فرسایش بادی سیستان؛ مسئله‌ای میدانی با پاسخ‌های کاغذی
فرسایش بادی سیستان؛ مسئله‌ای میدانی با پاسخ‌های کاغذی
مقابله با فرسایش بادی مستلزم شناسایی رخساره‌های فرسایش‌پذیر با بهره‌گیری از مدل‌های معتبر و چندعاملی است؛ مدل‌هایی که بر پایه‌ی بررسی حداقل ۹ عامل مؤثر، ابتدا نقشه‌ی خطر تهیه کرده و سپس با لحاظ عناصرِ در معرض آسیب و میزانِ آسیب‌پذیری، نقشه‌ی ریسک و در نهایت نقشه‌ی برنامه‌ریزی استخراج می‌کنند.

روشِ ارائه‌شده در مطالعه‌ی موردِ نقد ارائه‌شده توسط دانشگاه، مبتنی بر مدل‌های شناخته‌شده نبوده و صرفاً با تکیه بر حساسیتِ خاک، بخش اندکی از داده‌های موردِ نیاز را تأمین کرده است؛ ازاین‌رو، مبنای قابلِ اتکایی برای شناسایی کانون‌هایِ بحرانی و برنامه‌ریزیِ اجرایی محسوب نمی‌شود.

در زمینه‌ی شناسایی کریدورهایِ فرسایشِ بادی، روش‌های علمیِ معتبر و آزموده‌شده‌ای هم‌چون روشِ منشأیابیِ تپه‌هایِ ماسه‌ای وجود دارد که با رویکردی میدانی، چندعاملی و گام‌به‌گام، ضمن افزایش دقتِ نتایج، هزینه‌هایِ مطالعاتی را نیز کاهش می‌دهد. اتکای صرف به تصاویرِ ماهواره‌ای در مطالعه‌ی دانشگاه، منجر به خطا در تعیین تونل‌هایِ بادی، اولویت‌بندیِ نادرستِ مناطقِ بحرانی و شناساییِ اشتباهِ برخی کانون‌ها شده است.

هم‌چنین راه‌کارهایِ کنترلیِ ارائه‌شده، عمدتاً کلی، فاقد نقشه‌ی کاربردی با مقیاسِ مناسب و در برخی موارد نادیده‌گیرنده‌ی روش‌هایِ موفق و متناسب بوده و بیش از آن‌که قابلیتِ اجرا داشته باشند، در حد توصیه باقی مانده‌اند. انتظار می‌رود دانشگاه‌ها با بهره‌گیری از ظرفیت‌هایِ علمی و ارتباطاتِ بین‌المللیِ خود، مجموعه‌ای از راه‌کارهایِ علمی، اجرایی، اقتصادی و پایدارِ متناسب با شرایطِ خاصِ سیستان ارائه کنند.

در عین حال، برای مطالعاتِ طرح‌هایِ اجرایی، تکیه بر تحقیقاتِ پایان‌نامه‌ای و رساله‌هایِ آموزشی کفایت نمی‌کند؛ چراکه این مطالعات غالباً سطحی بوده، در زمان اجرا فاقد بودجه‌ی کافی بوده و بدون تعهدِ اجرایی هستند.

رویه‌ی اجراییِ کشور نیز نشان می‌دهد که چنین طرح‌هایی معمولاً از طریق عقدِ قرارداد با مهندسینِ مشاورِ مجرب و دارایِ سوابقِ تخصصی و رزومه‌ی معتبر انجام می‌شود. بر این اساس، تأکیدِ سازمان‌ برنامه و بودجه‌ی استان بر ارائه‌ی راه‌کارهایِ اجراییِ مقابله با ریزگردها و کنترلِ ماسه‌هایِ بادی توسط دانشگاه‌ها، اساساً رویکردِ درستی نبوده و بیشتر به‌منزله‌ی رفعِ تکلیف تلقی می‌شود تا حلِ واقعیِ مسئله.

پیشنهاداتی به سازمانِ برنامه و بودجه‌ی استانِ سیستان و بلوچستان:

۱. کارشناسانِ داخلیِ سازمانِ منابعِ طبیعی که سال‌ها به‌صورت میدانی و عملیاتی درگیر مسئله بوده‌اند، واقع‌بینانه‌ترین و شایسته‌ترینِ مشاوران برای طراحی و اجرای طرح‌هایِ کنترل و مهارِ ریزگرد و ماسه‌بادی هستند و باید محورِ تصمیم‌گیری قرار گیرند.

۲. دانشِ بومیِ مردمانِ منطقه که حاصل قرن‌ها زیست، تجربه و سازگاری با اقلیمِ خشک است، در خروجی‌هایِ دانشگاهی نادیده گرفته شده و لازم است به‌عنوان منبعی معتبر و مکملِ دانشِ فنیِ رسمی موردِ استفاده قرار گیرد.

۳. مدیریتِ زمان در شرایطِ بحرانی اهمیتِ بنیادین دارد؛ در وضعیتِ کمبودِ آب، پخش و توزیعِ آب عملاً موضوعیت ندارد. در صورتِ وجودِ آب نیز، خودِ عاملِ آب نقشِ اصلی در کنترل و مهارِ فرسایش را ایفاء می‌کند و نیاز به نسخه‌پردازی‌هایِ پیچیده‌ی دانشگاهی کاهش می‌یابد.

۴. پیشنهاد می‌شود با تلفیق، ساده‌سازی و کم‌هزینه‌سازیِ روش‌هایِ بومی و آزموده‌شده ـ شامل دیوارهایِ گلی، پخشِ خاشاکِ سنگین و استفاده از مالچِ رسیِ تولیدشده در خودِ منطقه (به‌ویژه از ترانشه‌هایِ حائل میان اختلافِ ارتفاعِ حاشیه‌ی دشت‌هایِ زراعی و اراضیِ شنیِ جنوبی) ـ عملیاتِ کنترل بر رخساره‌هایِ فرسایش‌پذیرِ شناسایی و اولویت‌بندی‌شده توسط سازمانِ منابعِ طبیعی آغاز شود.

۵. این اقدامات می‌تواند هم‌زمان با اجرا و بر پایه‌ی چرخه‌ی بهره‌وریِ PDSA (برنامه‌ریزی، اجرا، پایش و اصلاح) به‌صورت تدریجی اصلاح و تکمیل شود تا ضمن کاهشِ هزینه‌ها، بیشترینِ اثربخشیِ عملیاتی در کوتاه‌ترینِ زمانِ ممکن حاصل گردد.

عباس نورزائی