سلطانعلی عابدی، سردبیر دیار عیار:
شما همواره سخنانی نیکو و دلنشین بر زبان میرانید، در جشنواره مطبوعات نیز سخنانی درخور در باب رسانه ایراد فرمودید و بر ضرورت تقویت رسانههای مستقل و شکلگیری جامعه مدنی تأکید کردید، جامعه مدنیای که طبیعتاً از دروازه رسانهها وارد میشود. اما در این سالها هیچ حمایتی از رسانهها صورت نگرفته و بسیاری از آنها به روابط عمومی ادارات و حتی روابط عمومی اشخاص فروکاسته شدهاند. دستکم در ایام جنگ انتظار میرفت به هر بهانهای طرحی مصوب شود و رسانهها مورد حمایت قرار گیرند. اکنون، فارغ از دوران جنگ، تکلیف رسانهها چیست؟ بنیه مالیشان ضعیف است و وابستگی شدیدی به آگهی دارند. همین وابستگی مانع شکلگیری رسانه مستقل شده است. راهکار شما برای پیدایش رسانههای مستقل چیست و چگونه میخواهید به وعده خود عمل کنید؟
عبدالسلام بلوچزاده، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی:
ما نگاهی آرمانی داریم؛ شخص من نیز چنین نگاهی دارم، هرچند برخی مقولات دستوپای آدمی را میبندد. باور من این است که رسانه نباید هیچ محدودیتی داشته باشد؛ هر کس بخواهد مجوز بگیرد باید کار برایش تسهیل شود تا شمار رسانهها روزبهروز افزایش یابد، تخصصی و مستقل شوند و استقلال خود را حفظ کنند. اما رسانه هنگامی که وابسته میشود، حتی اگر این وابستگی از سوی یک نهاد حمایتی باشد، دیگر نمیتواند آن نهاد را نقد کند. حمایتهایی که برای اهالی فرهنگ و هنر از سوی وزارت ارشاد در نظر گرفته شده، تسهیلاتی محدود است: صندوق حمایت از هنرمندان، مستمریبگیری و ازکارافتادگی، که هر یک مقولهای جداگانهاند. مسئله اصلی استفاده از تسهیلاتی است که رسانهها و هنرمندان میتوانند از آن بهره ببرند؛ جزئیات آن، از جمله میزان و شیوه بازپرداخت، تخصصی است و در صورت نیاز میتوان به آن پرداخت.
سلطانعلی عابدی:
ما این مسیر را پی گرفتیم، اما شرایط دریافت وام چنان دشوار بود که با وجود آوردن ضامن، از گرفتن آن منصرف شدیم، زیرا توان بازپرداخت اقساط را نداشتیم؛ رسانهای که وام میگیرد در حقیقت بدهکار میشود، پولی که باید با سود بازگردانده شود، حال آنکه درآمد یک رسانه اندک است و این پول صرف تجهیزات میشود، نه کالایی که بتوان چند برابر فروخت. باز هم وابستگی به آگهی باقی میماند.
