ریاست فعلی پژوهشگاه که پیش از انتصاب، با اعتمادبهنفس کامل در حضور رئیسجمهور، خود را متخصص تالاب هامون معرفی کرد، اکنون در یک آزمون بزرگ قرار دارد. پرسش این است که آن تخصص ادعایی در کدام سندِ مطالعاتی و کدام ضد استراتژی در حوزه هیدروپلیتیک، علیه سدسازیهای غیرقانونی افغانستان متبلور شده است؟
وقتی پژوهشگاه زابل در قبال بزرگترین تهدید حیاتی سیستان (رویکرد هیدروپلیتیک افغانستان) در عمل سکوت اختیار کرده و از انجام پژوهشهای کاربردی مرتبط با پیامدهای زیستمحیطی سدسازیهای افغانستان به منظور آمادهسازی اسناد علمی برای بهرهگیری از ظرفیتهای بینالمللی (مانند قطعنامههای سازمان ملل) توفیق محسوسی نداشته، آیا عنوان متخصص تالاب تنها یک ژست سیاسی برای تصاحب صندلی مدیریت بوده است؟ تخصص در اتاقهای همایش، مرهمی بر گلوی خشکیده هامون نیست.
به نظر میرسد که پژوهشگاه زابل به وضعیتی رسیده است که یا باید تکانهای ساختاری دریافت کند و با دانشگاه ادغام شود تا از حاشیه به متن برگردد، یا باید به کار خود پایان دهد. تداوم وضع موجود، نه تنها هدررفت مستقیم بیتالمال است، بلکه نابودکننده زمان برای توسعه سیستان است؛ و ما در سیستان، دیگر زمانی برای از دست دادن نداریم. به هر حال، بایستی نقش دانشگاه و پژوهشگاه زابل در تعریف استراتژی خروج از بحران، مشخص باشد.
در حالی که بحران اصلی تالاب هامون از سمت منابع بالادست (افغانستان) است، پژوهشگاه زابل به رغم دارای بودن ساختاری به نام پژوهشکده تالاب بینالمللی هامون، در لایههای علمی و وبسایت خود، تقریباً هیچ اثر یا خروجی مستندی در زمینه تحلیل پیامدهای سدسازیهای فرامرزی ارائه نداده است؛ این نشاندهنده غفلت از تحلیل علت ریشهای ( رویکرد هیدروپلیتیک افغانستان) است.
از رئیسجمهور و متولیان آموزش عالی انتظار میرود که عملکرد متخصصانِ ادعایی را در ترازوی خروجیهای عینی بسنجند، نه در ترازوی مصاحبهها و سخنرانیهای شورانگیز.








