگر اهدا میکردند. این رسم، نیای کارتهای تبریک امروزین است و بیانگر اهمیت مهرورزی و یادآوری پیوندهای انسانی است.
– موسیقی، سرود و رقص: مردم با نواختن سازها، خواندن سرودهایی از «مهریشت» (بخشی از اوستا) و پایکوبیهای دسته جمعی (ارغشت)، شادیشان را آشکار میساختند. این آیینها، نه تنها سرگرمی، بلکه شکلی از عبادت و یادآوری قدسی بود.
بازتاب در ادبیات، مهرگان در آیینه شعر پارسی
ادبیات فارسی، دفتری جاودان از حافظه فرهنگی ایران است. شاعران بزرگ پارسی گو، مهرگان را نه تنها به مثابه جشنی باشکوه، بلکه به عنوان نمادی از شادی، شکوه و معنویت ستودهاند.
رودکی، پدر شعر فارسی، با زبانی ساده و صمیمی، فضای شادمانه مهرگان را بازآفرینی میکند:
ملکا جشن مهرگان آمد
جشن شاهان و خسروان آمد
جز به جای ملحم و خرگاه
به دل باغ و بوستان آمد
در این ابیات، مهرگان نه در سختی جنگ و رزم، بلکه در نرمی باغ و بوستان رخ مینماید؛ نمادی از صلح، شادی و هماهنگی با طبیعت.
منوچهری دامغانی، با تصویرپردازی زیبا، رنگ و بوی مهرگان را در کلمات میآمیزد:
آمد خجسته مهرگان جشن بزرگ خسروان
نارنج و نار و اقحوان، آورد از هر ناحیه
اینجا مهرگان، جشن برداشت و باروری است که طبیعت هدایای خود را به انسان ارمغان میدهد.
ناصرخسرو، اندیشمند و شاعر فلسفهپیشه، با نگاهی عمیقتر، مهرگان را با نوروز میسنجد:
نوروز به از مهرگان، گرچه
هر دو زمانند، اعتدالی
این بیت نشان میدهد که هر دو جشن، بازتاب تعادل کیهانی و اعتدال طبیعی اند؛ اما نوروز با آغاز چرخه زایش، شاید جایگاهی ویژه تر دارد.
مهرگان در روزگار ما، یادآوری و باززایی
در جهان امروز که با سرعت سرسامآوری دگرگون میشود و ارزشهای کهن در معرض فراموشی قرار دارند، گرامی داشتن جشنهایی چون مهرگان، نه نوعی بازگشت به گذشته، بلکه بازیافتن هویت و معنا در دنیایی است که معنا را از دست داده است.
مهرگان ما را به یاد میآورد که:
– مهر و دوستی: پایه هر جامعه سالم است. در عصری که فردگرایی و بیگانگی بر روابط انسانی سایه افکنده، یادآوری اهمیت محبت و همبستگی، ضرورتی انکارناپذیر است.
– دادگری و ایستادگی در برابر ستم: آموزه جاودان داستان فریدون و ضحاک است. هر عصر، ضحاکهای خود را دارد و هر زمانه، نیازمند فریدونانی است که در برابر بیداد بایستند.
– سپاسگزاری و هماهنگی با طبیعت: در دورانی که بحران زیستمحیطی تهدیدی جدی برای بشریت است، یادآوری پیوند انسان با طبیعت و سپاسگزاری از برکات آن، بیش از پیش اهمیت دارد.
– تعادل و اعتدال: مهرگان با اعتدال پاییزی همزمان است؛ زمانی که روز و شب در توازنند. این توازن، استعارهای است برای اعتدال در زندگی فردی و اجتماعی؛ آموزهای که در فلسفه اخلاق ایرانی جایگاهی محوری دارد.

پیمان با روشنایی
مهرگان، میراثی جاودان است که در دل تاریخ و فرهنگ ایران نهفته و همچنان در جانِ این سرزمین و مردمانش جاری است. این جشن، دعوتی است برای بازاندیشی در باب هویت، ارزشها و پیوندهایمان با یکدیگر و با جهان پیرامون.
در روزگار مهرگان، وقتی که خوان ارغوانی میگستریم، گل همیشه شکفته میآرایم و از آشامیدنی مقدس هوم مینوشیم، در حقیقت پیمانی نو با مهر، با داد، با روشنایی میبندیم. پیمانی که از دل اساطیر کهن برخاسته و تا امروز، راهنمای راه ماست؛ راهی که در آن، همواره نور بر تاریکی، داد بر بیداد و مهر بر کین چیره خواهد بود.
در این روزگار، گرامی داشتن مهرگان، نه تنها حفظ میراثی فرهنگی، بلکه زنده نگاه داشتن امید به جهانی بهتر است؛ جهانی که در آن، همچون آن روز فرخنده پیروزی فریدون، همه دست از ستم برمی دارند و به راه مهر و خرد میگرایند.