تا کی باید به شما وابسته باشیم؟ همین بودجههایی که به استان، بهویژه در قالب قراردادهای با مؤسسات، اختصاص مییابد، بسیاری را به ثروتهای کلان رسانده است. تصور کنید اگر هنرمندان به چنین ثروتی دست مییافتند، بیتردید بخشی را صرف رفاه خود و باقی را، به سبب دلبستگیشان به هنر، صرف آفرینش هنری میکردند و از وابستگی به ارشاد رها میشدند. من برای ساخت فیلم، پرینتر رنگی فرزندم را میفروشم؛ اگر از این بودجهها بهرهای میداشتم، فیلمهای کوتاه بیشتری میساختم. اگر این بودجهها به جیب هنرمند برسد، وابستگی او به ارشاد کاهش مییابد. باید حمایتها چنان باشد که اثری که میسازم برایم ارزش افزوده داشته باشد، به جشنواره برود و به فروش برسد؛ اگر این را نمیدانم، نباید چنین حمایتی صورت گیرد. اگر حمایت حتی به چهار هنرمند پیشکسوت برسد و وابستگی آنان قطع شود، آنان با سود حاصل از یکی دو اثر، میتوانند کارهای بعدی خود را بسازند، بیآنکه مزاحم شما باشند. این را میتوان به حوزه رسانه و دیگر فعالیتهای هنری نیز تعمیم داد. باید به سمت استقلال هنرمندان حرکت کنیم. شما بهعنوان پدر معنوی باید دغدغه معیشت هنرمندان را داشته باشید، باید نگران باشید که آیا هنرمند نانی برای خوردن دارد یا نه. شما هیچ تعهدی به کسی که دغدغه هنری ندارد و ارشاد را محل کسبوکار میداند، نباید داشته باشید؛ بسیاری از این مؤسسات در حقیقت کاسباند، در حالیکه حمایت ارشاد باید به یک محصول هنری بینجامد، نه به جیب فیلمساز. این نگاه کاسبکارانه باید از میان برود. باید هنرمند را به استقلال رساند؛ دغدغه ما هنر ناب است، ارزشهای جامعه را نیز پاس میداریم و خطوط قرمز را رعایت میکنیم، اما نمیخواهیم اثری هنری را با نگاهی ایدئولوژیک بسازیم. حوزه هنری، سازمان تبلیغات اسلامی و شورای فرهنگی، همه در حال حمایت از طیفی هستند که هنرمند نیستند اما محتوای اثرشان ایدئولوژیک است. پس تکلیف هنرمندی که به هنر ناب میاندیشد چیست؟ من که سالها برای صداوسیما کار کردهام، راهی به آن ندارم؛ سازمان تبلیغات نیز بودجهای در اختیارم نمیگذارد. تناقضی در این میان هست؛ لطفاً بفرمایید در این باره چه باید کرد.
بلوچزاده:
دستکم در دوره من، دسترسی بسیاری از کسانی که پیشینهای در حوزه فرهنگ نداشتند اما پیشتر از اعتبارات ارشاد بهره میبردند، تا حد زیادی قطع شده است. برای آن دسته که نگاه کاسبکارانه دارند نیز باید جایگزینی فراهم شود تا از این مسیر کنار روند. نکته دیگر این است که وقتی به مؤسسهای مجوز داده میشود، این برداشت نادرست شکل میگیرد که چون مجوز از ارشاد گرفته، باید تنها از بودجه ارشاد بهرهمند شود، حال آنکه برونسپاری خدمات به معنای آن است که مؤسسه میتواند از دیگر نهادهای فرهنگی که بودجه و اعتبار فرهنگی دارند نیز اعتبار بگیرد و برنامه خود را اجرا کند؛ آنچه ارشاد میدهد صرفاً مجوز است، نه تعهد به تأمین کامل اعتبار.
اما در باب معیشت هنرمندان، این مسئله همواره ذهنم را مشغول کرده است. برای هنرمند درجهیک هنری تدبیری اندیشیده نشده؛ طرحی که در دوره وزارت فرهنگ و هنر با عنوان «طرح سپاس» وجود داشت، بعدها با نام دیگری ادامه یافت و صرفاً مبلغی اندک ماهیانه پرداخت میشود، همراه با بیمه و بیمه تکمیلی رایگان برای خانواده هنرمند، اما معیشت او همچنان تأمین نیست، حتی برای هنرمندی که درجهاش معادل دکتراست، چه رسد به طیف گستردهتر هنرمندان. این دغدغه، دغدغهای بجاست. اکنون با تحولات اجتماعی، هنرمندان سنتی با شکلهای نوین هنری در رقابتاند؛ برای نمونه، موسیقی دف و سرنا که زمانی منبع معیشت گروهی از هنرمندان بود، اکنون با ورود نسل جدید موسیقینوازانی که با ارگ کار میکنند، جای خود را از دست داده و این هنرمندان نیز اکنون با همین دغدغه معیشت روبهرویند. این چالشی بزرگ است، نه تنها برای من، بلکه برای کل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، که باید تدبیری برای معیشت هنرمندانی بیندیشد که عمر خود را در این راه گذاشتهاند.
