در سال های دور در بلوچستان اشراری وجود داشتند که پایبند یک سری از اخلاقیات بودند، شغل شان حمل مواد مخدر، سرقت و کشتن بود ولی در عین حال به آدابی و رسومی که از فرهنگ و تاریخ خود به ارث برده، به شدت پایبند بودند. آنها هنگامی که راه بستن برای سرقت، به زن ها کاری نداشتند و به خودرویی که زن در آن بوده، امان می دادند و به حرمت او از غارت خودرو خودداری کرده اند. هنگام درگیری با نظامیان به سربازها کاری نداشتند و آزادشان می کردند. اکنون چه بر سر آن فرهنگ آمده؟ چه چیزی باعث شده، افرادی بر آمده از دل همین فرهنگ به زن ها رحم نکنند؟
شروع این قاعده شکنی و سقوط اخلاقی با رییس گروهک تروریستی عبدالمالک ریگی شروع شد. وقتی که زن ها را از خودروها پیاده کردند و مردان و فرزندانشان را در مقابل چشمانشان برای سلاخی به مسلخ تاسوکی برد، اولین خط قرمز اخلاق رد شد و بعد از آن بارها و بارها فراتر رفت.
ماجرای شهادت شهرکی، سرهنگ نیروی انتظامی و همسرش یک گام، جنایت را جلوتر برد. شلیک به خودرو در حالیکه یک زن در خودرو بوده است. اگر اشرار قدیم قرار بود چنین تروری انجام دهند بی درنگ هنگام مشاهده زن در خودرو، صبر می کردند تا روزی دیگر به هدف خود برسند.
هدف این یادداشت تفاوت گذاشتن بین جنایت و تقسیم جنایت به خوب و بد نیست. هدف یک واگویه و مقایسه بین اشرار گذشته و حال و سقوط اخلاقی و فاصله گرفتن از باورهاست.
در سیستان و بلوچستان فرهنگی به نام میار داریم. در این رسم اگر زنی چادر خود را بر روی هر کسی که تحت تعقیب بوده بیندازد، مردان به حرمت چادر زن حتی به قاتلان و دزدان و هر کسی طبق سنت باید جانش گرفته شود، امان می دادند.
سلطانعلی عابدی








