به بهانه ستایش جبار آذین از “میرو” در سایت ایثار
به بهانه ستایش جبار آذین از “میرو” در سایت ایثار
در پی انتشار سطوری سرشار از ستایش از قلم جبار آذین، آن ادیب و منتقد سینمایی قزوینی، در تارنمای ایثار، بنیاد شهید و امور ایثارگران موضوع والای سینمای ملی را به میدان آورده و چنین تأکید نموده که این مسیر متعالی از رهگذر آفرینش‌های بومی و پشتیبانی از پدیدآورندگان فیلم در اقصی نقاط این مرز و بوم میسر می‌گردد. بی‌گمان این دیدگاه که هنر سینما از پایتخت فراتر رفته و به خرده‌فرهنگ‌های گوهربار ایرانی بپردازد و فیلمسازان دیار‌های دور نیز در این عرصه نقش‌آفرینی کنند، شایسته احترام است.

لیکن شیوه نقدنگاری ایشان بر فیلم “میرو” آشکارا می‌نمایاند که وی در زمره آن پنجاه و دو تماشاگری که تا این لحظه اثر را به نظاره نشسته‌اند، جای نداشته و اگر هم به تماشای آن همت گماشته، بر پایه مجاملات مرسوم، نقدی بر آن ننگاشته و آنچه به رشته تحریر درآورده، از جنس همان “نان قرض دادن‌های مرسوم” بوده است. بی‌تردید، زادگان هر خطه، آشناتر از دیگران به اقلیم فرهنگی خویش‌اند.
حسین ریگی، اگرچه از تبار پدری بلوچ است، لیکن هنوز به زبان بلوچی تکلم نمی‌کند و در زاهدان و در فضایی غیر بلوچی پرورش یافته است. اگر با این فرهنگ آشنایی داشت، می‌دانست که آوازه میرحسینی، آن شهید نام‌آور سیستانی در دهه شصت، به سواحل چابهار نرسیده بود و تا جوانی خروس‌باز را چنان تحت تأثیر قرار دهد که راهی جبهه‌های نبرد گردد. اگر این روایت در زاهدان یا سیستان جریان می‌یافت، پذیرفتنی‌تر می‌نمود تا در چابهاری که در سال‌های نخستین انقلاب و دفاع مقدس، هنوز با گفتمان جنگ و انقلاب چندان انس نگرفته بود و تنها با حضور جهادگران و خدمات بی‌دریغ ایشان بود که صدای انقلاب و فرهنگ والای شهادت به آن دیار رسید و عزیزانی برای دفاع از ایران‌زمین عازم میدان‌های حق علیه باطل گشتند.
بی‌گمان “میرو” اثری است سراسر تخیل که می‌توانست در هر گوشه‌ای از این سرزمین پهناور ساخته شود و پیوندی با فرهنگ حاکم بر آن منطقه ندارد. شاید تشابه نام خانوادگی حسین ریگی با شخصی بدنام همچون عبدالمالک ریگی برای پایتخت‌نشینان جذابیت تبلیغاتی داشته باشد، اما برای مردمان سیستان و بلوچستان، صرفاً یک نام خانوادگی است و میلیاردها تومان هدررفت بیت‌المال.
لازم است خطاب به سروران گرامی در بنیاد شهید و امور ایثارگران و جناب جبار آذین عرض شود که سینمای ملی هنگامی جلوه‌گر می‌شود که اثر سینمایی در آغوش استقبال مردمان جای گیرد و به جشنواره‌های معتبر داخلی و خارجی راه یابد. سه‌گانه‌ای که به جشنواره فجر راه نیافته، به هیچ جشنواره معتبر خارجی – حتی درجه چندم – دعوت نشده، در جریان اصلی اکران قرار نگرفته و آخرین اثر آن با صرف میلیاردها تومان در گروه هنر و تجربه به نمایش درآمده و تاکنون تنها پنجاه و دو تن – یعنی به طور میانگین هر روز کمتر از سه نفر – به تماشای آن نشسته‌اند، چگونه می‌تواند پایه‌گذار سینمای ملی قلمداد گردد؟
اگر این سه‌گانه، مصداق سینمای ملی است، پس آثار گران‌سنگ استاد علی حاتمی با آن ساختار استوار و ادبیات فاخر چه نام دارند؟