نگاه نادرستی که معاون هنری پیشین وزارت ارشاد داشت این بود که میگفت اگر در مسیر مورد نظر ما تولید کنید حمایت میشوید و اگر برای دل خود کار میکنید باید از جای دیگری کمک بگیرید؛ اما نگاه من چنین نیست. هنرمندی که عمر خود را گذاشته، چه منتقد نظام بوده و چه نبوده، مستحق حمایت است. فضای انقباضی این روزها عرصه را برای هنرمندان تنگ کرده است؛ برخوردهایی که با جریانهای موسیقایی و سینمایی صورت گرفته و سینمای مستقلی که از اکران محروم میشود و ناچار در کانالهای یوتیوب منتشر میشود و بازدید فراوان مییابد، اما معیشت هنرمند همچنان تأمین نمیشود، شاهد این ادعاست. اگر مستمسکی قانونی برای تأمین معیشت هنرمندان در اختیار داشتم، بیتردید از آن دریغ نمیکردم؛ اما تنها راههایی که برای ما گشودهاند صندوق هنرمندان، بیمه و بیمه تکمیلی، درجات هنری و ازکارافتادگی و تسهیلات است، که هیچیک بهراستی دردی از هنرمند دوا نمیکند. هنرمند موسیقی سنتی که امروز گروهی جدید جای او را گرفته، وضعیتی مشابه نقالان قهوهخانهای دارد که با ورود رادیو خانهنشین شدند، بیآنکه تدبیری برایشان اندیشیده شود. اکنون هفتهای دستکم یک بار با هنرمندان سنتیای تماس دارم که میپرسند در این شرایط چه باید کرد؛ حداکثر کاری که از دست ما برمیآید مساعدتی اندک است که در این شرایط بحرانی تورم، راه به جایی نمیبرد. این مسئله نیازمند تدبیری اساسی و کلی از سوی وزارتخانه برای هنرمندان است.
فرشید عابدی:
جناب بلوچزاده، کسی که نقد میکند باید پیشنهاد نیز بدهد و صرفاً به طرح مسئله بسنده نکند. من در استانهای مختلف با اهالی رسانه و مدیران فرهنگ و ارشاد آن استانها در ارتباط بودهام و از آنان پرسیدهام چه تدبیری برای تقویت رسانهها اندیشیدهاند. پاسخهایی گرفتم که در یادداشتهای خود آوردهام اما هیچیک اجرا نشد. یکی از معاونان فرهنگی و رسانهای یکی از ادارات کل استانها گفته بود که پیوست رسانهای پروژههای کلان را از سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان گرفته و به دستگاهها ابلاغ کردهاند و در پایان سال بررسی میکنند کدام دستگاه به تکلیف خود عمل کرده و با دستگاه خاطی برخورد میکنند؛ همچنین از اعتبارات سهدرهزار جاری سخن گفته بود، از طرفی مؤسسات را مکلف کردا بود تا در تفاهمنامهها، پیوست رسانهای داشته باشند و بخشی از اعتبار به خبررسانی و تبلیغات آن اختصاص یابد، یا از منابع استانی بهگونههای مختلف به سازوکار رسانهای از طریق خانه مطبوعات یا مؤسسات مربوط هدایت شود. چرا شما به این سمت نرفتهاید؟ آیا برنامهای برای این کار دارید؟ شما از جریان هدفمند رسانهای سخن میگویید که مستلزم داشتن تحریریهای قوی است؛ پاسخگویی به شایعاتی که حول طرحهای توسعهای در بلوچستان شکل میگیرد و ابزار توجیه جریانهای تروریستی میشود، نیازمند پشتوانه مالی است. این سازوکار قانونی، که شاید از آن بیاطلاع باشید، همین منابع را تأمین میکند. میخواهم بدانم چه برنامهای برای این کار دارید.
