چه شده است که به خودمان هم رحم نمی‌کنیم؟  
چه شده است که به خودمان هم رحم نمی‌کنیم؟  
چه بر سر سرمایه اجتماعی ما آمده که هر سال در آستانه بهار، به‌جای تقویت پیوندهای انسانی، ویرانی را برای خود و دیگران رقم می‌زنیم؟ چهارشنبه‌سوری که زمانی نمادی از همبستگی، نشاط جمعی و پیوندهای فرهنگی بود، امروز به صحنه‌ای از آنومی اجتماعی، بی‌نظمی مدنی و نقض آشکار حقوق شهروندی تبدیل شده است.  

۱۴ نفر جان باخته‌اند. ۱۰۰ نفر برای همیشه عضوی از بدن خود را از دست داده‌اند. ۵۰۰ نفر دیگر شاید دیگر هرگز جهان را آن‌گونه که بود نبینند. سیستم امدادی فلج شده، ۵ آمبولانس از چرخه عملیات خارج شدند و صدها خانواده در آستانه نوروز، عزادار یا درگیر مصدومیت‌های جبران‌ناپذیر عزیزانشان شدند. این، نه شور یک جشن ملی، بلکه بازتولید خشونت در درون جامعه‌ای است که به نظر می‌رسد به خودی‌خودی گرفتار خودویرانگری شده است.

چرا عقلانیت جمعی ما به چنین بن‌بستی رسیده که امنیت فردی و جمعی را قربانی هیجانات زودگذر می‌کنیم؟ آیا این مصداق بحران هویت اجتماعی نیست که در آن، ارزش‌های اصیل فرهنگی جای خود را به رفتارهای مخرب و بی‌مسئولیتی مدنی داده‌اند؟ مگر نه این‌که نظم عمومی و سلامت اجتماعی از ارکان توسعه‌یافتگی یک ملت است؟

ما گرفتار یک سیکل معیوب شدیم. هر سال با افزایش آمار قربانیان، تنها ابراز تأسف می‌کنیم، اما سال بعد همین مسیر را با شدت بیشتری تکرار می‌کنیم. اگر جامعه‌ای نتواند از تجربه‌های تلخ خود درس بگیرد، چه سرنوشتی در انتظارش خواهد بود؟ آیا وقت آن نرسیده که به‌جای تقابل با یک جشن ملی، به بازتعریف شیوه‌های برگزاری آن در چارچوب عقلانیت فرهنگی و مسئولیت اجتماعی بیندیشیم؟

این سؤال را باید با خودمان مطرح کنیم: چهارشنبه‌سوری خطرناک شده، یا ما در بحران مسئولیت‌گریزی غرق شده‌ایم؟

فرشاد فربد

فرشاد فربد