سلطانعلی عابدی:
دو نکته نیز اضافه میکنم. اخیراً گزارشی منتشر شد مبنی بر اینکه معاون سیاسی استاندار، مراجعهکنندهای از تهران را بهعنوان خبرنگار کار و کارگر به ادارات معرفی کرده و آن ادارات را متقاعد کرده که به پیمانکاران خود دستور دهند تحت عنوان «گزارش» به او هزینه پرداخت کنند؛ برخی ادارات، عمدتاً زیرمجموعه وزارت نیرو، مبالغی میان دویستوپنجاه تا سیصد میلیون تومان پرداختهاند که مجموعش به بیش از یک میلیارد و دویست یا سیصد میلیون تومان میرسد و احتمالاً ادارات دیگری نیز چنین کردهاند. این وجوه بهگونهای به رسانههای محلی تزریق میشود، رسانههایی که تعداد اندکی از آنها توان سرپا ایستادن دارند. برای پیشگیری از اینگونه اتفاقات، که در حوزه اختیارات شماست، چه باید کرد؟
عبدالسلام بلوچزاده:
بحث پیوست رسانهای و پیوست فرهنگی برای پروژهها در استان ما هنوز محقق نشده است. دورهای آموزشی درباره پیوستنگاری فرهنگی برگزار کردیم تا مدیران بدانند که هر پروژه عمرانی در یک منطقه باید پیوستی فرهنگی و رسانهای داشته باشد. با استانداری و سازمان مدیریت و برنامهریزی رایزنی کردهایم تا طرحی تکمیلی در شورای برنامهریزی ارائه شود که پیوست رسانهای پروژههای عمرانی را پیگیری کند و به نتیجهای مطلوب برساند.
سلطانعلی عابدی:
استاندار از اهمیت فرهنگ در این شرایط بحرانی سخن میگوید، سخنانی نیکو، اما ما اهالی فرهنگ هنوز از نزدیک او را ندیدهایم؛ حتی یک نشست با اهالی فرهنگ نداشته است، هرچند علاوه بر شورای سینمایی، نشست خبری نیز داشته، میخواهم با این مقدمه بپرسم: سهم ما، کسانی که در فضای فرهنگ و ارشاد رشد کردهایم، از بودجههای قرارگاه فرهنگی چیست؟ بسیاری از فعالان فرهنگی که برای دریافت بودجه به آنجا مراجعه کردهاند، ناکام ماندهاند و بر این باورند که این بودجه برای آنان نیست، بلکه از آنِ اطرافیان است. فرهنگ و ارشاد در این باره چه میتواند بکند؟ آیا تاکنون کسی از میان اهالی فرهنگ و هنر توانسته بودجهای دریافت کند؟ اگر آری، چقدر؟ هنوز روشن نیست که قرارگاه فرهنگی بالادست شماست، همعرض شماست یا زیرمجموعه شما، و چگونه میتوان از آن بودجه گرفت؟
عبدالسلام بلوچزاده:
قرارگاه فرهنگی همعرض ما نیست؛ زیر نظر امام جمعه اداره میشود و حوزه ما نیست، هرچند عنوانش فرهنگی است. این نهاد سندی به نام سیاستهای کلان فرهنگی دارد که در آن چشماندازی سهساله برای حوزه فرهنگ و قرآن تعریف شده و طبق آن برنامهریزی میکند.
سلطانعلی عابدی:
تا امروز آیا بچههای ما توانستهاند از این بودجه بهرهای ببرند؟ یک مورد را خود میدانم: نمایشی با محوریت تعزیه در انجمن نمایش برگزار شد که قرار بود حمایت شود. آیا بودجه شما با قرارگاه فرهنگی مشترک است یا مجزا؟
بلوچزاده:
خیر، بودجه مشترکی نداریم؛ با قرارگاه رایزنی کردهایم و به هنرمندان گفتهایم طرحهای فرهنگی خود را به قرارگاه ارسال کنند. آن طرحها در کارگروهی که ما نیز عضوی از آن هستیم بررسی میشود و در صورت تصویب، بودجهای به آنها اختصاص مییابد. تا جایی که خبر دارم، تعداد زیادی طرح ارسال شده، اما هنوز به جلسه نرسیده تا تصویب یا رد شود؛ فکر نمیکنم تاکنون کسی از آن محل بودجهای دریافت کرده باشد.
سلطانعلی عابدی:
احساس میکنیم، من و همفکرانم، که در قرارگاه فرهنگی جایی برای ما تعریف نشده، هرچند وطندوست و پایبند به قوانین کشورمان و جزئی از این سرزمینیم. اگر جایی برای ما در نظر گرفته میشد، باید تاکنون یکی از کسانی که مانند من نگاه ایدئولوژیک ندارند نیز میتوانست بودجه دریافت کند. اگر یک نمایش مذهبی نتواند بودجه بگیرد، آیا کسی که با نگاهی مستقل میخواهد فیلمی فلسفی بسازد که با خاک و آب این سرزمین پیوند دارد، میتواند بودجه بگیرد؟ چه باید کرد؟ چه کسی باید دستور دهد؛ تنها آیتالله محامی یا استاندار نیز نقشی دارد؟
بلوچزاده:
باید صبر کرد تا نتیجه آن طرحها روشن شود، ببینیم چند طرح تأمین اعتبار میشوند و چند طرح پذیرفته میشوند، آنگاه میتوان درباره عملکرد قرارگاه فرهنگی در حمایت از طرحهای فرهنگی، هنری و سینمایی قضاوت کرد. تصمیمگیرنده شورای مرکزی است، نه یک شخص؛ این شورا متناسب با موضوع هر طرح، که ممکن است فرهنگیهنری یا اجتماعی باشد، تصمیم میگیرد.
فرشید عابدی:
جناب بلوچزاده، در بلوچستان دو جریان مخالف داریم که متأثر از جریانهای تجزیهطلب و پیوندشان با بلوچستان پاکستاناند: یکی جریان تجزیهطلب و دیگری گروهکهای تروریستی که بیشتر با دامن زدن به شایعاتی پیرامون طرحهای توسعهای همچون سواحل مکران و پتروشیمی، بخشی از جامعه را با خود همسو میکنند تا اقدامات خود را توجیه کنند. در برابر جریان تجزیهطلب باید هویت ملی را برجسته کرد.
غالب برنامههایی که رصد کردهایم، بیشتر بر هویت بومی تمرکز دارند؛ در باب هویت ملی، غیر از روز شاهنامه و مباحث مشابه، چه برنامهای داشتهاید؟ سال گذشته تنها دو جلسه شورای اطلاعرسانی برگزار شد؛ چرا سیاستگذاری مدون برای پاسخ به این شایعات وجود ندارد؟ همچنین به استناد ماده دو قانون شفافیت قوای سهگانه، بارها درخواست کردهایم که [اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان] تفاهمنامهها را در اختیارمان قرار گیرد؛ پاسخهایی سرسری دریافت کردهایم و شکایت در سامانه انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات نیز راه به جایی نبرده است. عدم ارسال اطلاعات و مستندان در خواستی، طبق ماده پنج قانون شفافیت قوای سهگانه، جرم انگاری شده است. شما باید الگو باشید؛ این خواستهای است که از سال ۱۴۰۲ هر سال تکرار کردهایم، اما پاسخ میشنویم که تفاهمنامه در سایت موجود است، حال آنکه چنین نیست.
عبدالسلام بلوچزاده:
درباره جریان تجزیهطلبی، به باور من در این استان جریانی قدرتمند وجود ندارد که بتوان آن را جریانی مستقل بهشمار آورد. البته فعالیتهایی در قالب گروههای چندنفره صورت میگیرد، اما پیشینه این منطقه نشان میدهد که حتی در دورانی که دولت مرکزی با نیروهای بیگانه همدست بوده تا اعتراضات مردم را فرونشاند، مردم این خطه در کنار وطن خود ایستادهاند؛ نمونهاش دوران صفویه است که حکومت با پرتغالیها همدست بود تا خیزش مردم بلوچستان را خاموش کند، اما مردم پای وطن خود ماندند. بسیاری از جریانهای تجزیهطلب در سوی پاکستان، مانند BLA و BLF، خود تمایل دارند به ایران بپیوندند تا پاکستان؛ حکومت پاکستان را قبول ندارند، و الگوی آنان کوروش است؛ حتی شعری معروف دارند که میگویند «ما کوروشیم نه داریوش شکستخورده»، که نشان از گرایش ملیگرایانه معطوف به ایران دارد. آنچه واقعاً خطرناک است، گروهکهای تروریستیاند که ایدئولوژیک عمل میکنند. در مقایسه با استانهای دیگر، جریانهای جداییطلب در برخی مناطق چنان قویاند که حتی به زبان ملی سخن نمیگویند؛ استان ما دستکم از این قاعده مستثناست، هرچند نمیتوان وجود چنین جریانی را بهکلی انکار کرد.
نگاه ما تقویت هویت ملی است، اما این تقویت نباید به بهای کنار گذاشتن قومیتها باشد، چراکه فرهنگ هر قومیت، بخشی از فرهنگ ایران است. زمانی برخی استادان برجسته معتقد بودند ادبیات بومی با ادبیات ملی در تعارض است و تقویت زبانهای قومی، زبان فارسی را تضعیف میکند؛ حال آنکه زبان فارسی سرشار از وامواژه از زبانهای دیگر است و تقویت زبانهای بومی ایرانی میتواند از همان تبار مشترک زبانی بهره ببرد. بنابراین تقویت ادبیات سیستانی و بلوچی هیچ منافاتی با هویت ملی ندارد و بخشی از رشد آن هویت بهشمار میآید؛ چنین نگاه قومی در برنامههای ما جایی نداشته است. در عمل، از حمایت از کتاب و آلبوم موسیقی گرفته تا برگزاری رویدادهایی چون روز سیستان و بلوچستان در تهران و نمایشگاه در خانه هنرمندان، حتی دعوت از بیستوشش گرافیست مطرح جهانی برای تولید اثر درباره سیستان و بلوچستان -که به سبب جنگ و آشوب اخیر هنوز اکران نشده- هیچیک منافاتی با هویت ملی ندارد.
سلطانعلی عابدی:
بیتردید منافاتی ندارد و هر فعالیت فرهنگی و هنری تأثیری دارد؛ اما آیا صدای این فعالیتها به خانوادههایی میرسد که در بلوچستان در معرض خطرند و به دلیل نگرشهای تند مذهبی یا نارضایتی از شرایط، ممکن است به پیادهنظام تندروها بدل شوند؟ کسانی که با شما همفکرند، بهآسانی جذب میشوند و نگاهی تند به نظام ندارند؛ باید به سراغ گروههای خاکستری رفت، کسانی که از نظام حکمرانی رنجیدهخاطرند و شمارشان کم نیست، تا آنان را به سمت هویت ملی بازگرداند. برای دانشآموز حاشیهشهری که هنوز نام خود را درست نمینویسد اما بلد است پرچم مجعول بلوچستان را نقاشی کند، چه برنامهای دارید؟ برای فرزندان خانوادههای تندرو که هویت ملی در آنان کمرنگ است، چه کردهاید؟ آیا واکاوی شده که خاستگاه فکری این نسل از کجاست؟ اگر شعر ما نیرومند شود، آیا اینان میشنوند؟ توان درکش را دارند؟ مگر ما کم قهرمان بلوچ داشتهایم، قهرمانانی هم منطبق با واقعیت تاریخی و هم آمیخته با اسطوره که دلها را میربایند؟ اگر بهیاد داشته باشید، من اصرار داشتم که این قصهها نخست گردآوری شوند، سپس به فیلم بدل شوند و آنگاه به نمایش خیابانی برسند؛ یا کسی نمونههای نمایش مذهبی را در روستاهای دورافتاده اجرا کند. کدامیک تأثیرگذارتر است؟ اینکه به زبان نمایش بدل شود، یا اینکه برای مخاطبانی همایش برگزار کنیم که اساساً جامعه هدف ما نیستند؟ بیتردید هر فعالیتی تأثیری دارد، اما آیا واقعاً تأثیرگذار بودهایم؟ آیا صدای ما به دورافتادهترین نقاط میرسد؟ مخاطبان فعالیتهای فرهنگی شما اهل مطالعه و فرهنگاند که خطری برای جامعه ندارند؛ آنچه لازم است، رسیدن به کسانی است که در معرض جذبشدن به تندروی مذهبیاند.
عبدالسلام بلوچزاده:
درست میفرمایید. باید نگاهی آسیبشناسانه داشت به اینکه چرا در مناطق قومی، هویت قومی تقویت میشود. برای نمونه، تا پنج سال پیش هویتی به نام «کاسپین» وجود نداشت و اکنون این جریان بهشدت قوی شده، تا حدی که خود را ایرانی نمیدانند. این پدیده باید بررسی شود که چرا امروزه شکافی میان قومیتهای ایرانی و هویت ملی در حال گسترش است. یکی از علل، نگاه مرکزگرایانه و تحقیرآمیز است. مسئله دیگر این است که بسیاری از کسانی که مدعی شناخت مناطقاند -و من بهطور خاص درباره بلوچستان میگویم- حتی هرگز به این مناطق سفر نکردهاند، هرچند ممکن است پایاننامه یا مقالهای نوشته باشند؛ اما درک درستی از زیست، باورها و همبستگیهای مردم ندارند و تصویری کلی را بهکل منطقه تعمیم میدهند. برای نمونه، تصور رایج این است که مردم بلوچستان یکسره مذهبیاند، حال آنکه در مرکز یا جنوب بلوچستان جریانهای گوناگونی، از سکولار و عرفانی تا ایرانگرا و قومگرا، وجود دارد؛ بنابراین یک نسخه واحد برای کل این حوزه راهگشا نیست.
به باور من، آنچه در این سالها به تقویت نگاه استقلالطلبانه قومی دامن زده، همین نگاه مرکزگرایانه نسبت به پیرامون است که موجب گسست پیوندهاست، مگر آنکه نگاهی عدالتمحور نسبت به همه ایرانیان اتخاذ شود. سخن آن مدیر تلویزیونی که «جنوب ایران تا جنوب لبنان» را در یک جمله بیان کرد، نمونهای از تأثیر منفی چنین گفتاری بر جامعه و از یک رسانه ملی است. همچنین عملکرد برخی گروههای خیریه و بلاگرهایی که، برای نمونه در سیستان، با نگاهی تحقیرآمیز بهدنبال یافتن نمونهای فقیرانه برای بخشیدن آب معدنی به کل بلوچستان میگردند، نگاهی است که برای جامعه آزاردهنده است و باید برایش تدبیری اندیشید. پیشنهاد شما درباره تقویت شورای اطلاعرسانی، که تاکنون تنها دو جلسه برگزار کرده، پیشنهاد خوبی است تا این شورا با صدایی رساتر شکل گیرد؛ نقد وارد است که بسیاری از شوراها تنها بر پایه حضور افراد اداری تشکیل میشوند و خروجی مطلوبی ندارند.
فرشید عابدی:
چرا اعضای حقیقی شورای اطلاعرسانی از میان اهالی رسانه انتخاب نمیشوند؟ اکنون چه کسانی عضو این شورایند؟ سال گذشته نیز همین موضوع را با شما در میان گذاشتیم و فرمودید محقق خواهد شد، اما اتفاقی نیفتاد، زیرا هر کاری انرژی و پیگیری میخواهد. اکنون همین تریبونهای رسمی که آیندهنگری ندارند، دارند ساختار جامعه ما را ضربه میزنند و ما، با آنکه اهالی رسانهایم و شمارمان اندک نیست، حتی کار کوچکی در برابر آن انجام نمیدهیم. آیا هیچگاه دور هم جمع شدهایم تا آسیبشناسی کنیم؟ شما میتوانید با چند نفر از صاحبنظران بنشینید و شرح وظایفی تعریف کنید؛ بهگمانم مجموعه شما به پنج شش نفر هم نمیرسد، و هر یک تخصصی محدود دارد. ظرفیت رسانه نادیده گرفته شده است. ما آدمهای صاحبنظر بسیاری داریم که میتوانند در چنین هماندیشیای شرکت کنند؛ شما میتوانید متولی این جمع باشید. همین که خبرش منتشر شود، تأثیر خواهد داشت. آگاهی باید داده شود؛ بسیاری تنها به این دلیل که قانون اجازه میدهد مجوز نشریه یا مؤسسه گرفتهاند، بیآنکه اهل این کار باشند. اگر فردی که واقعاً از رسانه برخاسته و درک درستی از این حوزه دارد در شورای اطلاعرسانی حضور یابد، از او حمایت خواهید کرد؟
بلوچزاده:
نامهایی به شورای اطلاعرسانی پیشنهاد دادهایم که انشاءالله تأیید شوند و برای انها ابلاغ صادر شود. همچنین «خانه روایت» را که راهاندازی کردهایم، پاتوقی برای طرح چنین دغدغههایی قرار دادهایم؛ سهشنبهها را به دغدغههای رسانهها و نگاه آسیبشناسانه نسبت به شورای اطلاعرسانی اختصاص میدهیم. این جمعی است دوستانه، نه اداری، که در آن گرد هم میآییم و درباره اثرات سیاستهای انقباضی بر هنرمندان و پیامدهای اجتماعی آن در بازهای یکساله گفتوگو میکنیم.
فرشید عابدی:
شما در پاسخ به این پرسش که بهترین راهکار برای انسجام ملی، بهرهگیری از ناسیونالیسم سرزمینی و مؤلفههای فرهنگ فولکلور است، تحلیلی ارائه دادید اما پاسخ نگفتید که در عمل چه اقدامی برای تقویت هویت ملی در سیستان و بلوچستان از رهگذر فرهنگ فولکلور انجام دادهاید، در حالیکه قومگرایی و طایفهگرایی به اوج خود رسیده و تمایزگذاریها به مرحلهای خطرناک میرسد.
بلوچزاده:
درباره فرهنگ فولکلور باید بگویم بخشی از وظایف وزارت فرهنگ و هنر سابق، که منحل شد، به نهادهای دیگر واگذار شد و فرهنگ فولکلور بیشتر در حوزه میراث و گردشگری قرار گرفت؛ در عمل اقدام خاصی برای بهرهگیری از این ظرفیت در راستای هویت ملی انجام ندادهایم.
با توجه به غنای فرهنگ فولکلور ما، چه در آسوکاها و چه در آسمانهکاها، چنین کاری ممکن است اما نیازمند کار تیمی و زمانبر است؛ ما تاکنون کاری در این زمینه انجام ندادهایم. البته دو کتاب تازه در این حوزه منتشر شده: یکی ترجمه قصههای بلوچی که هنوز به دستم نرسیده، و دیگری «اسپانکهای بلوچی» به ترجمه یکی از استادان دانشگاه ایرانشهر؛ در حوزه سیستان نیز استاد عمرانی مجموعهای دارد. ثبت و ضبط فولکلور کاری کاملاً تخصصی است؛ در یک مورد، بخشی از این کار را به فردی سپرده بودیم که سیتکها را در سیستان و زابل و مصلح گردآوری کند و آخرین باری که با او تماس گرفتم، بخشی از این کار را در قالب کتابی از نواها انجام داده بود، هرچند نقدی نیز بر آن هست که باید بهصورت تخصصیتر گردآوری شود. این ظرفیت وجود دارد که بهصورت تیمی پی گرفته شود.
سلطانعلی عابدی:
اما در میان هنرهایی که زیرمجموعه شمایند -سینما، نمایش، داستان، شعر، موسیقی- مشکل اصلی نبود متن اصیل است؛ بسیاری از کسانی که میتوانستند محتوا تولید کنند، یا مهاجرت کردهاند یا به کارهای دیگر روی آوردهاند. تصور کنید زندگی رئیسالذاکرین به زبان تصویر برای مخاطبان امروز روایت شود؛ در فضای مجازی، اینستاگرام و یوتیوب، بیتردید چنین آثاری میتوانند تکهتکه نشر یابند، چراکه هر بلاگر بلوچ یا سیستانی برای جذب فالوور، بخشهای تأثیرگذارتر را برمیگزیند و منتشر میکند و این همان چیزی است که ما در پی آنیم؛ اما این راه را چندان نپیمودهایم. ارشاد هرگز نخواسته صاحبنظران را گرد هم آورد تا نظر بدهند و کاری از این دست شکل گیرد. روزی درباره ضعف بدنه کارشناسی سخن گفتیم و شما نیز پیش از من به همین نتیجه رسیده بودید که باید کاری کرد. در غیاب چنین بدنهای، ارشاد چه میتواند بکند؟ همه کسانی که در همین انجمنها رشد کردهاند، فرزندان همین خانهاند؛ هرچند حقوقبگیر شما نیستند، میتوانند نه بهعنوان مشاور رسمی که بهطور غیررسمی حضور داشته باشند و نظرشان جدی گرفته شود. راهکاری بخواهید که بر پایه واقعیت و با همین بودجه اندک اجرایی باشد؛ نه آرمانی که همه میتوانیم دربارهاش سخن بگوییم، بلکه چیزی که قابل اجراست.






